رقص

لیمه آفشید

·

·

دور چین بنفش پیرهنش باد بی اختیار می‌رقصد
پشت آن کوه های دور زنی، ز یر شاخ انار می‌رقصد

گرگ و میش است آسمان، گرگی عاشق میش خسته ای شده است
که برایش ترانه می خواند، که به او خنده دار می‌رقصد

جنگل آهنگ‌های شادش را با تن سرو می نوازد، کوه
باز می خواندش و در یاچه در خودش بی قرار می‌رقصد

و در آن دور گور گم نامی ست که گلی روی سینه اش خفته
که کنار سکوت سنگینش، پرچمی غار غار می‌رقصد

پرچم گیسوان وحشی زن در خیال لذیذ سربازان
پرچم تا ابد بلندی که وسط کارزار می‌رقصد

جنگ پایان هم بگیرد باز، مرگ جریان ممتدی دارد
نعش خشکی کنار در یاچه، با خودش روی دار می‌رقصد

و در آن دورها شب است، خدا در لحافی قشنگ خوابیده
آدم از سیب سیر است و به نهر می زند بی گدار، می‌رقصد


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد