نوشتار زنانه -نقد و نظرادبی ۷

محمدشاه فرهود

·

·

زن ستیزی و عیاشی امیران و شاهان معاصر

در دارالسلطنۀ کابل

تا آنجا که داده ها و شواهد نوشتـاری وجود دارند، زن ستیزی و  مردسالاری نیز، درین خطه، تاریخ کهنسالی دارد. از دورۀ زردشت و فرهنگ اوستایی تا  دورۀ  مادو هخامنشی. از دولت یونان و باختری تا دولت اشکانی، از امپراطوری کوشانی  تا امپراطوری ساسانی…آریانا، ایرانشهر، ایران، انیران، خراسان…و سرانجام  می رسیم به افغانستان.اینکه درین سالیان متمادی، در هر دوره، از طرف حاکمان بر زن چه رفته است، مستلزم تحقیقات وضعیتی و جداگانه است… و اما، با یک نگاه به حرمسرا های مزدحم معاصر(نظام حرمسرایی) می توان دید که برخورد شاهان به زنان حرم و نقش و جایگاه شان چگونه بوده است؟ قرن هجدهم در اروپا، عصر روشنگری (لویی شانزدهم که همدورۀ تیمورشاه درانی است، حرمسرا نداشت فقط یک زن داشت بنام ملکه ماری آنتوانت که سر هردوی شان بعد از انقلاب کبیر فرانسه در 1793 با گیوتین پرانده شد) و دورۀ انقلابات اجتماعی و صنعتی است، اما در سرزمین رابعه و گوهرشاد، عصر درخشش وقیحانۀ حرمسرا هاست. برخورد مردسالارانۀ امیران و شاهان معاصر در مورد زن، شهرۀ آفاق است.

در عصر تیمورشاه درانی، دارالسلطنۀ کابل، دارالحرم کابل است.

امیران عیاش، بیشترین وقت خود را در درون حرم، تعدد زوجات، همجنس بازی، خوراک، شکار، چرس و شراب و تفریحات شرقی، سپری کرده اند. در فکر ترقی، مردم و تحول آفرینی نبوده اند. زن، موضوع اصلی کاخ های معاصر را تشکیل می دهد. کاخ هایی که در تبانی با پول وحمایت استعمار، امکان تداوم یافته اند.

حرمسرای تیمورشاه

در قرن 18 تیمورشاه درانی بنیانگذار حرمسرا در دارالسلطنۀ کابل است که بقول صدیق فرهنگ، 330 زن را بخاطر عیاشی، در حرمسرا نگهداری می کرد…. در حرمسرا، شاعره ها، عالمه ها، قاریه ها، خطیبه ها،  منشیه ها، ندیمه ها، کاتبه ها، مصاحبه ها، قصه خوان ها، مطربه ها، خیاطه ها،  چلم دار ها، بوت نگهبان ها، آشپز ها، نانوانها، طبیبان، معلمان کودکان، آبدارباشی، خامک دوزان، موجود بودند. در موقع جشن های سلطانی، اعیاد و مراسم مذهبی از زنان شهر کابل نیز دعوت رسمی به عمل می آمد. اداره و  سرپرستی حرمسراها توسط مادران شاهان و یا هم ملکه ها صورت می گرفت. هر یک از بانوان حرمسرا  دارای حقوق معینی بودند که  از مالیات کشور بدست  می آمد… بعضی وقت ها واقع می شد که شاه تا ده زن را در  عین شب می پذیرفت. این مراسم در تمام دورۀ  سال به طور لاینقطع ادامه داشت.  و در ضمن  آن هرماه یک دختر باکره به حرم شاه افزوده می شد.

شیرین نظری

مقالۀ زنان زندانی حرمسرای تیمورشاهی

Jameghor.com/article

تعدُد اولادۀ ذکور مشروع و غیر قانونی، و جنگ و بحران بر سر جانشینی، ریشه در همین تعدد زوجات و حرمسرا ها داشته است. یکی از عوامل عقب مانی کشور، در همین رابطۀ جنسی غیر انسانی، در همین نگاه مردسالارانه و قرون وسطایی شاهان و امیران با زنان و فرهنگ حرمسرا نهفته است. از لحاظ روانشناسی، 330 زن را در حرمسرا انداختن به معنی سادیسم است. چرا نظام حرمسرایی بوسیلۀ شاهان درانی (تیمورشاه) و امیران محمدزایی(حبیب الله سراج المله والدین) به ساختار دولتی تبدیل گردید؟ کارکرد حرمسرا، پیآمد دوگانه داشت. در بیرون، وابستگی به استعمار انگلیس را تقویت می کرد و در داخل بحران جانشینی، جنگ داخلی و فقر مردم را عمیقتر می ساخت.

تیمورشاه چهارده زن نکاحی داشت  و به  قولی تعداد زنان حرمسرا به قرار روزنامچۀ خاصۀ  خودش سیصد زن بحساب آمده است.

تعداد زوجات تیمورشاه حکایتگر وجود و  عملکردرسم ادارۀ نظام قبیلوی افغانستان است.وجودوانگیزۀ عیاشی و شهوت رانی دورۀ شاه شباهت به دورۀ امیرحبیب الله سراج دارد. تعداد فرزندان تیمورشاه 34پسر و 13دختر خوانده اند برخی هم تعداد  فرزندان  تیمورشاه را بین 50 تا 60 نفر دانسته اند….دوست محمدخان نیز در زمینۀ افزایش زن های نکاحیو صورتی، دست فعال داشت. براساس گزارش موهن لال نویسندۀ زندگینامۀ دوست محمدخان 24 زن  داشته  وفرزندان پس از مرگ دوست محـمد خان به جان  هـم افتادند و رمق های آخری کشور را از تنش گرفتند.

   نصیر مهرین   عوامل سیاسی چند همسری،1384، انتشارات میوند

کابل ناتهـ

www.kabulnath.de

در مورد تیمورشاه دُرانی آلفرد گری(پزشک انگلیسی دربار امیر عبدالرحمن خان) می گوید:

تیمور مرد ضعیف بود. پایتخت را از قندهار به کابل انتقال داد،  و وقتش را بجای تقویه و استحکام بخشیدن به امپراطوری پدر، در ارضای هوس هایش ضایع کرد.

زوال امپراطوری امر حتمی بود. با مرگ تیمور پسران بیشمار او برای  رسیدن  به تخت شاهی در برابر همدیگر به توطئه سازی و دسیسه سازی پرداختند.

آلفرد گری، در دربار امیر، لندن 1895 ص ۲۲۴

سردار سلطان محمد طلایی

الکساندر برنس در خاطرات خود نوشته است که سـردار سلطان محمد طلایی زندگی پر تجمل و تشـریفاتی و ظـروف  طلایی داشتـه … و  دارای حرمسـرای کلان بوده است. همسران متعدد  از  اقوام مختلف …51  پسر و 36 دختـر داشته کنچنی های هندی  در خانه اش موسیقی و رقص می کردند سـردار طلایی،  مناطق زیر حاکمیتش  را به مقداری طلا به رنجیت سنگ فروخت و لقب طلایی را کمایی کردوتا اخر عمردر دیره دون نزد انگلیسها ماند تعدد زوجین، تکثر زوجات، polygamy و تأسیس حرمسرا ها، تأثیرات و عواقب چندگانه ایجاد می کند:

  • مردسالاری و زن ستیزی درباری
  • جنگ میان اولادۀ ذکور برای تاج و تخت
  • نوکرمنشی و تبانی با استعمار انگلیس برای جیره
  • تقویت و استحکام پشتونوالی به نفع شاهان، پدران و رؤسا
  • ضعیف الانفس ماندن و بی توجه شدن به زندگی مردم

در این دوران، در خاندان شاهی(سدوزائی و محمدزائی) و اشرافیت و طبقات بالایی، زن مانند هر متاع دیگر به مالکیت شخصی مرد تبدیل می شود. شاهان، بالایی ها و اشرافیت، تلاش می کنند تا برای زنان نکاحی، دختران را از طبقات بالا و نامدار بگیرند و حرم را از زنان صورتی از طریق غنیمت، خریدن، تحفه گرفتن،… مالامال نمایند… اینان که خود را با القاب ملکوتی و الهیاتی آراسته می سازند، نه به سنت های انسانی توجه می کنند نه به دین و نه به قاعده و نه به قانون عصر روشنگری و مدرن. البته نه تنها شاهان و امیران و وزرا ، که حاکمان ولایات، افسران عالیرتبه، رؤسای قوم و  فئودال ها دارای حرمسرا های خورد و بزرگ بوده اند. رایج کرده بودند که شاهان و امیران، زنان اضافی حرم را به زیر دستان، قدرتمندان و چاپلوسان خود بدهند و نظام حرمسرا را ساختارمند کنند. حرمسرا از نوک قدرت یعنی کاخ کابل، بطرف کاخ های ولایات ترویج می گردید.

احمدشاه بابا چهار بار ازدواج کرد که سه ازدواج آن ماهیت سیاسی داشت. این سر آغاز ازدواج های مصلحتی بشمار میرود.

عبدالله کاظم، زنان افغان زیر فشار عنعنه و تجدد،  2005 ، ص 23

در بین اقوام پشتون قانون نانوشته ای وجود دارد که بنام پشتونوالی یاد می گردد. که در جزئیات از یک قوم با قوم دیگــر فرق  می کند.  نظـام  مردسالاری و پدرشاهی اساس آنرا تشکیل میدهد با تشکیل امپراطوری درانی که پشتونوالی  پایه و اساس کنفدراسیون قبایل و اقوام پشتون  را در سلطنت درانی میساخت…

وصیتنامۀ یازده فقره یی احمدشاه به تیمورشاه:

زن بیوه را باید ورثۀ میت نکاح کند و نه بیگانه مگذار که  افغان ها زن را طلاق دهند برطبق دستور احمدشاه بابا، زن از حقوق  میراث محروم می باشد. دلیل این اوامر احمدشاهی را می توان در فشار واردۀ ناشی از منافع قبایلی متکی بر اصول پشتونوالی دانست.

عبدالله کاظم، همان، ص 30

برخی از امیران، آنقدر تندخو و فاسد بوده که در عصر مدرنیته، نظام برده داری را تقدیس کرده اند. فشار چنین افکار و اعمال، بر دوش زنان افتیده است. فشاری که ماحصل آن به جنایت ضد بشری تبدیل گردیده است…

نمونه های فراوان وجود دارد که امیران در مقابل زنان چه کرده اند.

امیر عبدالرحمن خان، با فتوای علما، زنان هزارجات و کافرستان را به اسارت گرفت و آنان را به برده و کنیز تبدیل نمود و بازار های کنیز فروشی برپا ساخت. و همچنان، عده ای از این دختران غنیمت گرفته شده را به افسران و رؤسای قوم، بطور جایزه و تحفه می داد…. شواهد کتبی وجود دارد که مردسالاری و زن ستیزی دولتی و درباری، بخش ضخیمی از استبداد را در این دوره می سازد….

زنان صورتی امیر

امیر عبدالرحمن با آنکه به زن چندان علاقمند نبود، چهار زن نکاحی هفت زن صورتی داشت. که حاصـل آن  شش پسر و  دو دختـر  بود.

امیر در نوشته های خود  طبق عنعنۀ مردسالارانۀ افغانی از گرفتن نام  زنان خود طفره میرود و آنها را هریک بنام پسران شان یاد  می  کند.

زنان صورتی امیر: ستارو از چترال، عسل از سمرقند  مادر حبیب الله، گلریز از نورستان، زهرا از شغنان، نیکدم از چترال، ساجده  و  گلابی.امیر به حرامسرا مشغول نبوده میگـویند در خـلوت قصـر بیشتر  به همجنس بازی علاقمند بود… امیر، هفت زن را از اشخاص بزرگ  به حبیب الله ولیعهد تزویج نموده است.

بی بی حلیمه ملکۀ رسمی امیر در پانزده سالگی با امیر ازدواج کرده.

                                               عبدالله کاظم، همان، ص 92

داکتر جان آلفرد گری، که به مدت چهار سال(1889-1893) طبیب دربار امیر عبدالرحمن خان بود و در مورد حرمسرا، غلام بچگان، رقاصه ها، کنیز ها ، چشمدید های تجربی دارد و در کتاب خود بنام “در دربار امیر عبدالرحمن” ، با احتیاط تمام، ( چون برخی از افشاگری ها رابطۀ انگلیس را با امیر لطمه میزند) در مورد چیز های دور از چشم مردم، می نویسد:

سلطانه، زن امیر، در حدود دوصد تن کنیز و خدمه های حرمسرا در گروه محافظانش بودند، سلطانه زن جوان و سپید، با تاج طلا، این ملکۀ دربار عادت به چلم کشیدن داشت… برده ای از کافرستان، ملک نام داشت و تقریباً چهارده ساله بود پوستی ظریف داشت و چهره اش کاملاً به یک پسر بچۀ انگلیسی میماند. در هر گوشش حلقۀ طلا با دانۀ زمرد آویزان بود. ملک پسر قشنگی بود و در دربار امیر معظم غلام بچۀ دُردانه بود.  امیر معظم تا جایی که من میدانم نماز نمی خواند شاید هم در دل بخواند… گمان می کند که با کشتن چند نفر کافر به جنت میروند… امیر از زبان انگلیسی فقط کلمۀ پیراهن زنانه را می فهمید. قصر کهنه بالاحصار را برای زندان زنانۀ زنان هزاره استفاده می کرد… جلالت مآب از من خواست تا کیفیت عرق را معاینه کنم برندی، ویسکی و اُلدتُم همه محصولات تقطیر کابل بود. شراب را مرد هندو می ساخت، به جلالت مآب گفتم که برای شما نظر به مریضی تان(نقرس) ویسکی کهنه خوب است نه ودکا چون میدانستم که استوارت و مایدلن ذخیره ای از ویسکی در کابل دارند، یک بوتل ویسکی از این ذخیره به امیر آوردم، طریق نوشیدن با آب را برایش توضیح دادم. وقتی نوشید، سه صندوق از همین ویسکی سفارش داد، و سه صندوق ویسکی برایش آورده شد. …. در مجالس عیش دربار، بچه ها با لباس زنانه و زنان هندی ناچ می کردند. بردگان کابل در حال حاضر اکثراْ هزاره اند. در میان اسیران زنان و غلامان کافر که از کافرستان اختطاف شده نیز وجود دارد. بردگان در کابل جز دارایی برده داران هستند. صاحب می تواند برده را بکشد بفروشد یا هر کاری که دلش می خواهد عملی کند. بردگان در کابل فروخته می شدند. در این اواخر گروهی از زنان هزاره در کابل منظرۀ بسیار معمولی بود. با صورت های بی حجاب، لباس های آبی رنگ، کثیف، پاره پاره… با ادامۀ جنگ شمار زنان آنقدر افزایش یافته بود که جلالت مآب اغلب آنها را به خدمتگاران وفادار یا افسران خود، یکی یا بیشتر آنان را جایزه می داد تا به حرمسرای شان بیفزایند.

در دربار عبدالرحمن

آلفرد گری

ص 123 ، 240  و 289

حرمسرای سراج المله و الدین

 امیر حبیب الله پسر امیر عبدالرحمن خان، که خود را به فتوای روحانیون دربار، سراج المله و الدین و سایۀ خدا، خواند، ضعیف ترین شاه در حرمسرا سازی بود. تا روز قتل در حرمسرای بزرگش 203 زن صورتی و بقول برخی مؤرخین از 300 تا هزار زن را بخاطر ضعیف النفسی و شهوترانی اش در اسارت داشته بود.

در مورد کارنامه و عیاشی امیر، چندین مقاله و چندین کتاب از طرف نویسندگان داخلی و خارجی  نوشته شده است. مشهور ترین عکس امیر، همان عکسش با چهارده زن زینتی است. با  مشاهده و مطالعۀ این عکس، چیزهای  زیادی   بدست می آید.

بلحاظ نشانه شناسی، عناصر گوناگون را می توان مورد خوانش قرار داد. لباس همرنگ زنان، زینت موی، نوع نشستن و ایستادن، قرار گرفتن امیر در محراق، لباس مدرن امیر، معصومیت و بیچارگی زنان، عکاسی شدن زنان حرم،… این عکس، نهادینه شدنِ حرمسرای امیر را بیان می دارد. ساده ترین بیان مردسالاری و زن ستیزی دربار است. این عکس بهترین سند و شاهد است که بر مبنای  آن می توان به ذهنیت و سلیقۀ  و نقش نظام حرمسرا و دین داری امیر در ربع اول قرن بیستم پی بُرد.

امیر حبیب الله که در ژست امیرالمؤمنین ظاهر می شد، مانند پدرش، در شهوترانی تا سرحد سادیسم دچار افراط بود( منتها پدر در حرم مذکر و پسر در حرم مؤنث) برای مسائل جنسی خود، طبیب هندی داشت. علاوه بر زنان نکاحی و شرعی، صد ها زن غیر نکاحی و کنیز داشت. به مسؤلین حرمسرا دستور میداد تا حرمسرایش مملو از زنان صورتی باشد، و همچنان، خان های متملق محلی و بازرگانان سودجو، دختران را به دربار امیر به حیث تحفه یا فروش تقدیم می کردند. 

امیر حبیب الله خان، تجدد را عملاً در پوشیدن و پوشاندن لباس های قیمتی در حرمسرا، تقلیل داده بود. مردسالاری و زن ستیزی، عیاشی و شهوترانی، سرکوب خونین مشروطه، محصولات شاهانۀ دربارش را تشکیل میداد. اگر سه صد زن صورتی ی که در حرمسرایش بوده، مصارف این زنان(لباس های زینتی، معاش، غذای خوب، تداوی، زیورات، تحایف، خرید کنیز های جدید…. ) محاسبه گردد، بودجۀ سلطنتی را بطرز بیرحمانه ای نوش می کند… سراج المله و الدین، زنان را از یکسو ناقص العقل می دانست از سوی دیگر، بیشترین اوقاتش را با زنان سپری می کرد. حاکمان کشور های منطقه(ایران، هند، ترکیه، مصر) گامهای کوچکی را در جهت مکاتب و سواد زنان برداشته اند اما، نظامدار حرمسرا، کوچکترین کاری را در جهت آزادی و آموزش زنان انجام نداده است. اولین جرقه ها بخاطر زنان، از ربع دوم قرن بیستم آغاز می گردد.

انجمن حمایت نسوان اولین نهاد زنانه است، که بعد از برگشت شاه امان الله و ملکه ثریا از اروپا، در جولای 1928 بوسیلۀ زنان منورالفکر درباری و اشرافی تأسیس شد و 22 زن عضویت آنرا داشتند. مانند ملکه ثریا، سراج البنات، بانو کبرا خواهر شاه، شرینجان، بی بی گل، شاه کوکو، ماه گل، کوکوجان، فخری، شهناز، بوبوگل،… برخی از این زنان از تبعید ترکیه و هند آمده بودند و زبان خارجی هم میدانستند. اهداف این انجمن، از یکسو پاسخی بود به مبارزۀ زنان مدرن و از سوی دیگر عکس العملی بود به اندیشۀ حرمسرا، تعدد زوجین، حجاب و مسألۀ طلاق… این انجمن بزودی نابود شد.

شعر تیمورشاه

بغمزه چشم سیاهش ز دل  ربود  قرار

چه ظالمی که خراج از ده خراب گرفت

عرق نه سر زده از روی عالم آرایش

حرارت می ناب از گلشن گلاب گرفت

جهان ز پرتو رویش چو روز روشن شد

صبا چو در شب تار از رخش نقاب گرفت

نه خط دمیده بگرد رخ جهان تابش

زدود آه دلم قدر آفتاب گرفت

شهی که حرف بشاهان نمی کند تیمور

هزار شکر که قاصد از او جواب گرفت

دیوان شعر

تیمورشاه درانی، کابل، 1356 ، ص 96

تیمورشاه، بانی حرمسرای پر مصرف و مصروف کننده، شعر هم می سرود. با استفاده از کتابخانۀ شاهی، روان ادبی و جنسی خود را سیراب می ساخت. سرودن اشعار برای شاهی که سیصد زن حرمسرایی دارد، نه از آگاهی و خلاقیت، بلکه نوعی از ملمع کاری روان پریشی در حرمسرا ست.

تیمورشاه بخاطر چه شعر می سرود؟ و کارهای ادبی اش، از چه مقامی برخور دارست؟ الغ بیگ( 1394-1449 م) فرزند گوهرشاد بیگم، پادشاهی تیموری است. ادیب، منجم و ریاضی دان است. به زبان عربی، فارسی، ترکی، مغولی و چینی می توانست

صحبت کند. امروزه در کرۀ ماه، یک جایی بنام دهانۀ الغ بیگ نامگذاری شده است.

و برخی از مکان های دیگر نیز بنام وی رقم خورده است.

داراشکوه(1615-1659) پسر شاه جهان برادر اورنگزیب، بیشترین وقت خود را در کاخ، در کار علمی و ادبی گذراند. شاعر، نویسنده و مترجم بود. آثار زیادی تألیف کرده و یکی از کار های ماندگارش ترجمۀ کتاب اوپانیشاد از سانسکریت به فارسی  است.

سرنوشت کمیک با اعمال تراژیک

در قرن بیست و بیست و یک، چه کسانی در این خطه، حکمروایی کرده  و دارای چه سرنوشت، دستآورد و پایان کمیک و عبرت آمیزی  بوده اند؟

1919   کشته شدن امیر حبیب الله خان در کله گوش لغمان در توطئۀ خانوادگی

1929   فرار و تبعید امان الله خان و مرگ در تبعید

1929   اعدام حبیب الله کلکانی بوسیلۀ محمد نادر شاه در ارگ

1933  کشته شدن محمد نادر شاه در کابل بوسیلۀ عبدالخالق هزاره متعلم لیسه

1973   تبعید ظاهرشاه بوسیلۀ داود خان در ایتالیا

1978  کشته شدن رئیس جمهور داوود خان در ارگ بوسیلۀ خلقی/پرچمی

1979  کشته شدن نورمحمد تره کی توسط بالشت بوسیلۀ حفیظ الله امین

1979  کشته شدن حفیظ الله امین توسط قطعات روسی درتاج بیگ

1996   تبعید و مرگ ببرک کارمل در کانتینر حیرتان بوسیلۀ نجیب و شرکا

1996   اعدام نجیب الله بوسیلۀ طالبان در چهاراهی آریانا

2011   کشته شدن برهان الدین ربانی بوسیلۀ انتحاری طالبان در وزیر اکبرخان

2013  کشته شدن ملاعمر بوسیلۀ عوامل درونی در پاکستان

2021  حامد کرزی زندانی خانگی بوسیلۀ طالبان در کابل

2021  فرار اشرف غنی احمد زی به امارات

2026  غیابت و لادرکی مرموز ملا هیبت الله

طی یکصد و بیست و پنج سال، پانزده نفر در کابل حکمروایی کرده که سرنوشت هر پانزده نفر، نورمال  با ثبات و غیر خونین نبوده بلکه بخاطر رسیدن به ارگ و حفظ قدرت، سر و منزلت خود را ازدست داده اند(و یک عده اش مصروف حرمسرا ، جنایت و چپاول بوده اند). در مملکتی که حکمرانانش امنیت خود را گرفته نمی توانند از حریم مردم، از حریم زن، چگونه می توانند پاسداری نمایند… هر حاکمی که بر تخت کابل نشسته، تلاش کرده تا دیگران را حذف و سرکوب کند، به مدارا و انتخابات تن ندهد و سرنوشت سالم مملکت را در تبانی با استعمار، فدای منافع شخصی، قومی، مذهبی و حزبی کند.  

بررسی موقعیت زنان درین 125 سال پسین، حالت زیکزاک و گاه خیلی اسفناک داشته است. در کابل و شهر های کلان، زنان به تحصیل به ادبیات(شعری و داستانی) ، مقاله نویسی،کتاب نویسی، کار در رسانه، فیلم و خبرنگاری، تجارت و طبابت، نمایشنامه و درام، آوازخوانی و موسیقی، استادی و معلمی، ماموریت و مدیریت… روی آوردند. اما، زنان اغلباً بعد از ازدواج، نتوانسته اند، از هنر و استعداد خود بطورآزادانه استفاده نمایند. در پایتخت و شهر ها، دختران تحصیلیافته، شاعر، نویسنده و هنرمند بعد از تأهل، دچار ستم ها و سرکوب های جدید می گردند. از فضای خانوادۀ مادری دور می شوند و در قلمرو خانوادۀ جدید قرار می گیرند. در خانوادۀ جدید در نخستین روز ها، با ستم زنانۀ خشو و ستم مردانه( شوهر و خسر…) گیر میمانند. با این سه ستم خانگی وارد شغل و کار در بیرون می شود، ستم آمران مرد، ستم چهارم را شکل می دهند. کار در بیرون و کار در خانه، انرژی زن را بطور مضاعف، زایل می سازد. ستم دولتی، ستم مذهبی و ستم اجتماعی با ستمهای قبلی، ستم هفتگانه را می سازند… بار داری و تولدی دختر، ستم هشتم را میرویاند… زن دوم… رابطۀ جنسی شوهر به بیرون… و به همین طور ستم و سرکوب، تا بینهایت تلنبار می گردد. حکمرانان در تبانی با استعمار، مملکت را بسوی ویرانی و تباهی برده اند.

زن، چادری و استعمار

چادری اختراع انگلیس در هند است. استعمار در دورۀ گورگانی، از زنان سیاستمدار و ادیب می ترسیدند. بخاطر دور ساختن زنان از سیاست، شعر، آموزش و کار، چادری را اختراع کردند تا با این نقشه، زنان را از همه چیز دور و در اسارت و انفعال نگهداری کنند. پژوهشگران کمپنی، به این نتیجه رسیده بودند که زنان را می توان بوسیلۀ پوشاندن اجباری چادری(با فتوای دینی) بخشی از جامعه را مفلوج نمود. روحانیون استعماری فتوا دادند که نباید چشمان کافرانِ انگریزی به زن مسلمان بیفتد و باید سرتا پای زنان در حجاب  کامل پنهان گردد… چادری را انگلیس ها از راه هند وارد کابل ساختند. و نه تنها زنان کابل که جواسیس مرد نیز بخاطر افشا نشدن راز و چهره، از چادری استفاده می کردند.

“جواهر لعل نهرو در نگاهی به تاریخ جهان در مورد حجاب می گوید: برای من حیرت انگیز است که هنوز هم بعضی ها این رسم وحشیانه (چادری) را می پذیرند و بدان عمل می کنند. هر وقت فکر می کنم که زنان در پردۀ حجاب هستند و از دنیای خارج جدا میباشند ، بی اختیار منظرۀ یک زندان در نظرم می آید، چگونه ملتی به پیش برود، در حالی که نیمی از مردمش در یکنوع زندان مخفی نگهداشته شوند.”

 (شیرین نظری، مقاله، 2012 fa.akiseu.org/afg  )

استعمار انگلیس مصیبت ها و آفت های زیادی را بر مردم ما  تحمیل کرده است.

استعمار، ماشین بخار، فزیک نیوتن و فلسفۀ بانو مری ولستون کرافت را به ارمغان نیاورده بلکه دولت دستنشاندۀ شاه شجاع، جاسوسی و چادری را در کابل مروج ساخته است.

چادری

با ورود قوای انگلیس در سـال 1839  به افغانستان،  تمدن جدید اروپایی نیز بار اول راه خود را مستقیماً در این کشور باز کرد.  اولین عکس العمل متعاقب ورود قوای انگلیسی درشهرکابل همانا وضع قیودبر زنان این شهربود که در مدت کوتاه منجر به جبری شدن حجاب کامل بر آنها گردید و پدیدۀ نوظهور چادری را با خود  برای زنان به ارمغان آورد که قامت زنان شـهری را از آنروز تا حال زیر  بار خود خمیده ساخته و سد راه پیشرفت آنها گردیده است.

انگلیس ها در کابل از تبدیل شدن چادر به  چادری خوشنود بودند و این کار را برای اهداف خود مساعد تر میدانستند. دستگاه جاسوسی انگلیس مردانی که در کابل به جاسـوس انگلیس تبدیل شده  بودند  با پوشیدن لباس زنانه  و چادری با مقـامات انگلیس تماس  می گرفتند بدون آنکه کسی هویت شانرا بفهمد. زنان هرجایی نیز با چادری نزد انگلیس ها می رفتند. سـران قومی و علمای دینی نیز  با اجباری شدن  چادری همنـوا  شدند.

عبدالله کاظم، زنان افغان زیر فشار عنعنه و تجدد، 2005، ص 65 افغانستان در سه قرن شاهد سه نوع استعمار بوده است:

استعمار انگلیس در قرن نزدهم

استعمار شوروی در قرن بیستم

استعمار امریکا در قرن بیست و یکم

زن، در هر سه دورۀ استعماری مورد ستم و سرکوب بوده است. استعمار سه گانه، هر کدام بنوبۀ خود،  عواقب ناگواری را بر زنان تحمیل کرده اند. استعمار تلاش می کند تا بخاطر انباشت سود و منافع منطقوی، ازخودبیگانگی ملی، فشار روانی، اطاعت و انقیاد، و دها مصیبت دیگر را بر مردم مستولی سازد. زنان، بخش آسیب پذیر جامعه را تشکیل می دهد.

هنوز زخم های جنگ علیه شوروی التیام نیافته بود که با یورش امریکا و ناتو، جنگ ها، مهاجرت ها و ویرانی های جدیدی بوجود آمد…

جای من اینجا نیست

من زجای دگرم

بخدا من زجهان دگرم

زجهانی که در آن قلب سیاه از سنگ است

زجهانی که سراپا همه جا یکرنگ است

زجهانی که منم

هیچکس بیخود و مست از می قدرت ها نیست

و کسی حسرت آرامش زندان نخورد

بحث پیرامُن افزایش ثروت ها نیست

و کسی تاج طلایی به کسی نفروشد

و دل از سردی دستان کسی یخ نزند

نادیا انجمن

دفترچۀ یک سبد دلهره

ادامه دارد

پ دی اف این کتاب ارزشمند، در پایان بخش اول پیشاپیش به دسترس شما خواننده‌گان گرامی قرار داده شده


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد