– ۲
گرامی باد خاطرهی گردهمایی ماه آگست ۱۹۶۹ با زندهیاد دکتر محمد یوسف، سفیر افغانستان در بن آلمان غربی
در سالگرد جشن استقلال ۱۹۶۹ در سفارت افغانستان در بن آلمان غربی، مجلس گردهمایی با شرکت محصلین افغانی مقیم آلمان غربی برگزار شده بود. اینجانب نیز دعوتنامهای با کارت رفت و برگشت قطار از برلین به بن، به امضای توریالی خان اعتمادی، رئیس روابط فرهنگی سفارت افغانستان در آنجا دریافت نمودم و در این مجلس شرکت کردم. ما در حدود ۹ تا ۱۱ محصل بودیم.
شام، قبل از صرف غذا، دکتر محمد یوسف تشریف آورد. او پیش از همه از آقای اعتمادی جویای جای خواب برای محصلینی شد که از مناطق دوردست آمده بودند. آقای اعتمادی از اتاقهای خواب با صبحانه در هوتلی نزدیک سفارت اطمینان داد.
زندهیاد دکتر محمد یوسف پیش از صرف شام، خطاب به محصلین از برگزاری جشن استقلال به مثابهی حادثهی تاریخی برای افغانها قدردانی کرد. او افزود: افغانستان کشور فقیری است که پیش از هر چیز به اشخاص فنی تحصیلکرده نیاز دارد. امیدوارم شما جوانانی که موفق به ورود به نهادهای فرهنگی آلمان غربی، چه از راه بورسیه و چه از راه کار شخصی شدهاید، تحصیلات خود را موفقانه به پایان برسانید و در کشور خود در راه خدمت به رفاه مردم و آبادی سرزمین سهیم شوید. خوشبختانه رئیس روابط فرهنگی شما در سفارت افغانستان در بن، فردی است که علاقهی خاصی به محصلین دارد. هر مشکل فرهنگی که دارید با آقای توریالی خان اعتمادی در تماس شوید.
در آن محفل زندهیاد دکتر اسلم صافی از برلین غربی، گزارشی ارائه داد مبنی بر اینکه تماس محصلین افغانی با مقامات فرهنگی برلین غربی برای پایین آوردن درجهی نمرات شمول محصلین افغانی در رشتهی طب، نتیجهی خوبی داده و باعث شمول چندین محصل افغانی در رشتهی طب گردیده است.
دکتر محمد یوسف بعد از شنیدن گزارشهای فرهنگی محصلین و صرف غذا، محل را ترک کرد و به آقای اعتمادی گفت: شما با دوستان تان شب خوبی داشته باشید.
پنجاه و هفت سال بعد از خاطرهی دیدار و شنیدن صحبتهای محترمانهی افرادی مانند دکتر محمد یوسف از ارکان دولت پادشاهی افغانستان و مقایسهی آن با حالت امروز وطن، یک شوک بزرگ روانی برای هر انسان خردمند است.
پس از استعفای محمد داوود از مقام صدارت به تاریخ ۱۰ مارچ ۱۹۶۳، اعلیحضرت محمد ظاهر شاه، دکتر محمد یوسف را به تشکیل کابینه موظف ساخت. یکی از وظایف دوران صدارت او، تدوین قانون اساسی جدید برای افغانستان بود که جانشین قانون اساسی سال ۱۳۱۰ خورشیدی میگردید.
بدین ترتیب، تدوین قانون اساسی جدید و روند دموکراسی در افغانستان به زحمت دکتر یوسف و با یک کمیسیون ۲۸ نفری صورت گرفت و توشیح قانون اساسی جدید این کشور در اول اکتوبر ۱۹۶۴ عملی شد.
بسیاری بر این نظرند که این قانون اساسی یکی از جامعترین و مدرنترین قانونهای اساسی در منطقه بوده که در آن به حقوق و آزادیهای فردی ارج گذاشته شده و مصونیت مسکن، آزادی مناسک مذهبی، آزادی تشکیل اجتماعات و احزاب در آن درج شده است و شکنجه، تبعید، سانسور قبل از نشر و تعقیب مخالفین سیاسی ممنوع گردیده است.
زمانی که انتخابات بر اساس قانون نوین صورت گرفت، سه نفر از اعضای رهبری حزب دموکراتیک خلق و پرچم، ببرک کارمل، خانم اناهیتا راتبزاد و نوراحمد نور، به عنوان نماینده به پارلمان انتخاب شدند. صحنهی سیاسی داخل پارلمان افغانستان به کشمکشهای لفظی حزب خلق که تکیه به اندیشهی انقلابی مرحوم لنین کبیر داشت و مذهبیون فرعونی اسلام، زمینهساز شد.
در بیرون پارلمان، پارکها و برخی میدانها به محل تجمع جریان شعلهی جاوید تبدیل شد. جریان شعلهی جاوید با شعار انقلاب قهری و رد پارلمانتاریزم، بهزودی در میان شاگردان و جوانان ریشه گرفت. این سازمان که باور به مارکسیسم-لنینیسم و اندیشهی مائو داشت، در آن زمان افغانستان را جامعهی نیمهفئودالی و نیمهسرمایهداری ارزیابی کرده و برای کسب قدرت، استراتژی مبارزهی مسلحانه، محاصرهی شهرها از طریق دهات و رسیدن به جامعهی دموکراتیک نوین را به عنوان برنامهی حداقل خود پیاده کرده بود.
در این ایام جریانات به اصطلاح «کمونیسم افغانی» خلق و پرچم و شعلهی جاوید در صحنهی سیاسی افغانستان نمایان شده بودند. از نگاه ایدئولوژی سیاسی، ضد قدرت مرکزی افغانستان پایهگذاری شده بودند، لیکن هر دو جریان کمونیسم افغانی بدون برنامهی اقتصادی و اجتماعی بودند.
زندهیاد دکتر محمد یوسف که انسانی مصلح و پایبند به قانون بود، بر این باور بود که قانون اساسی نوین آغازی برای پیشرفت مردم افغانستان است، نه زمینهای برای انقلاب لنینیستی و نه هم اندیشهی صدر مائو. کشمکشهای لفظی در داخل پارلمان و مبارزات میدانی سبب ناآرامیهایی در کابل گردید. در سوم عقرب ۱۳۴۴ خورشیدی نخست در مقابل پارلمان و بعد در دانشگاه کابل تظاهراتی صورت گرفت و در داخل دانشگاه فردی به نام سیدال کشته شد. در این روز یک پارچه شعر انقلابی ضد نظام سلطنت دست به دست میگشت:
«ظلم بیحد رژیم پادشاهی را ببین
کشتن ما را نگاه کن، بیگناهی را ببین»
چند روز بعد دکتر محمد یوسف از مقام صدارت استعفا نمود و بعداً به حیث سفیر در آلمان غربی مقرر شد.
سالهای شصت قرن گذشته نقطهی عطف در جنبشهای دانشجویی کشورهای اروپا بود. در برخی از کشورهای اروپایی جنبشهای دانشجویی با شعار تحول بنیادین جامعه، براندازی ساختارهای سلطهگرانه، مبارزه با نابرابریهای اجتماعی و تحمیلات فرهنگی شکل گرفت. این جنبشها از آغاز با نقد بنیادین نظام سیاسی و حقوقی حاکم، آمیخته شد و به آرمانهای چپ میانه تا چپ سنتی و افراطی تکیه کرد. در سراسر جنبش دانشجویی اروپا، مبارزه با بورژوازی حاکم (سرمایهداری داخلی) دوشادوش پیکار با استعمار نو (امپریالیسم جهانی) پیش رفت. نخستین نطفههای جنبش در ایالات متحده در حوزهی کالیفرنیا در مخالفت با جنگ ویتنام بسته شد. چیزی نگذشت که این میراث به اروپا رسید و با خواستههای اجتماعی و سیاسی رادیکال درآمیخت. جنگ ویتنام در همه جا به عنوان نمونهای آشکار از لشکرکشی جهان توسعهیافته به قصد غارت ثروتهای جهان سوم مطرح شد.
این جنبشها اثرات مثبتی در کشورهای اروپایی که از فرهنگ و تمدن غربی برخوردار بودند به جا گذاشت. بیدلیل نبود که در این ایام خانم سیمون دوبووار که مادر فمینیسم فرانسه یاد میشد، بر این باور بود که «یک انسان زن زاده نمیشود، بلکه در جامعه تبدیل به زن میشود»…
با تأسف که این جنبشها در کشورهای عقبماندهی خاورمیانه با اندیشهی لنینیسم حزب کمونیست شوروی سابق و حزب کمونیست چین به رهبری مائو آلوده گردیده و سرنگونی قدرتهای مرکزی شعار روز گردید.
اصطلاح ناهمگونی سیاسی و فکری از جمله مقولاتی است که برای بسیاری از جریانات سیاسی نخبگان افغانستان و حوزه نیز صدق میکند. این اقشار که از نیم قرن اخیر به ناهمگونیهای فکری و سیاسی آغشته شده بودند، برخلاف ادعاهایی که داشتند، جانب مدعیان دیگری را گرفتند.
اکنون که این یادداشت را مینویسم بیدرنگ به یاد نوشتهای افتادم که بیش از چهل سال قبل توسط نویسندهی ایرانی، دکتر کریم سنجابی، تحت عنوان «قصهی من، ایران من» در مجلهی «روزگار نو» که به همیاری فرهنگی و اقتصادی سنجابی در پاریس چاپ میشد و زندهیاد نورالله محمودی، خسرم، از مشتریان پروپاقرص و کمککننده و مشترک این مجله بود، به دست من رسید.
سنجابی یکی از پیروان زندهیاد دکتر محمد مصدق بود. او در نوشتهی خود از ناهمگونیهای فکری برخی از روشنفکران ایرانی که در پهلوی آخوندها ایستاده بودند و از حکومت ضد آخوندی زندهیاد دکتر شاپور بختیار پشتیبانی نکردند، رنج میبرد. او که شاهد عینی به قدرت رسیدن آخوندسالاران به همکاری برخی از نیروهای چپ ایرانی بود، در نوشتههای خود به تشریح ناهمگونی فکری جریانات چپ ایران پرداخته و گوشههایی از آیندهی فلاکتبار رژیم مذهبی آخوندسالاری را روشن میکرد.

عدهی زیادی از نخبگان ایران در این ایام از مردم پوزش خواستند. زندهیاد دکتر اسماعیل خویی، شاعر و نویسنده، پیش از انقلاب از هواداران چریکهای فدایی خلق بود، از اینکه به هشدار شاپور بختیار، نخست وزیر وقت، مبنی بر خطر ایجاد یک «دیکتاتوری مذهبی» توجه نکردند، ابراز تاسف کرد. دکتر احمد صدر حاج سیدجوادی با انتشار نامهای سرگشاده خطاب به مردم ایران، به عنوان یکی از افرادی که در تاسیس نظام و مدیریت انقلاب نقشی ایفا کرده بود، از آنها پوزش خواست.
بدبختانه حوزهی خاورمیانه بنا به برخی عوامل از فلسفه و فرهنگ عدالتخواهی یونان قدیم بیبهره ماند. برعکس، دو غدهی سرطانی، اولی اسلام که از یک و نیم هزار سال پیش خاورمیانه را درنوردید، دومی یک قرن پیش اندیشهی لنینیسم کمونیسم شوروی سابق و رسالههای مائو رهبر حزب کمونیست چین، که باورگونهای مذهبی بود، بدون فهم اجتماعی مبارزه برای سرنگونی قدرت مرکزی به بازار سیاسی ما رواج یافت.
در نتیجهی اشتباه نخبگان جریانات کمونیستی سدهی گذشته این حوزه، بهویژه ایران و افغانستان و دیگر عوامل، امروز ما صاحب چنان حاکمان مذهبی شدهایم که تصویری از اسلام واقعی یک و نیم هزار سال قبل صحرای عربستان را به نمایش میگذارند. با تأسف که نخبگان جریانات کمونیستی افغانستان تا امروز از کنار این فاجعهی بزرگ، بدون نقد بنیادین و معذرتخواهی خردورزانه، بیخیال میگذرند.
..…





