شاعران ممنوعه و مستور
اگر حرمسرا سازی امیران، شـکلی از مردسالاری و زن ستیزی معاصر است، ممنوع شدن و به حاشیه راندنِ شاعران زن، رُخ دیگری از مردسالاری رسمی و زن ستیزی سیاسی را به نمایش می گذارد. قصۀ ممنوعیت رابعه مربوط به ده سده پیش از امروز است. بربریت و توحش، زمانی برجسته مـی گردد که شاعران زن، در قرن بیستم و بیست و یکم ممنوعه، مقتول و مستور شوند.
همشیرۀ قدردانم مخفی بدخشی !
آیا در بدخشان هم وضع همینطور نامساعد است ؟همینطور با زن معامله می شود؟ چقدر ناراحتم که چرا شاعر شده ام و باز چرا همسریک مرد خود خواه و خود بین و متعصب؟
یک روز به من گفت:
طوطی و بلبل و مینا در قفس خوب ناله ها را موزون میسازند، اگر تو هوایی و صحرایی و شهری می شدی شعر گفته نمی توانستی…بازهم خوشم اگر زبان ندارم همین قلم مایۀ تسلی دل ناتوان من است و نامه ام را به پایان میبرم.
نامۀ محجوبه هروی
Norshah.blogfa.com
شاعران مستور
بانیان شعر، نامه و مشاعره
زنانه نویسی در قرن بیستم کشور، با معارف و سواد آموزی جدید، شروع می شود. پیش از تأسیس مکاتب نسوان، زنان در درون خانه، با سواد آموزی سنتی و ادبیات کلاسیک، به شاعر، نامه نویس و مشاعره کنندگان تبدیل شده اند. شعر، یگانه نوع ادبی بوده که زنان می توانسته اند بدون رفتن به مکاتب رسمی، به اتکای سواد خانگی و قریحۀ شخصی، بدان بپردازند.
در تاریخ معاصر، مخفی بدخشی، محجوبه هروی، مستوره غوری… سرآغاز این موج می باشند. اینان با تمام ریسک و هزینۀ آن، در زمانۀ خود مناسب ترین نوع نوشتار زنانه(شعر، نامه و مشاعره) را بخاطر بقا و ایستادگی، پیریزی می کنند…

زیب النسا ، بی بی صفورا و حورالنسا نامهای اصلی سه بانوی فارسی گوی است که در سه مکان، شعر میسرایند اما بخاطر فرهنگ استبدادی و مردسالارانه، نمی توانند با نام و هویت خود، در جامعه برآمد نمایند. یکی نام شاعری خود را مخفی میگذارد و دیگرش محجوبه و آن یکی هم مستوره. تا زنانه نویسی خود را از چشم مردان و فرهنگ مذکر، پنهان کرده باشند. مخفی، با شــعرش از مخفیـگاه بیرون می شود، محجوبه با نامه هایش حجاب زدایی می کند و مستوره…
هر سه شاعر همدوره (ربع آخر قرن نزدهم و آغاز قرن بیستم) شاعرانِ صاحب دیوان و هرکدام حدود چهار تا بیشتر از پنج هزار بیت دارند. شعر پخته و زنانه نویسی را با قربانی کردن خود، بنیانگذاری کـرده و سرنوشت تلخ و تراژیک را، در برابر استبداد مردسالارانه، بطرز عاشقانه و ایثارگرانه، پذیرفته اند.
نام گذاری های ناشی از ارعاب، مانند: مخفی، محجوبه، مستوره،،… بیانگر استبداد رسمی و سرکوب سنتی اند. این نامها، تنها جنبۀ استعاری ندارند بلکه روح یک دوران مردسالار را بیان میدارند. سه نامی که با اختفا، حجاب و استتار مجهز اند.
نام های دیگری مانند: عاجزه، سیاسر، ضعیفه، زنکه، ناقصه، عیال، مادر فُلانی… در واقع زن را بی نام و هیچکس ساختن است که، بطرز عیان، حذف، گمگشتگی و سرکوب را بنمایش می گذارند.
در تذکرۀ هویت و اسناد سابق، بجای نام زن، مستوره می نوشتند. مستوره یعنی که نام زن، قابل نوشتن و گفتن نیست.
بشکند دستی که خم در گردن یاری نشد
کور بِه چشمی که لذت گیر دیداری نشد
هر که آمد در جهان او را خریداری، ولی
پیرشد زیب النسا او را خریداری نشد
مخفی بدخشی
از انجمن ادبی کابل متشکرم…
من عاجزه به واسطۀ عذر ستر و مقید بودن به شوهر کسب کمالات خود را نزد دانشوران تکمیل کرده نمی توانم خودم در شهر کهنه به سرایی میباشم که از شهر مذکور کهنه تر است، نشیمن دارم. مثل محبوسی که به کل از عالم بی خبر باشد. آن هم برای بیداری قوم برای تجدد خصوصاً طبقۀ نسوان می کوشم.
می گویم، می شنوانم، می سرایم تا خدا بخواهد به منزل مقصود برسم.
محجوبه هروی
24sahat.com
نسب از خواجه زورم بود حورالنسا نامم
تخلص گشت مستوره بملک غور ماوایم
برو مستـوره یک جایی که نشناسند مخـلوقت
که گشتی فاش و پر کردی زننگ خود خراسان را
مستوره غوری
نامۀ مخفی بدخشی به محجوبه هروی
خواهر ادیبه و آزاده مشربم محبوبه هراتی! تا حال چند نامۀ تانرا گرفته ام. اشعار موزون و سوزان تان را مکرر خوانده ام. از این که تا حال در قید اسارت بسر می بری خبر نداشتم. خوب شد که از حال و احوالت پوره خبر شدم. اگرچه در فیض آباد (مرکز بدخشان) عین شرایط است، زنها که به دعوت می روند، روز حرکت نمی کنند، من خودم بارها که در منازل اقاربم به غرض فاتحه خوانی و یا عروسی و … می روم، با دو محافظ محرم خود شبانه منزل می زنم و شبانه عودت می کنم، لاکن به اندازۀ شما مقید نمی باشم. از زیر برقع، شهر و بازار را دیده ام آنهم در شب…. از نهضت نسوان یاد کردی، من هم این بشارت و اشارت را شنیده و به من هم رقعه خبری رسیده است ، اما معذرت خواستم زیرا پای دردی دارم.از اینکه زنان ازپرتو الطاف یک مرد ترقی خواه آزاد می شوند نهایت خوشوقتم. اگر ما و شما به زندان مردان وقت گذراندیم جوانی را به پیری رسانیدیم ، گذشت. گذشته گذشت. اکنون بعد از چهل سال انتظار خواهران و دختران ما از نعمیت آزادی برخوردار می شوند. حوصلۀ گفتارم نیست امید و انتظار دارم که بعد از رفتن و آمدن به کابل خاطرات خود را بنویسی و بفرستی.
منبع
24sahat.com
این نامه، گنجی از یک نوشتار زنانه است. در این متن، گریز از ستم بسوی زیستن و آزادی، فوران میزند. نامه نویسی در اختفاء ، به عنوان یکی از اشکال ارتباط بین دو شاعر و دو متن نویس زن، بهترین فُرم نوشتار زنانه بوده است. که به سادگی می تواند گوشه هایی از زندان خانگی و ستم بوسیلۀ شوهران، برقع و مظالم سنتی را بازگو نماید. اشتیاق به آزادی زن و نهضت نسوان، چیزهایی است که نامه نویس در مقام یک زن فعال و کنشگر، زن آگاه و آزاده، بدان آرزو بسته است. این شاعران در زمانه ای در بدخشان و هرات و کابل زندگی داشتند که جنبش مشروطه و فضای مدرن را تجربه کرده است… مکاتب و دانشگاه ها، مطبوعات و رادیو، سینما و انجمن، وجود دارند… در چنین وضعیتی، دنیا به تسخیر کهکشان می اندیشد ولی در پایتخت مملکتی بنام کابل، به حل مسألۀ حجاب و ستر عورت می اندیشند.
عایشۀ درانی
1853-1771 م

متولد کابل و شاعر فارسی گوست. دختر یعقوب علی خان توپچی از رجال برجستۀ درانی است. 3000 قطعه شعر دارد و تمام اشعارش مکتوب شده و باقی مانده است. اولین شعر خود را در کابل، در حضور تیمورشاه درانی خوانده و مورد حمایت و تشویق شاه قرار گرفته است.
عایشه زنی در خانوادۀ اشرافی و درباری است. حمایت دربار و امکانات شاهانۀ خانواده، زمینه را برای باسواد شدن و شعر سرودنش فراهم کرده اند. در قرن هجدهم و نزدهم، ده ها زن شاعر و باسواد وجود داشته که مربوط به زنان فرودست بوده و از حمایت و امکانات قومی و درباری محروم بوده اند. استبداد دولتی، دینی و مردسالاری نگذاشته که نام خود را به حیث شاعر معرفی نمایند. مشاهده کردیم( مخفی، محجوبه، مستوره) که در پایان قرن نزدهم و قرن بیستم، این زنان شاعر نتوانسته اند بنام خود، آزادانه شعر بسرایند.
و اما،
عایشۀ درانی که پشتوانۀ دولتی و قومی داشت، کتاب ها و کتابخانه های دولتی و شخصی در خدمتش قرار داشته، توانسته با چهره و نام خود شعر بسراید. امیر عبدالرحمن خان، دیوان عایشۀ درانی را در 1882 در مطبۀ دولتی به چاپ رسانده است… اینجا، بحث در مورد شعر نیست بلکه در مورد مقایسۀ شاعران( اشرافی و فرودست) در قلمرو امکانات و زن ستیزی و مردسالاری است.
زنان درباری و اشرافی نیز، با چند نوع ستم، از جمله ستم شوهر و ستم مردسالارانۀ پشتونوالی مواجه بوده و اما لااقل از حق سواد، حق رفاه، حق نوشتن برخوردار بوده اند، چنانچه عایشۀ درانی توانسته تا آزادانه شعر بسراید و در حضور تیمورشاه شعر بخواند و امیر عبدالرحمن دیوانش را چا پ کند. در حالی که برای سایر زنان بخصوص طبقات فرودست، این امتیازات وجود نداشته است. زنان فرودست، با ستم های متنوع و پرخشونت روبرو بوده اند. نه حق نوشتن داشته اند و نه حق رفاه…
الا یا ایها السـاقی ! کجایی ؟
مرا با توست چندین آشنایی
دمی بنشین که باهم رازگویم
ندارم طـاقت روز جدایی
نفیر عشق چون بنیاد کردند
به گوش عایشه آمد صدایی
عایشه درانی
در حوزۀ ادبیات، مانند قلمرو اقتصادی، زنان اشرافی و زنان فرودست، در دو قشر جداگانۀ طبقاتی جابجا می شودند. درجۀ ستم و امکانات در این دو طبقه به دو گونۀ متفاوت پدیدار می گردد.
زنان درباری و اشرافی، از امکان سواد و امنیت برخوردار بودند. زنان در طبقات متوسط، نیز امکان این را داشته اند تا باسواد شوند، اما برای زنان طبقات غریب و فرودست، کمتر اتفاق افتیده که باسواد شوند و شاعری کنند.
نادیا انجمن
1384-1359
تاریخ تکرار می گردد. نادیا مانند رابعه، بخاطر سرودن شعر، در جوانی کشته می شود. شوهر نادیا (تحصیلیافتۀ سنتی و مردسالار) امر می کند تا همسرش از سرودن و نوشتن دست بکشد. چون شعر و نوشتار برای زن، نوعی از آبرو ریزی، ننگ و بلاهت است… نادیا از نو جوانی تا مرگ (25 سالگی) با شـعرش در برابر ستم چندلایه ( خفقان دولتی، سنت و شوهر) می ایستد و رهایی زن را در دنیای
نوشتن، تحقق می بخشد.
نادیا انجمن، تراژیک ترین پدیدۀ ادبی در قرن بیست و یکم است.
دفتر اول شعرش را بنام گل دودی چاپ می کند. با آنکه در زیر خشونت شوهر قرار دارد، اما در صدد است تا دفتر دوم شعر خود را زیر نام یک سبد دلهره بطور مخفی چاپ کند، که شوهرش او را مجال نمی دهد و این دفترچه بعد از مرگش به چاپ می رسد.
نادیا انجمن، استعارۀ تابناک برای قربانی شدن بخاطر نوشتار زنانه است. شاعرۀ جوان، بزودی بخاطر شعر و عصیان، به قتل رسید اما، در داخل کشور به شخصیت تأثیر گذار ادبی و مبارزاتی تبدیل شد و در جهان نیز با ترجمۀ اشعارش، به حیث شاعرۀ شهید و عصیانی، پذیرفته شد. شاید هزاران دختر و زن، در زیر ستم و خشونت کشته می شوند اما به دلیل نبود نوشتار، گم و خاموش میمانند. رابعه و نادیا، بخاطر اشعار شان، نه تنها زنده اند بلکه تا هنوز، تخت فرسودۀ مردسالاری را می لرزانند.
دریچه را بگشا
آفتاب می تابد
به شب بگوی که ما
به تاج دختر مهتاب جلوه گریم
ستارۀ سحر از جنس گوشوارۀ ماست.
دختران درد پرور
پیکر آزرده
نشاط از چهره هاشان رخت بسته
قلب ها پیر و ترک خورده
نه در قاموس لب هاشان تبسم نقش می بندد
نه حتی قطره اشکی می زند از خشکرود چشمشان بیرون
نادیا انجمن
Delgarm.com/ashar
مردم کشور، آنقدر حوادث انتحاری را مشاهده کرده، آنقدر توته های گوشت و استخوان را دیده ، آنقدر فوران های خون را چشیده اند، که کشتن یک انسان بوسیلۀ شوهرش، عادی جلوه می کند. شرطی و عادی سازی، یکی از مراحل دکترین شوک است. هزاران زن و دختر در ماشین خونین مردسالاری، تکه تکه می شوند، اما این فجایع آنقدر تکرار شده که چشمان آدم ها دگر حوصلۀ دیدن را ندارند، و ذهنِ ضربت خورده، قدرت تحلیل را از دست می دهد. فکر و احساس، آهسته آهسته به پذیرش آن عادت می کند. چشم ها را بروی فاجعه و جنایت بستن، در هر حالتی، به انتهای ابتذال رسیدن است.
من نادیای انجمنم،
من سحرگلم
من صدهزار ناله ی در سینه های تنگ
من جسم درگرفتۀ صدها زن هرات
من بغض سرشکستۀ گلهای کابلم
آری ستاره ام به شبستان زندگی
قصابی ام مکن
به دو دستت که یک زنم
نری، ولی ز مرد نشان در تو هیچ نیست
تانیا عاکفی
رها در باد
کتابی زنانه در محراق حملات
بانو ثریا دختر سعدالدین خان بها است. پدرش به حیث مشروطه خواه و روشنفکر، مدت 18 سال را بخاطر آزادی و رفاه مردم، در زندان های سلطنت زندانی بوده است. ثریا، در فضای مبارزاتی خانواده، به جوانی می رسد و دانشگاه را خلاص می کند و بعد از نگارش مقالات و نوشته های ادبی، در 2012 کتاب رها درباد را می نویسد.
کتاب رها درباد 784 صفحه
ثریا بها استعدادی بسیار خوب در زمینۀ ادبیات دارد. داستان می نویسد و در دانشگاه درس می خواند. متون مارکسیستی را می خواند، ادبیات رمانتیک می خواند و در همان حال خوانندۀ مجلات زن روز و اطلاعات بانوان چاپ ایران است…. از میان دو برادر (نجیب و صدیق) ثریا عاقبت
با صدیق ازدواج می کند.
ثریا شوروی را در افغانستان به حیث یک قدرت مستقر قبول نمی کند. جامعۀ پدرسالاری که الله و پدر را باهم برابر می بیند رو در رو با زنانی است که حـرف می زنند و از خود قدرت نشان می دهند. ثریا بها در کتاب خود دوره هارا مورد بحث و بررسی قرارمی دهد. با خواندن کتاب متوجه می شویم که ثریا باشوهرش صدیق،تضادعمیقی دارد صدیق که برادر نجیب رئیس جمهور است دچار مشکلات زیادی است. او از یکسو یک مرد افغان ولاجرم پدرسالار است و از سوی دیگر اوشوهر زنی ست که قدرت روانی زیادی دارد و میخواهد تصمیم گیرنده و مسؤل زندگی
خود باشد. صدیق دچار عدم تعادل روانی ست چون برادرش نجیب او را در تمام دوران بچگی تحقیر کرده و به او آزار رسانده است.
شهرنوش پارسی پور
مقالۀ نگاهی به رها درباد نوشتۀ ثریا بها،2015
Jawedan.com/2015
ثریا بها بعد از ازدواج، از یک خانوادۀ مدنی و مبارز، در یک خانوادۀ مطلقاً مردسالار می افتد و این وضعیت جدید، در سرانجام خود، باعث بوجود آمدن کتاب قطور رها در باد می گردد. این کتاب بعد از چاپ و نشردر 2012، بگونۀ گسترده پخش گردید و از طرف نویسندگان و منتقدین، مورد ستایش و تحسین قرار گرفت. و اما، مؤلف کتاب، از نشر تا امروز، در جدال نابرابر با شوهر و طرفداران نجیب الله، رئیس خاد قرار دارد. و مؤلف، که یک زن آگاه و مقاوم است، یک تنه در برابر این نوع مردسالاری و زن ستیزی ایستاده است.
فقدان بحث روی نوشتار زنانه
نظریۀ نوشتار زنانه، مربوط به عرصه های فلسفه، علم، نقد و نظریۀ ادبی است. دارای ویژگیهای زبانشناختی، روانشناختی ، جامعه شناختی، نقد و فلسفۀ مربوط به خود است. این شاخه، در ده های پسین، در دنیای مدرن، بخشی از حوزۀ مطالعات زنان را احتوا می کند. و اما، نوشتار زنانه، در مباحث علمی، فلسفی، ادبی و دانشگاهی ما، تقریباً غایب و مفقود است. نوشتار زنانه، ادبیات زنانه ، زن نویسی، مطالعات زنان… در حوزۀ دانش و تئوری، در فرهنگ مملکت جا باز نکرده است. نبود پژوهش درین عرصه، نشان می دهد که ما هنوز در کجای موانع و مردسالاری و سیادتِ تفکر مذکر قرار داریم. این فقدان، باعث آن شده که مردان در شعر و داستان، دربارۀ زنان به سیاق سنتی، بنویسند و برخی از زنان نیز، مردانه نویسی کنند. عقل، احساس، عاطفه، امیال، کنش و بدن زن را بدون کشف، با نگاهِ مردانه و انفعالی، منعکس سازند.(برخی از نویسندگان، در مورد هویت زنانه، مبتنی بر روانکاوی فروید، یونگ، آدلر… عقدۀ فقدان رجولیت، اختگی، الکترا، …لبیدو، ناخودآگاه، خودشیفتگی، مازوخیسم، حیا، غرور… را مدنظر می گیرند. فروید زنان را پائینتر و فرودست تر از مردان می دانست). منتقد ادبی اگر نظریۀ نوشتار زنانه و حوزۀ مطالعات زن را در خوانش متن، مدنظر نداشته باشد، خلاء عمیقی را در نظریۀ جنسیتی و نقدِ عملی، ایجاد می کند… فرهنگ نوشتاری معاصر، از یکسو به نوشتار زنانه ضرورت دارد از سوی دیگر، به نقدِ روشمندِ فُرم و محتوای مردانگی و زنانگی نیازمند است.
تا با مردسالاری در درون متن، تسویۀ حساب نشود، در درون جامعه، عملاً پا برجا میماند. فقدان متن در این مورد، به معنای سکوت و تسلیمی در برابر یورش نظام مندِ فاجعه است. فرهنگ نوشتاری ما طی پنج دهۀ پسین، بجای آنکه بسوی نقدِ بربریت جنسیتی پیش برود، بیشتر از پیش خود را در نقاب مردسالاری پیچانده است. رژیم های صرفاً مردانۀ دینی و غیر دینی، زن را مطابق برنامه های دولتی و عقیدوی، قالب بندی کرده اند.
رژیم کودتای ثور، به مسألۀ زن برخورد نمایشی، حزبی و ایدئولوژیک داشته است.
رژیم جمهوری اسلامی مجاهدین به زن برخورد مذهبی و محدود کننده کرده است. امارت طالبان به زن برخورد نفی مطلق از منظر سلفی و تکفیری دارد. جمهوری اسلامی کرزی/غنی به زن برخورد نمایشی و استفاده جویانه داشته است. امارت دوم طالبان باز هم به زن برخورد نفی کننده و مطلقاً سلبی دارد.
حالا که افق دید مردانِ مردسالار نمی توانند در شعر، داستان و نقد ادبی، به زن به حیث سوژه و کنشگر ببینند، صدا و بدن زن را با معیار های مردسالارانه، در ادبیات و فلسفه منعکس می سازند، این خود زنان است که با نوشتار زنانه، زمینه را برای آزادی همه جانبۀ زنان فراهم نمایند.
زن با تفکر و نوشتن به رهایی میرسد.
سوژۀ دکارتی
می اندیشم پس هستم
دکارت(1596-1650م) بنیانگذار فلسفۀ نوین است. فلسفۀ مدرن بر مبنای اندیشه های دکارت استوار می باشد. سوژه، در اندیشۀ دکارت، فاعل شناسا و عاقل خودمختار است. آدمی دارای عقل و بدن است. از طریق عقل و اندیشیدن بر بدن و محیط پیرامون خود واقف می گردد، و کسی که نمی اندیشد، هستی ندارد.
زن، در فورمولبندی دکارت در کجای عقل و هستی قرار دارد؟ در زمانۀ دکارت، زن از طرف کلیسا، قدرت و جامعۀ مردسالار، ناقص العقل پنداشته می شد. بنابرین زن، سوژه نبود بلکه در موقف بدن یعنی ابژه قرار می گرفت. زن، فاعل شناسا نیست بلکه بدنی برای شناخته شدن و کنترول است. در مورد سوژۀ دکارتی، نظریه پردازان فمینیست، نقد های پر درخششی نگاشته اند.
نگاه به عقلِ زن
تا قرن بیستم، زن در متون کلاسیک و مدرن( دینی، فلسفی، علمی، ادبی، هنری، دولتی، سنتی…) اکثراً غیر سوژه و ناقص العقل دانسته شده است. از همینرو، زن از شرکت در مناصب دولتی و امور اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ممنوع شده است.
در اساطیر یونانی آتنه، الهۀ خرد است. آتنه کهن الگوی زنانه است. رابطۀ خرد با زن، در اسطورۀ یونانی بازتاب یافته است و وجود چنین اعتقادی، باعث شده تا الهۀ خرد، از فراز کوه های المپ به دولتشهر های یونانی بتابد و شاعران و فلاسفۀ زن را در یونان و فرهنگ هلنی ایجاد کند. با آنکه، چنین اسطوره ای در یونان وجود داشته اما، زن در یونان باستان و سایر سرزمین ها، از جایگاه فعال و آزاد برخوردار نبوده است… در کشور ما، عصر حجر بیداد می کند. زنان طرد و به حاشیه رانده می شوند. حذف شدن، زمینه را برای بیسوادی، انفعال و عدم کنشگری فراهم می سازد. امارت دوم طالبان، در پنج سال پسین قرن بیست و یکم(2021 -2026) زن را دوباره، ناقص العقل دانسته و از تمامی امتیازات و حقوق انسانی، بطور رسمی و شرعی ممنوع کرده اند…
و اما
با تمام این مشکلات و فجایع، زنان کشور، ثابت کرده که نه تنها دارای عقل و دانش اند بلکه نسبت به بسیاری مردان، دارای کنشگری عاقلانه تر اند.
نگاه به بدن زن
مطالعات زنان نشان می دهد که زن همیشه در سطح بدن، یعنی موجود بدنی، تقلیل داده شده است. اصطلاحات: معشوقه، سوگلی، مادر، دایه، عیال، باکره، روسپی، مکار، ساحر،… زیبا، قشنگ، مقبول، دلربا، … همگی بار بدنی و فزیکی دارند… بدن زن در هر فرهنگی زیر سلطه و کنترول قرار داده می شود. تعدد زوجین، زنا و روسپی، نیز بار بدنی دارند. لت و کوب زن، بار بدنی دارد و هنگامی که با دشنام و تحقیر، همراه باشد، بار روانی و بدنی ترکیب می گردد. اینکه زن چه بپوشد چه نپوشد، مسألۀ کاملاً بدنی است… امر بالمعروف طالبان، بدن زن را صد فیصد در زیر کنترول دارد. کنترول کتبی(اصولنامه، فرامین و فتاوی) و کنترول عملی(قمچین و دستگیری). مسألۀ حجاب طالبانی فقط پوشاندن بدن زن نیست بلکه فراتر از بدن مطرح می باشد. زیر این فتوا، جامعۀ مدرن و پیشرفته را نابود می کنند. زنان در عصر حاضر، عامل اصلی برای آزادی و عدالت اجتماعی است، وقتی که زنان نباشند، آزادی و عدالتی وجود ندارد. برای اینکه زنان را نامحرم نبیند، برقع، چادری و سقف خانه را بالای شان تحمیل می کنند تا در تاریکی و انزوا، آزادی و دیدن را فراموش نمایند.
زن امروز، که متفکر، نویسنده و کنشگر است، تلاش می کند تا با عقل و دانش
خویش، صلاحیت بدن خود را بدست گیرد. با قلم خود، عقل و بدن را از زیر سلطۀ مردانه رها سازد.
شاعران ممنوعه و مستور، به سه شاعر(مخفی، محجوبه و مستوره) به پایان نمی رسد. قرن بیست و یکم، مملو از شاعران و نویسندگان ممنوعه است. این ممنوعگی نه تنها جنبۀ رسمی و دولتی دارد بلکه در وجود خانواده ها نیز مرئی الاجراست.
و اما،
تکنالوجی امروزه (امکان نوشتن، انترنت، رسانه های اجتماعی، مقاله و کتاب الکترونیک، انتشار سهل و رایگان شعر و داستان،… و سایر اشـکال نوشتـاری و ژانر
های ادبی…) زمینه را برای تولید نوشتار زنانه، فراهم ساخته است. 25 سال پیش، یک شاعره، شعرش را در کتابچه می نوشت و اگر شعرش غنایی و عاشقانه می بود، یا رمز و رازی می داشت، با منتهای مخفی کاری و دقت، آنرا برای روز مبادا، ذخیره می کرد… اما امروزه، شعر خود را بعد از سرودن، در یک دقیقه، به مخاطبین اش به تمام دنیا میرساند. در گذشته، صدا و عکس شاعران زن را کسی نمی دید، امروزه، عکس اش ضمیمۀ شعرش شده است و با دکلمه شعر، کلیپ تصویری می سازد. بر شعر دیگران نقد ادبی می نویسد. شعرش را در جلسات آنلاین می خواند… بر مبنای این عوامل است که نوشتار زنانه، روز بروز شراره وار می درخشد و تا شعاع بلندتر می تابد…
اولین ناشر زن در تبعید
من از زمانی که حرف را شناخته ام، نوایش برایم آهنگین بوده و شکلش را در ذهنم ترسیم کرده ام. پدرم دانشمند ریاضی و شاعر بود و مادرم نیز استاد زبان و ادبیات بود و شعر هم مینوشت. من در چنین فضایی بزرگ شده ام. مجموعۀ زنان برندۀ جایزۀ نوبل را تهیه و برگ آرایی کردم البته این اثرم پاسخی بود به پرسش تاریکفکری که ” اگر زن چیزی می بود، از او پیغمبری میداشتیم” .
منیژه نادری
فیسبوک شاهمامه
خشونت و مردسالاری
ساختار مردانۀ قدرت و سیاست، نابرابری های حقوقی و خشونت علیه زنان، همه از مظاهر سلطۀ مردسالاری هستند که در عرصه های گوناگون به اشکال مختلف مشاهده می شود.
سنت های قبیله ای بیشتر در روابط طـایفه ای و قبیله ای رایج است که در افغانستان تا هنوز در برخی ولایات بر اساس همین سنت ها رفتار می گردد. نهاد ها و ساختار های اجتماعی در این بستر، بیش از دیگر فرهنگ ها پدرسالارانه هستند.
پدرسالاری به معنای فرمان روایی مرد بکار برده می شود. شکلی از تشکیلات اجتماعی است که در آن، مردان بر زنان تسلط دارند و آنها را استثمار می کنند. در افغانستان بیش از همه، نماد ها و جلوه های خشن پدرسالاری در خانواده ها مشاهده می شود.
به گونۀ که یک مرد می تواند به چهار طریق، زنی را به همسری انتخاب کند.ممکن است یک بیوه را به ارث ببرد، زنی را ازطریق ازدواج بدل به همسری گزیند. زنی را در بدل صلح یک جنایت بدست آورد که او یا یکی از بستگانش قربانی آن جنایت بوده و یا قیمت معینی را در بدل ازدواج با یک زن بپردازد.
خشونت علیه زنان، محصول ارزش های پدرسـالاری و توضیح نابرابر جنسیتی قدرت در خانواده و جامعه است و زمانی اتفاق می افتدکه مردان علیه اقتدارمردانۀخودو ارزش های پدرسالاری تهدید احساس کند.
ابراهیم داریوش، در آمدی بر جنبش زنان در افغانستان پس از طالبان
نشر کابل، 1398ص 94
ادامه دارد
پ دی اف این کتاب ارزشمند درپایان بخش اول قابل دسترسی است





