دکتر صبورالله سیاسنگ و جایگاه‌ی برجسته او در نویسنده‌گی

دکتور ملک ستیز پژوهشگر ارشد علوم سیاسی، حقوق بین‌الملل و روابط جهانی

·

·

دوست فرهیخته و گران‌مایه‌‌ام، دکتور صبورالله سیاسنگ، از چهره‌های ارزشمند و اثرگذار عرصه‌ی فرهنگ و اندیشه است؛ نویسنده‌ای که سال‌های پربار زندگی خویش را وقف نوشتن، پژوهش، تحلیل، نقد و بررسی کرده و آثار ارزشمندی از خود به‌جا گذاشته است.

در کتاب «سیاست و هنر»، با نگاهی به شخصیت فرهنگی و فکری صبورالله سیاسنگ، به‌ویژه جایگاه برجسته‌ی او در عرصه‌ی نقد هنری و سیاسی پرداخته‌ام. این نوشته ادای احترامی است به نویسنده‌ای که حضورش در فرهنگ معاصر ما، با اندیشه، قلم و نگاه نقادانه‌اش، ارزش ویژه‌ای دارد.

اینک که او در میان ماست و همچنان می‌نویسد، می‌اندیشد و با قلم خویش به غنای فرهنگ ما می‌افزاید، چه نیکوست که تجلیل از فرهیختگان را به زمان حیات‌شان موکول کنیم؛ زمانی که خودشان بتوانند این مهر، احترام و قدردانی را ببینند و بشنوند.

این نوشته را با نهایت احترام و ارادت به نشر می‌سپارم، به این امید که گامی کوچک باشد در تجلیل از صبورالله سیاسنگ در زمان حیاتش و ادای بخشی از دین دوستی، ارج‌گذاری و سپاس ما به این شخصیت گران‌قدر فرهنگی و ادبی.

از این‌که نوشته‌ام به درازا کشیده است، پوزش می‌طلبم. اما دکتور سیاسنگ سزاورش است و از شما می‌طلبم تا با حوصله‌مندی و خون‌سردی مرورش کنید. سپاس و درود

دکتور صبورالله سیاسنگ و امکان نقد معیاری در افغانستان

دکتور صبورالله سیاسنگ از جمله نویسندگانی است که آثار او را نمی‌توان صرفاً در یک ژانر یا حوزه‌ی محدود خلاصه کرد. نوشته‌های او اغلب در تقاطع ادبیات، نقد فرهنگی، هنر و سیاست شکل می‌گیرند و همین ویژگی، به کار او بُعدی بینارشته‌ای می‌بخشد. او نه‌تنها به‌عنوان منتقد، بلکه به‌عنوان خالق آثار ادبی نیز شناخته می‌شود؛ امری که باعث شده نقدهایش از درون تجربه‌ی زیسته‌ی هنرمندانه برخیزد، نه از بیرون و صرفاً از موضع داوری نظری را رعایت کند.

در حوزه‌ی نقد هنری، سیاسنگ به‌جای داوری‌های شتاب‌زده یا سلیقه‌ای، بر تحلیل معنا، زمینه و کارکرد اجتماعی اثر تمرکز دارد. نگاه او به هنر، نگاهی تقلیل‌ناپذیر به ابزار سیاست یا ایدئولوژی نیست؛ بلکه هنر را عرصه‌ای مستقل می‌داند که در عین استقلال، ناگزیر در نسبت با قدرت، تاریخ و جامعه معنا می‌یابد. از این‌رو، نقد هنری او معمولاً چندلایه است: هم به ساختار و زبان اثر توجه دارد و هم به پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن تمرکز نقادانه می‌کند.

در نقد سیاسی، دکتور سیاسنگ رویکردی انتقادی اما غیرشعاری اختیار می‌کند. او قدرت را نه صرفاً در قالب دولت، بلکه به‌عنوان شبکه‌ای از مناسبات اجتماعی، فرهنگی و گفتمانی تحلیل می‌کند. نوشته‌های سیاسی او غالباً از منطق پرسش‌گری پیروی می‌کنند، نه از منطق خطابه سخن می‌گویند. به همین دلیل، نقدهایش بیشتر به تأمل و گفت‌وگو فرا می‌خوانند تا به بسیج احساسی دست بزند. این ویژگی، او را از بسیاری از نویسندگان سیاسی رایج در فضای افغانستان متمایز می‌سازد.

یکی از مهم‌ترین امتیازهای سیاسنگ، جمع‌کردن نقد و خلاقیت در یک مسیر فکری است. او نقد را نفی آفرینش نمی‌داند، بلکه آن را بخشی از فرآیند تولید معنا تلقی می‌کند. همین امر سبب شده که آثار خلاقه‌ی او نیز واجد لایه‌های انتقادی باشند و در عین حال، نوشته‌های انتقادی‌اش از خشکی اکادمیک فاصله بگیرند و به زبان زنده و قابل لمس اجتماعی نزدیک شوند.

در بستر افغانستان که نقد هنری و سیاسی اغلب یا به تبلیغ ایدئولوژیک فروکاسته می‌شود یا به سکوت و احتیاط، حضور نویسندگانی مانند دکتور صبورالله سیاسنگ اهمیت ویژه دارد. او نمونه‌ای از منتقد مسئول است: کسی که هم به آزادی هنر وفادار است و هم به ضرورت نقد قدرت تاکید دارد. چنین رویکردی، همان چیزی است که برای شکل‌گیری سنت نقد معیاری در افغانستان به‌شدت به آن نیاز است.

با توجه به معیارهای که برای نقد هنری-سیاسی ترسیم پیشکش کرده‌ام، می‌توان گفت دکتور صبورالله سیاسنگ از معدود چهره‌های است که به این معیارها نزدیک می‌شود. اهمیت او نه فقط در نوشته‌هایش، بلکه در نوع نگاهش به نسبت هنر، سیاست و جامعه نهفته است؛ نگاهی که می‌تواند الهام‌بخش نسل تازه‌ای از نویسندگان و منتقدان در افغانستان باشد.

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های دکتور صبورالله سیاسنگ، صداقت فکری و اخلاقی او در کار نویسندگی و نقد است. صداقت، در این‌جا نه صرفاً یک فضیلت اخلاقی فردی، بلکه یک موضع معرفتی و روشی در مواجهه با هنر و سیاست به‌شمار می‌آید. سیاسنگ پیشینه‌ی سیاسی خود را هرگز پنهان نکرده و همواره به‌صراحت از مسیر فکری‌ای که از آن عبور کرده سخن گفته است. او بارها و در متون مختلف تأکید کرده که امروز به‌عنوان یک نویسنده و منتقد مستقل می‌اندیشد و می‌نویسد؛ استقلالی که نه حاصل فراموشی گذشته، بلکه نتیجه‌ی بازاندیشی انتقادی در تجربه‌های پیشین است.

این شفافیت در نسبت با گذشته‌ی سیاسی، تأثیر مستقیمی بر شیوه‌ی نقد او گذاشته است. منتقدی که از پیشینه‌ی خود آگاه است و آن را انکار نمی‌کند، کمتر در دام فریب مخاطب یا خودفریبی می‌افتد. از همین رو، نقدهای سیاسنگ واجد نوعی صداقت درونی‌اند؛ نقدهای که نه از موضع برتری اخلاقی، بلکه از جایگاه مسئولیت فکری و تجربه‌ی زیسته نوشته می‌شوند. او در نقد هنر و سیاست، نه داعیه‌ی بی‌طرفی مطلق دارد و نه به جانبداری کور ایدئولوژیک تن می‌دهد؛ بلکه موقعیت خود را شفاف می‌سازد و داوری‌اش را بر پایه‌ی استدلال، شواهد و تحلیل ارائه می‌کند.

ویژگی مهم دیگر دکتور سیاسنگ، آگاهی گسترده و بینارشته‌ای او از هر دو حوزه‌ی هنر و سیاست است. این آگاهی صرفاً نظری یا کتابخانه‌ای نیست، بلکه حاصل مواجهه‌ی مستقیم با فضای هنری و سیاسی افغانستان در دوره‌های مختلف است. او به‌خوبی با زبان هنر، منطق تولید هنری، محدودیت‌ها و آزادی‌های خلاقه آشناست و هم‌زمان، پیچیدگی‌های قدرت، ایدئولوژی و سیاست عملی را نیز می‌شناسد. همین آگاهی دوگانه سبب شده که نوشته‌های او نه گرفتار ساده‌سازی هنری شوند و نه به تحلیل‌های سطحی سیاسی فروکاسته گردند.

از منظر اجتماعی، سیاسنگ شخصیتی است که آگاهانه کوشیده است با هنرمندان و سیاست‌مداران افغانستان با گرایش‌ها، سبک‌ها و ایدئولوژی‌های متفاوت رابطه‌ای مبتنی بر گفت‌وگو و احترام متقابل برقرار کند. این توانایی برقراری ارتباط میان جهان‌های فکری متفاوت، یکی از سرمایه‌های مهم فکری او به‌شمار می‌آید. در فضایی مانند افغانستان که شکاف‌های ایدئولوژیک، سیاسی و فرهنگی عمیق است، چنین رویکردی امکان دسترسی به اطلاعات متنوع، روایت‌های چندگانه و تجربه‌های زیسته‌ی گوناگون را فراهم می‌سازد.

نتیجه‌ی این ارتباط گسترده آن است که نقدهای دکتور سیاسنگ غالباً بر پایه‌ی اطلاعات زنده و واقعیت‌های عینی شکل می‌گیرند، نه صرفاً بر اساس حدس، شنیده‌ها یا چارچوب‌های انتزاعی استوار اند. او هنگام نقد، از فاکت‌ها، تجربه‌ها و شناخت مستقیم بهره می‌گیرد و همین امر به نوشته‌هایش وزن تحلیلی و اعتبار اجتماعی می‌بخشد. نقد در نگاه او، نه تمرین ذهنی انتزاعی، بلکه کنشی آگاهانه در بستر واقعیت اجتماعی است.

در کل شفافیت در نسبت با گذشته، آگاهی از نقش هنر و سیاست، و توانایی برقراری گفت‌وگو با طیف‌های متنوع فکری، دکتور صبورالله سیاسنگ را به نمونه‌ای کم‌نظیر از منتقد هنری- سیاسی در افغانستان معاصر بدل کرده است. این ویژگی‌ها نه‌تنها کیفیت نقدهای او را ارتقا داده‌اند، بلکه امکان شکل‌گیری نوعی سنت نقد مسئولانه و معیاری را نیز-هرچند به‌صورت محدود- در فضای فکری کشور فراهم ساخته‌اند.

یکی از برجسته‌ترین و ماندگارترین کارهای دکتور صبورالله سیاسنگ، نگارش کتاب «ناشناس، ناشناس نیست» است؛ اثری که در ظاهر بر زندگی و آثار هنرمند بزرگ افغانستان، دکتور صادق فطرت ناشناس تمرکز دارد، اما در لایه‌های عمیق‌تر خود به متنی جامع در حوزه‌ی نقد هنری-سیاسی بدل می‌شود. این کتاب را می‌توان یکی از جدی‌ترین و پخته‌ترین تلاش‌ها در نقد هنر و سیاست در پنجاه سال اخیر افغانستان دانست.

هرچند محور روایی کتاب بر سیر هنری و جایگاه فرهنگی استاد ناشناس استوار است، اما سیاسنگ آگاهانه از قالب زندگی‌نامه‌ی صرف فاصله می‌گیرد. در پس‌زمینه‌ی هر فصل، نویسنده با مهارتی کم‌نظیر، تاریخ سیاسی، تحولات اجتماعی و مناسبات قدرت در افغانستان را به‌گونه‌ای تحلیلی بازخوانی می‌کند. بدین‌ترتیب، اثر نه‌تنها روایت‌گر یک هنرمند، بلکه بازتاب‌دهنده‌ی شرایطی است که هنر در آن امکان ظهور، تداوم یا سرکوب یافته است.

اهمیت این کتاب در آن است که سیاسنگ موفق شده است همکاری میان منتقد و هنرمند را به ابزاری برای نقد ساختارهای سیاسی و فرهنگی بدل کند، بی‌آن‌که هنر را به شعار سیاسی فروبکاهد. او نشان می‌دهد که چگونه فضای سیاسی و اجتماعی افغانستان، از اقتدارگرایی، سانسور و ایدئولوژی‌زدگی گرفته تا بی‌ثباتی و مهاجرت، بر تولید و سرنوشت آثار هنری تأثیر گذاشته است. این نقد، نه از موضع بیرونی و انتزاعی، بلکه از دل تجربه‌ی زیسته‌ی یک هنرمند بزرگ و یک منتقد آگاه شکل می‌گیرد.

از منظر نقد هنری، کتاب «ناشناس، ناشناس نیست» نمونه‌ای درخشان از تحلیل موسیقی، صدا، سنت و نوگرایی در بستر جامعه‌ی افغانستان است که توسط یکی از بزرگ‌ترین هنرمندان افغانستان پیشکش می‌شود. سیاسنگ به‌جای ستایش صرف، با نگاهی مسئولانه به جایگاه هنرمند، نقش او در جامعه، و نسبت هنر با قدرت می‌پردازد. از منظر نقد سیاسی نیز، اثر به‌گونه‌ای هوشمندانه هنرمندان و سیاست‌مداران افغانستان را مخاطب قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه سیاست می‌تواند هم بستر رشد هنر باشد و هم عامل محدودیت و فرسایش آن گردد.

در عین حال، این کتاب تنها برای نخبگان فکری نوشته نشده است. یکی از نقاط قوت اصلی آن، قابلیت ارتباط با مخاطب عام است. سیاسنگ توانسته است زبانی بیافریند که هم واجد عمق تحلیلی باشد و هم برای خواننده‌ی غیرمتخصص قابل فهم و جذاب بماند. از این‌رو، اثر برای هنرمندان، سیاست‌مداران، پژوهشگران و مخاطبان علاقه‌مند به فرهنگ افغانستان، به یک‌سان خواندنی و اثرگذار است.

در واقع «ناشناس، ناشناس نیست» فراتر از یک کتاب درباره‌ی یک هنرمند است؛ این اثر را باید به‌مثابه یک متن جدی در نقد هنری- سیاسی افغانستان معاصر خواند. سیاسنگ در این کتاب نشان می‌دهد که نقد، زمانی به بالاترین سطح خود می‌رسد که از دل گفت‌وگو با هنر زاده شود و هم‌زمان، شجاعت رویارویی با سیاست را داشته باشد.

یکی از عرصه‌های برجسته و کمتر بدیل در کارنامه‌ی فکری دکتور صبورالله سیاسنگ، نقد سیاسیِ عمیق و پژوهش‌محور اوست؛ نقدی که به‌ویژه در بررسی روند چپ در افغانستان جایگاهی ممتاز دارد. سیاسنگ در این حوزه، از سطح داوری‌های ایدئولوژیک یا روایت‌های احساسی فراتر می‌رود و با رویکردی تحلیلی- تاریخی، به واکاوی ریشه‌ها، تناقض‌ها و پیامدهای سیاسی چپ افغانستان می‌پردازد.

نمونه‌ی شاخص این رویکرد، کار او در باب زاویه‌های کور پرونده‌ی مرگ استاد میراکبر خیبر است؛ شخصیتی که ترور او به‌درستی یکی از نقاط عطف سرنوشت‌ساز در تحولات حدود چهل‌وپنج سال اخیر افغانستان به‌شمار می‌آید. سیاسنگ در این اثر، به‌جای بازتولید روایت‌های رسمی یا حزبی، می‌کوشد آن‌چه را ناگفته مانده و نادیده گرفته شده است، به پرسش بکشد. همین تمرکز بر نقاط کور، اثر او را از نوشته‌های صرفاً توصیفی یا جانبدارانه متمایز می‌سازد.

اهمیت این کار نه‌تنها در موضوع آن، بلکه در روش پژوهش و تحلیل نهفته است. دکتور سیاسنگ در این اثر، یکی از کارآمدترین و کم‌کاربردترین روش‌ها در سنت پژوهش سیاسی افغانستان را به‌کار گرفته است. یعنی تلفیق پژوهش کتابخانه‌ای با تحقیق میدانی. که نقش مهمی در مشروعیت یک تحقیق دارد. او از یک‌سو به مطالعه‌ی دقیق آثار، اسناد، نشریات و نوشته‌های مربوط به همان برهه‌ی تاریخی می‌پردازد و از سوی دیگر، به‌طور هم‌زمان، چهره‌های کلیدی و کنشگران سیاسی آن دوره را شناسایی می‌کند و با آنان مصاحبه‌های زنده، مستقیم و چالشی انجام می‌دهد.

این ترکیب روش‌شناختی، به نقد سیاسی سیاسنگ عمق و اعتبار دوچندان می‌بخشد. داده‌های مکتوب، در کنار روایت‌های شفاهی و تجربه‌های زیسته، امکان مقایسه، سنجش و بازاندیشی انتقادی را فراهم می‌سازند. به همین دلیل، خواننده با متنی مواجه است که نه اسیر حافظه‌ی فردی است و نه محدود به روایت‌های رسمی؛ بلکه حاصل برخورد روایت‌ها، اسناد و پرسش‌گری انتقادی است.

از منظر نگارش نیز، سیاسنگ توانسته است میان دقت پژوهشی و جذابیت روایی تعادل برقرار کند. نقدهای او خشک، تکنیکی یا صرفاً اکادمیک باقی نمی‌مانند، بلکه با زبانی زنده و قابل فهم ارائه می‌شوند؛ امری که باعث شده این اثر، هم برای پژوهشگران و هم برای مخاطبان علاقه‌مند به تاریخ سیاسی افغانستان خواندنی و اثرگذار باشد. همین ویژگی سبب شده است که نقدهای او دل‌پذیر و جالب جلوه کنند و طیف گسترده‌ای از خوانندگان را به خود جذب نمایند.

در جمع‌بندی می‌توان گفت که نقد سیاسنگ بر روند چپ افغانستان- به‌ویژه در پرونده‌ی قتل استاد میراکبر خیبر- نمونه‌ای شاخص از نقد سیاسی مسئولانه، پژوهش‌محور و غیرایدئولوژیک است. او در این کار نشان می‌دهد که نقد سیاسی، زمانی می‌تواند به فهم تاریخی و آگاهی جمعی یاری رساند که بر روش علمی، شجاعت پرسش‌گری و گفت‌وگوی مستقیم با شاهدان تاریخ استوار باشد. چنین رویکردی، در فضای فکری افغانستان، نه‌تنها کمیاب، بلکه به‌شدت ضروری است.

در پایان این بحث باید بگویم که کارهای دکتور سیاسنگ در حوزه‌ی نقد هنری و نقد سیاسی تأثیر و هم‌سویی فکری قابل توجهی با من داشته که آماج این کتاب نیز بوده است. به باور من، هنر و سیاست و تحلیل و نقد این دو پدیده، تأثیر مستقیم و عمیقی بر ذهنیت جامعه می‌گذارند. نمونه‌های که در این کتاب از آثار دکتور سیاسنگ آورده‌ام، به‌روشنی نشان می‌دهد که این اثر توجه ویژه‌ای به دو مقوله‌ی مهم قدرت و سیاست از یک‌سو، و هنر از سوی دیگر دارد.

این کتاب، قدرت، سیاست و هنر را نه پدیده‌هایی جدا از هم، بلکه به‌عنوان عرصه‌هایی درهم‌تنیده می‌بیند که هم‌زمان بستر دشواری‌ها، چالش‌ها و فرصت‌های اجتماعی‌اند. از این منظر، فهم و نقد این سه پدیده می‌تواند راه را برای آگاهی بیش‌تر و تحول فکری در جامعه هموار سازد.

دکتور ملک ستیز پژوهشگر ارشد علوم سیاسی، حقوق بین‌الملل و روابط جهانی


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد