زن در نگاهِ مردان فیلسوف
تاریخ بشر ظاهراً تاریخ مردان است. تاریخ نگاری نیز بدست مردان بوده است. متون اساطیری و دینی، مملو از زن ستیزی و ستایش از مردســالاری است. فلاسفه و شاعران بزرگ نیز مواضع شانرا در مورد جایگاهِ زن، پنهان نکرده اند. زن ستایی اگر در متون اتفاق افتیده، نه در عقل که در بدن زن انعکاس یافته.
با تأسف که فلاسفه و شـاعران بزرگ، اعم از کلاسیک و مدرن، در مورد زن ، لبخند و زیبایی ستاره ها را گلوله باران کرده اند.
نزد هندو
هیچ مخلوقی گناهکار تر از زن نیست زن آتش افروز است. در حقیقت زن این همه چیزها را دارد، مردان نباید آنها را دوست داشته باشند و حتی طبق دستور کتاب منو درین آئین ، زن نباید هیچ وقت در جستجوی استقلال باشد.
پروفسور اندرا، وضع زن در مهابهاراتا
زن هرگز خودسر و صاحب اختیار نمی باشد. اگر دختراست اختیاراو را پدر و چون اورا به شوهر بدهند، اختیار او را شوهر می دارد و چون پیر شود ، اگر شوهرش فوت شود فرزندان او را نگاه می دارد این هرگز نمی شود که زن اختیار خود را داشته باشد زن، شوهر خود را بپرستد و به شوهر هرگز سخن درشت نگوید. اگر شوهر دشنام دهد آنرا عنایت داند.
مهابهاراتا، ج4، ص 19
زن در بینش فلاسفه
زن در تاریخ فلسفه، یک مسألۀ فلسفی بوده و برخی از فیلسوفان که در مورد زن سخن گفته اند، زن را با دید مرسالارانه، تفسیر کرده اند. کار فلسفه با عقل و اندیشیدن است، با پرسیدن و شک کردن با نظامهای مفهومی، به سامان میرسد. از آنجا که زن را ناقص العقل دانسته، پس، زن نمی تواند پرسشگر باشد و مستقلانه بیندیشد. چنین فلاسفه ای، مطابق شرایط و تفکر مردسالارانۀ همان زمانه ها، برای زن ارزشی قائل نبوده و، زن را ضعیفه، ناتوان و منفعل دانسته و باید مطیع و در زیر مشت آهنین مردان باشند و کار اصلی شان، تولید مثل، اطاعت و امور منزل است.
موقف زنان در هر تمدن و فرهنگی، تا حدودی متفاوت بوده است.
تا جایی که اسناد کتبی وجود دارد، در یونان باستان، موقعیت و شخصیت زن آتنی با زن اسپارتی تفاوت دارد. زن در آتنی که دموکراسی نیز دارد، دارای شخصیت حقوقی و شهروندی نیست. اما در اسپارت خودکامه، زن بیشتر از آتن، دارای شخصیت حقوقی است… زن، در رُم باستان مظهر تام شیطان شمرده می شد. زن جزء اشخاص نه بلکه جزء اشیا بودند.
هرچند نگاه فلاسفه به زن، هیچ چیزی از درخشش فلسفی شان نمی کاهد. اما نمی تواند از زیر نقدِ فمینیستی و اومانیستی، بگریزد. نگاه به زن، از وضعیت فرهنگی و اقتصادی هر زمانه ای سر منشاء می گیرد. زبان و فُرم نوشتار، در هر دوره ای، سیستم مرد محور بوده است.
فلاسفۀ باستان، فلاسفۀ متدین قرون وسطا، فلاسفۀ معاصر… هر کدام مطابق بینش اجتماعی، اخلاقی و فلسفی خود در مورد زن، اعلام مواضع کرده اند. مفاهیم زن ستیزی و مردسالاری، مطابق رشد اندیشه و تکامل بشر، دچار تحول گشته است. اندیشه و فلسفۀ غرب از یونان باستان تا قرن بیستم، اکثراً اندیشۀ مذکر محور (فالوگوسنتریک) بوده است. عاقل و فاعل شناسا بودن زن را انکار کرده است. نگاه برخی از فیلسوفان را در مورد زن، با درنظرداشت تاریخ زندگی شان، بطرز کوتاه می بینیم.
فیثاغورس
495-570 ق.م
نظم و نور متعلق به مرد است
آشوب و تیرگی را زن آفریده است
ارسطو
384-322 ق.م
زنان مطیع مردان است و فاقد اقتدار
زن و برده آفریده شده تا به مرد خدمت کنند.
شوهر بر زن حاکمیت سیاسی دارد. زن چیزی نیست جز یک مرد ناکام
زنان نسبت به مردان تکامل چندانی نداشته و غیر مستقل و منفعل اند
ترتولیان
240-155 م
فیلسوف رومی، متولد تونس است. در رُم زندگی کرده است. حقوقدان مسیحی بود.
در مورد زن:
زن معبدی است که
بر روی فاضلاب ساخته شده است
سنت اگوستین
430-354 م
زن، عامل شر است
مظهر گناه است، سزاوار بدبختی است.
توماس اکویناس
1274-1225 م
مردان بطور طبیعی برتر از زنان هستند
نقش زنان در جامعه باید به خانه داری و مراقبت از فرزندان محدود باشد
لایب نیتس
1716-1646 م
هر انسانی باید مرتبۀ خود را بشناسد
هر زنی باید بداند که مرتبه اش دون تر از مرد است
زن، طبقه و نژاد
البته فیلسوفان عصر روشنگری، در مورد سه موضوع یعنی زن، طبقه و نژاد، نظریات متفاوتی داشته اند. چون در این عصر، زنان فیلسوف و دانشمند، و همچنان اندیشمندانی از طبقات فرودست و غیر سفید پوست، نیز به میدان آمدند. فلاسفۀ روشنگری، زن را منفعل، اسیر و ناقص میدانستند. از لحاظ طبقاتی، بورژوازی را تأئید و طبقات فرودست را مدنظر نداشتند. در مورد نژاد، سفید پوستان را تقدیس می کردند و سیاهان را در موقف برده می پنداشتند.
روسو
1778-1712 م
زن آزاد نیست برای پرورش نسل است عشق، یک احساس مصنوعی و ساختگی است و زنان با مهارت و دقت بسیار، این عشق مصنوعی را می ستایند طبعیت زنان برای شیردادن، تهیۀ غذا و مراقبت از کودکان است
کانت
1804-1724 م
زنان شهروندان منفعل اند زنان و سیاهان دارای توانایی داوری نیستند.
زنان در مقایسه با مردان عاقل و مستقل نیستند و نباید در مسائلی فلسفی و سیاسی دخالت کنند.
مردان برتری طبیعی بر زنان دارند. حکمرانی شوهر بر زن طبیعی است.
مارکس
1883-1818 م
تغییرات اجتماعی بزرگ بدون جوشش زنانه غیر ممکن است ستم بر زنان جزء لاینفک تولید سرمایداری است جایی که زنان بردگان شوهران هستند با انحلال رابطۀ مالکیت زن/ مرد نو و رهاشده ایجاد می گردد و برتری مرد بر زن برای همیشه ازبین میرود.
شوپنهاور
1860-1788 م
زنان هیچگونه استعداد حقیقی برای شعر، موسیقی و هنرهای زیبا ندارند زن فقط برای فرمانبرداری است کار زن تماشای مغازه ها و اطاعت از شوهر است
نیچه
1900-1844 م
بسوی زنان اگر میروی تازیانه ات را فراموش نکن رفتار زنانه و مردان زن صفت در بالاترین حدش سوژه ای برای روانکاوی است در زن فضل فروشی و سطحی بودن و خود پسندی و عدم استقلال فراوان نهفته است
فروید
1939-1856 م
زنان منفعل و مخالف تغییر هستند و چیزی از خود اضافه نمی کنند زنانگی، دچار حسادت آلۀ تناسلی می باشد
برتراند راسل
1970-1872
زن
دروازۀ جهنم و ام الفساد است.
منابع فلاسفه
سایت جهان نو
گسترۀ تخصصی زن
مقالۀ نگاه زن ستیزانۀ اندیشمندان و فیلسوفان ، 1401
زن و انقلاب، دیالکتیک، لیلیادی
Pecritique.com
Iran-emrooz.net
فلاسفۀ زن
اندیشۀ غربی که مذکر محور بوده از ابتدا تلاش کرده تا اندیشمندان و فلاسفۀ زن را رد کند، انکار کند و به حاشیه براند. ده ها فیلسوف زن در یونان باستان، قرون وسطی، عصر روشنگری و مدرن وجود داشته که بوسیلۀ مردسالاری و قدرت های دینی و دولتی، گناهکار پنداشته شده، ممنوع شده و در مغاک های تاریک قرون به فراموشی اجباری سپرده شده اند.
فقط در یونان باستان بیش از ده فیلسوف زن وجود داشته که تمام شان مورد انکار و تحقیر قرار گرفته اند:
تمیستو کلیا قرن6 ق.م معلمۀ فیثاغورس
آسپاسیا 470-428 ق.م
دیو تیما 440 ق.م افلاطون در رسالۀ ضیافت از دیوتیما نام برده
هیپارکیا فیلسوفی که در حوالی 325 قبل از میلاد میزیسته
آیسارا لوکونیا قرن 4 ق.م
تیانو قرن 6 ق.م
آرته سیرنه قرن 4 ق.م
آکسو تئا 350 ق . م زن فیلسوف، با لباس مردانه در اکادمی افلاطون
لاستینیا فیلسوف، که با لباس مردانه در اکادمی افلاطون حاضر میشد
تمیستا فیلسوف، با لباس زنانه در درس های اپیکور اشتراک می کرد
منبع
Fa.wikipedia.org
اگر از ابتدا در جامعۀ بشری، حضور علمی، فلسفی، ادبی، هنری و عملی زن، با نگاه سلبی، سرکوب نمی شد، حالا جامعۀ انسانی در کجا قرار می داشت؟ اگر این نصف جامعۀ بشری درین هزاران سال بطور برابر، در کنار هم، به کار ذهنی و یدی می پرداختند، حالا زنان در کجای خلاقیت و فرهنگ می بودند؟
به همینگونه
زن در ادیان و ایدئولوژی ها تاریخ تلخ و تراژیک دارد. با اندک تفاوت هایی، زن در نگاهِ ملل و فرهنگ های گوناگون، در زیر تردید، حذف و خشونت بوده اند. تاریخ زن، تاریخ سرکوب بوسیلۀ مردان است. زن در دوره های مختلف، در زیر ستمهای چندجانبه قرار گرفته است. تاریخ نگاری زنانه، حفرۀ عمیقی است که بوسیلۀ قلم و نگاه علمی زنانه پُر می گردد.
تبعیض جنسی نتیجۀ سروری نرینگی است که این گونه تعریف می شود:
“واژۀ مؤنث، نیمۀ قرن بیستم، تسلط مردان( نماد نرینگی) بر زنان”. اما برای فمینیست ها سروری نرینگی که بعضی ها آنرامردسالاری یا نظام پدر سالار معنا کرده اند، فقط نوعی تسلط نیست بلکه نظامی است که، خواه آشکار و خواه نهان،تمام میکانیزم های نهادی و ایدئولوژیکی در دسترس خود مانند حقوق،سیاست،اقتصاد، اخلاق،علوم، پزشکی، مُد، فرهنگ، آموزش و پرورش رسانه های گروهی وغیره رابه منظورتسلط سلطۀ مردان برزنان بکارمیگیرد همان گونه که سرمایداری از این ابزار برای تثبیت خود استفاده می کند پس می بینیم که در ده سال اخیرتعاریف فمینیسم ومفاهیم تحمیل شده برزبان فرانسه توسط مبارزۀ فمینیستی بسیارمتنوع بوده و ازمعانی موجود در فرهنگ های لغت فراتر میرود.
مردان می نویسند که زنان به طبیعت تعلق دارند و مردان به فرهنگ. گویی فراموش کرده اند که زنان سهم اساسی در پیشرفت بشریت در کشف آتش،کشاورزی، اهلی کردن حیوانات،سفالگری،نخ ریسی،بافندگی رنگریزی، کشف گیاهان طبی و فنون متعدد داشته اند.
آندره میشل
جنبش زنان، ترجمۀ دکتر هما، تهران، ص 13
زن
در ادبیات کلاسیک فارسی
زن در شعر و نثر کلاسیک و معاصر و اخیراً در رُمان، حالت دوگانه را بازتاب می دهد. زن در بهترین شکل، معشوقه بوده و در بدترین حالت، فریبکار. معشوقه، نماد زیبایی، بدن و اروتیسم است و فریبکار، نماد شر، گناه، فتنه و سیه روزی. دو موقعیتی که از فلتر و نگاه مردانه میگذرند(مانند موقعیتِ دوگانه و ثابتِ زن در فیلمهای هندی، ترکی و فیلمهای وطنی) این دوگانگی با درنظرداشت عوامل فرهنگی و سنتی، نتیجۀ استمرار تاریخی است. چون تفکر اساسی ما در زبان فارسی، از طریق شعر بازتاب یافته، و شعر نهنگِ تخیل و اندیشۀ ما شده ، نگاه شاعران به زن، در واقع فشردۀ بیان هر زمانه و هر عصر است که تفکر مردسالارانه در آن جولان داشته است.
این تصور سنگک شده تا هنوز در خون ادبیات فارسی، جریان دارد. شعر و حکایات فارسی، در مورد زن، مملو از این دوگانگی است.
زن خوب و زن بد
زن زیبا و معشوقه و زن حیله گر و زشت
زن اثیری و زن لکاته.
زن ستیزی در ادبیات فارسی، بلحاظ نگاه و درجۀ ستیز، در انواع و سبک های ادبی، تفاوت دارند.
ادبیات غنایی( منظومۀ عاشقانه، غزل، حکایات شهوانی)
ادبیات عرفانی( شعر و حکایت)
ادبیات حماسی(پهلوانی و شهنامه …)
ادبیات تعلیمی و اخلاقی(هجو زن)
زن در ادبیات منظوم و منثور فارسی، در دو طبقه و دو سطح، تقسیم می گردد:
طبقۀ اول: زنان درباری و اشرافی
طبقۀ دوم: زنان عوام و فقیر و کنیز
ریشۀ زن ستیزی، در مناسبات اقتصادی و اجتماعی، دینی و سنتی، تنیده و پنهان است. در جامعۀ طبقاتی همه چیز مُهر طبقاتی می خورد. زن غنی و زن فقیر. مالک و کنیز… مسألۀ زن، خیلی پیچیده و چند وجهی است. در مرکز این موضوع، اقتصاد، سیاست و منزلت قرار دارد.
شاهان به داشتن پسر، بخاطری علاقه دارند که تخت و ارث دولتی را انتقال بدهند. و اشراف زمیندار، مقامداران دولتی و ثروتمندان، بخاطری به فرزند مذکر گرایش دارند تا ارث (زمین، دارایی، نام خاندان و مقام) را به پسران منتقل کنند. این مسألۀ هوس و غریزۀ شخصی نیست بلکه نیاز طبقاتی و تاریخی است…
وگرایش عوام یعنی طبقات فقیر به پسر، بازهم منشاء اقتصادی دارد. زن در جامعۀ سنتی و مردسالار، نمی تواند در بیرون کار کند و عاید بیاورد… و پسر علاوه بر اینکه برای تقویت اقتصادی خانواده کار می کند، میراث پدری را نیز پاسداری می نماید. دختر بعد از ازدواج از حویلی پدری بیرون می شود و پسر، تا آخر در خانۀ پدری میماند… از همینروست که در خانواده های بالا و پائین قرن بیست و یکمی افغانستان، فرزند دختر شگون خوش ندارد. یکی از بهانه های مضحک تعدد زوجین، نداشتن فرزند پسر قلمداد می گردد.
نقش مرد و پسر، بوسیلۀ جامعۀ مردسالار ساخته می شود. آنچه در زندگی واقعی جریان دارد، در درون ادبیات نیز اتفاق می افتد. گویا، ادبیات آئینۀ واقعیات اجتماعی است؟ جامعه شناسی، روانشناسی، زبان شناسی و نشانه شناسی… خود را در زبان ادبی منعکس می سازند.
تکه های دلتنگی
در گور های بی نام آرزو ها، و زندان هایی بنام خانه، وقتی خنجر بر گلوی صدا بگذارند و تو شب ها را با داغ بی فردایی به خواب روی، می فهمی ما روز ها را چگونه دلهُره زاییدیم. چه خیال خامی که بیداری را زنجیر کنند مثل اینکه لشکری عزم کند آفتاب رادر مشت گیرد. خسته ام از گریستن آئینه ها عزادار خاموشی هستند،وقتی دست کودکان نمیرسدتازنگ مکتب را به صدا آورند. فصل ها بی فراخوان و فریاد ها بی آزادی. حقیقت با هیچ سنگساری باطل نخواهد شـد. تو همـچون بادی نباش که شـاهد ریختن آخرین برگ از شاخه است.
در سرزمینی که پرسیدن گناه است. و هیچ پنجره ای بسوی روشنایی باز نمی شود. هر صبح بازتاب یک حقیقت تازه، برای تکرار بی نهایت درد است که بازهم شب را برای مهمانی تنهایی ما فرا می خواند.
مهری کبیری
دفترچۀ تکه های دلتنگی، زمستان 1404
سیمای زن
در شعر و حکایات فارسی
موقعیت زن در نوشتار مردانه، همیشه در تقابل دوگانه انعکاس یافته است. تقابلی که نه بشکل دیالکتیکی بلکه بگونۀ متافزیکی و لایتغییر، خود را در پوست تاریخ چسپانده است.
زن بالایی: شاهدخت، سوگلی، معشوقه، زن صورتی، زن زینتی، زن حرمسرایی، و زن اثیری( زن درباری و اشرافی و زنان صورتی حرمسرایی) در فُرم زن ستایی زن پائینی: دعاگوی، زاینده، مکار، ناقص العقل، عیال، حیله گر، مطیع، لکاته ( زن عوام، فقیر و کنیز) در فُرم زن ستیزی زن در طبقات درباری و اشرافی، ستم یک لایه بالایش تطبیق می گردد. ستم مرد بر زن. از پوشاک و خوراک، جواهرات، تفریح، خدمه و منزلت برخوردارند. و اما، زن عوام و فقیر و کنیز، چندین نوع ستم را تجربه می کند. ستم خانگی، ستم سیاسی، ستم طبقاتی، ستم سنتی، ستم قومی…
زن در آثار نظامی گنجوی، عمدتًا شاهدخت و اشرافی است( شیرین، لیلی،..) که با نگاهِ ستایش آمیز بدان پرداخته شده است. و در مورد زنان طبقات فقیر، نگاهِ هجوآمیز و مردسالار، بجای ستایش و تحسین نشسته است. گنجوی، حکیم درخشان شعر فارسی است. بنیانگذار داستانسرایی منظوم است. اما درینجا بحث من در مورد انعکاس زن، و نگاه شاعران و نویسندگان مرد در نظم و نثر فارسی است. در نثر ادبی، جوامع الحکایات، کلیله و دمنه، حکایات سعدی،… و در شعر، تمامی شعر کلاسیک فارسی… حاوی زن ستیزی اند. کنیز که یک زن است، در شعر فارسی، در سیمای کنیزک آمده است. ک تصغیر برای آنست تا زن، بیشتر از پیش دوبار، توهین و تحقیر گردد. یک بار بخاطر زن بودن و یک بار بخاطر برده بودن.
سنایی
1131-1080 م
ز پی عشــق بتان مـردانگی باید نمــود
گر چو زن بی همتی پس لاف مردی شرط نیست
حمله با شیرمرد همراه است
حیله کار زن است و روباه
خاقانی
1190-1120 م
مرا به زادن دختر چه تهنیت گویند
که کاش مادر من هم نزادی از مادر
گنجوی
1209-1141 م
زن چیست؟ نشانه گاه نیرنگ
در ظاهر صلح و در نهان، جنگ
زن گر نه یکی هزار باشد
در عهد کم استوار باشد
در دشمنی آفت جهان است
چون دوست شود هلاک جان است
بسیار جفای زن کشیدند
وز هیچ زنی وفا ندیدند
لیلی و مجنون
آورده اند که فقیهی دختری داشت به غایت زشت…
زشت باشد دبیقی و دیبا
که بود بر عروس نازیبا
فی الجمله، به حکم ضرورت عقد نکاحش با ضریری ببستند. آورده اند که حکیمی در آن تاریخ
از سرندیپ آمده بود که دیدۀ نابینا روشن همی کرد. فقیه را گفتند: داماد را چرا علاج نکنی؟
گفت: ترسم که بینا شود و دخترم را طلاق دهد . شوی زن زشت روی، نابیا بِه
گلستان سعدی، حکایت 45
سعدی
1292-1209 م
زن نو کن ای دوست هر نوبهار
که تقویم پارین نیاید بکار
چو زن راه بازار گیرد بزن
وگرنه تو درخانه بنشین چو زن
ز بیگانگان چشم زن کور باد
چو بیرون شد از خانه در گورباد
بوستان
چرا اینقدر تحقیر؟
” با آنکه سعدی را معلم اخلاق مینامند اما زن ستیزی سعدی، اخلاقی نیست… ادبیات کلاسیک ایران نگاهی فرودستانه به زن دارد. در محافل علمی به شاعران رفرنس می دهند. چرا باید در یک جامعۀ قرن بیست و یکمی، به سعدی ای که 800 سال پیش زندگی می کرد، مراجعه کنیم این نشان دهندۀ یک نوع تحجر و عقب گرد است. بارها سخنرانان در سخنرانی های شان به اشعار سعدی ارجاع می دهند. سعدی در بیان زندگی روزمره زن ستیز است و کاملاً نگاه مردسالار دارد.”
دکتر مریم حسینی
نویسندۀ کتاب: ریشه های زن ستیزی در ادبیات کلاسیک فارسی
Ibna.ir/news
شهنامۀ فردوسی، داستان شاهان، پهلوانان، قهرمانان و موبدان است. تاریخ چند هزار ساله بوسیلۀ مردان ساخته می شود. بشر در شهنامه از کیومرث، یعنی نخستین انسان و نخستین پادشاه، آغاز می گردد. در خطۀ شهنامه، شاهان، پهلوانان، روحانیون، اهریمن و دیوها، همه مذکر بوده اند. هوشنگ، سیامک، طهمورث، جمشید، ضحاک، فریدون، منوچهر، تور، سلم، ایرج، پشنگ، ، کاوه، گودرز، نریمان، سام، زال، رستم، شغاد، سهراب، کیکاووس، سیاوش، کیخسرو، گشتاسپ، اسفندیار، کیقباد، خسرو، آرش، ارجاسپ، افراسیاب، گرشاسپ، برزین، گیو، بیژن، اردشیر، مهراب، جاماسپ، بزرگمهر…زردشت، اهورا، موبد، اهریمن، زریر، دیو آغاز می گردد… اینان تا هنوز، در ادبیات و تاریخ، در سطح کهن الگو های مذکر مطرح می باشند.
زن در شهنامه، در همان تقابل دوتایی یعنی زن خوب و زن بد، گیرمانده است. زن مهربان و فداکار و زن شرور و مکار. سودابه همسر کیکاووس، نماد فتنه و شرارت است و منیژه دختر افراسیاب، نماد دلدادگی و عشق… زنانی که در شهنامه مطرح شده اند، همگی زنان طبقات حاکم، درباری و شاهان بوده اند نه زنان طبقات فقیر و محکوم… زن خوب و زن بد، در سطح دربار ها و پهلوانان بزرگ مطرح بوده و در سایر لایه های اجتماع، زن از موقف بردۀ مرد هم پائینتر بوده و در حذف و گمنامی قـرار داشته اند.
فردوسی
1020-940 م
مرا گفت چو دختر آمد پدید ببایستش اندر زمان سربرید
که را از پس پرده دختر بود اگر تاج دارد بد اختر بود
که را دختر آید به جای پسر به از گور داماد ناید به در
مکن هیچ کاری به فرمان زن که هر گز نبینی زنی رایزن
شهنامه
جامی
1492-1414 م
زن چه باشد ناقصی در عقل و دین
هیچ ناقص نیست در عالم چنین
مقالۀ سیمای زن در شعر فارسی
ساجده تیرگر
Qom.ac.ir/article
بررسی ادبیات جهان نشان می دهد که زن در تمامی زبانها، مورد سرکوب قرار گرفته است. شعر فارسی، یکی از نمود های این دغدغه و سرکوب است. قواعد سیاسی، دینی، سنتی… علیه زن، خود را در فضای شعر و حکایات جابجا می سازند. خشونت علیه زن، در زیر سیطرۀ زبانی قرار می گیرد.
زن
در نگاه فلاسفۀ اسلامی
زن ستیزی در نگاه فلاسفه، امر جهانشمول است. همانگونه که زن ستیزی در اندیشۀ غربی وجود دارد، زن ستیزی در اندیشه و فلسفۀ اسلامی نیز تلاطم دارد. فلاسفۀ اسلامی، که ترکیبی از فلسفه و دین را مدنظر دارند، بطور مضاعف به زن ستیزی می افتند. یک بار بخاطر فلسفه و یک بار بخاطر دین. نگاهِ فلسفیِ مذکر، زن را حذف می کند، انکار می کند، گناهکار می داند، سرانجام ممنوع می کند و به حاشیه میراند.
ابن سینا
1037-980 م
هیبت شدید مرد بر زن
زن زایا، باحیا و فرمانبردار شوی
زن مسؤل و مشغول تدبیر منزل
غزالی
1111-1058 میلادی
با زنان مشورت کنید و مخالف آنرا انجام دهید صفات زن: پاکدامنی، حیا و فرمانبرداری از شوهر زن از لحاظ عقل و دین ناقص است. زن در حقیقت بندۀ مرد است.
زن باید در خانه بنشیند و بی دستور مرد از خانه بیرون نشود زن را نامحرم نبیند آموزش دختران محدود به آموزش امور شرعی باشد.
خواجه نصیر طوسی
1274-1201 م
زن باید با عفت باشد و شوهر را فرمانبری و اطاعت کند زن مشغول به امور منزل و فرزند پروری باشد شوهر باید مهیب باشد شوهر نباید با زن مشورت کند از اسرار خود، او را مطلع نگرداند مال خود را پوشیده دارد نقصان عقل زن را بر مفاسد باعث شود
ملا صدرا
1640-1571
حیوانات مختلف برای انسان آفریده شده است
برخی برای خورده شدن
پاره ای برای سوار شدن
بخشی برای حمل و نقل
برخی برای تجمل
و برخی برای ازدواج
زیبا اسماعیلی
مقالۀ پژوهشی زن در اندیشۀ غزالی
Jstmt.ut.ac.ir/article
مریم نصر
مقالۀ در مورد حی بن یقظان ابن سینا
Chrome-native/pdf
اولین کنفرانس بین المللی زنان
شاید من باید در مورد مسائل جنبش زنان بنویسم. در حال حاضر این مسأله بسیار مهم است. مارکسیسم تشـریح می دهد که سرکوب زنان نه در بیولوژی که در شرایط اجتماعی است. جامعه بعد از تولید محصول مازاد و بوجود آمدن دارا و نادار، نیاز به داشتن وارث مشروع برای انتقال مالکیت بود و زنان را مجبور به ورود در تک همسری کرد و آنان را اسیر خانه ساخت…. سرمایداری از ساختار های پدرسالارانه برای منافع خود از کار ارزان یا رایگان زنان بر اساس جنسیت استفاده می کند. اگرچه همواره مقاومت در برابر ستم علیه زن وجود داشته اما در نظام سرمایه داری پایگاه مادی برای برابری اقتصادی و اجتماعی بین زنان و مردان بوجود آمده است. در جوامع طبقاتی گذشته مانند عصر برده داری و فئودالیسم، زنان بخشی از خانوار مردان بودند اما توسعه سرمایه داری این دستور الهی را باطل کرد. زنان در انقلاب بورژوایی نقش بسیار فعالی داشتند. شعار های آزادی، حقوق بشر و برابری دقیقاً بیانگر افکار و خواستهای میلیون ها زن بود. طبقۀ کارگر تنها از مردان تشکیل نمی شد و زنان را نیز شامل می گردید. به منظور کاهش هزینه و سطح دستمزدها، سرمایه داران از زنان و کودکان استفاده می کردند. کار زنان، آزار جنسی و تجاوز را نیز به همراه داشت. بعد از کار نیز زنان مجبور به مراقبت از کودکان و انجام کارهای خانه بودند. بقول انگلس:
در خانواده مرد نمایندۀ بورژوازی و زن نمایندۀ پرولتاریاست.
اولین کنفرانس بین المللی زنان در 1907 با شرکت 59 نمایندۀ زن از پانزده کشور جهان، در اشتوتگارد برگزار شد. کلارا زتکین درین کنگره حق رأی زنان… را مطرح کرد.
مقاله، رزالوکزامبورگ و مسألۀ زنان، 2009
لیز مندل، شبستانی
Marxist.com/rosa
بیرون شو از زمان و مکان و بخود بیا
دست ترا اگر که بگیرم،
نجات نیست
تا آن دمی که خود به نجاتت شوی بلند
آزادگی خورد زهمان لحظه ات رقم
زندان هر خیال به ویرانه کن بدل
با دست های وهم نه بنویس روی یخ …
تکرار این شکست
تکرار من بود
مهری کبیری
دفترچۀ سوره ی گندم، 1404
مردان فیلسوف، در فرهنگ های گوناگون، هر کدام به طریق خود، با موضوع زن برخورد کرده اند. شاعران بزرگ نیز در مدنیت های مختلف، به سبک و سیاق خود، به این موضوع پرداخته اند.
آنچه در میان فلاسفه و شاعران مشترک است، نگاه و برخورد سلبی به نقش زن در حیات اجتماعی است. بی صدایی و بی هویتی زن، از دیدگاهی منشاء می گیرد، که در اندیشه های شرقی و غربی، تاریخ کهنسال دارد. این گونه نگاهِ زن ستیزانه، از قرن هجدهم به اینسو در حال تزلزل و فروپاشی است.
ادامه دارد
پ دی اف این اثر با ارزش در پایان بخش اول جا به جا گردیده میشود دانلود کرد یا خواند





