کوکنار

زینت نور

·

·

آمد ستاره‌های مراسنگ زد و رفت
بر دفتر سپید دلم رنگ زد و رفت

آمد چو شعله‌های جنوبی کوکنار
آتش به جان خانه ی فرهنگ زد و رفت

من در هوای صلح شدم جیغ او کشید
بگذار، دور شو! سخن ازجنگ زد و رفت

شهزاده‌ی خیالِ من از قصه خسته شد
فالی برای حلقه‌ی دلتنگ زد و رفت

نی یک ترانه خواند، نه یک حرفِ گرم گفت
مهر سکوت برلب آهنگ زد و رفت

یاد عزیز تو، به کنارم نشست و گفت
آمد ستاره‌های ترا سنگ زد و رفت


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد