قیام نيزک بادغيسی برضد لشکرهای عربی در قرن اول هجری

اکادمیسن اعظم سیستانی

·

·

يکی از دليرمردان معروف هرات بعد از قارن هراتی ، «نيزک بادغيسی» بودکه به مقاومت در برابر لشکر اعراب پرداخت وتوانست مهاجمین عرب را شکست بدهد وتعدادی را دستگیروزندانی نماید. اين شخص درسال ۸۴مقام حکمرانی بلخ را ازجانب شاه تخارستان که «يبغو» لقب داشت در بغلان گرفته بود.

طبری میگویدکه در سال ۸۶هجری مردم تخارستان برضدحاکميت اعراب قیام کردند، ولی این قیام توسط قتیبه بن مسلم بن عمرو باهلی والی خراسان که در خون ریزی وظلم با حجاج برابری میکرد، بسختی سرکوب شد.زیراکه به سخن یک شاعر عرب که طبری درتاریخ خود آورده است وی از هرشهری که سوارانش میگذشتند، جز گودالی وگورستانی برجای نگذاشت.( طبری،ج۹، ص۳۸۶۵)

درسال ۸۶ هجری قتیبه بن مسلم باهلی ، بحیث والی خراسان مقررشد. اقدام اول قتیبه اعزام برادرش صالح بن مسلم برای تصرف قلعۀ ترمذ بود که ازسال ۷۷ هجری در دست یکی از شورشیان محلی بنام موسی بن عبدالله افتاده بودوتلاش های والی خراسان امیه بن عبدالله در مدت چهارسال حکومتش بجای نرسید تاموسی را ازشهرترمذ که دژ استراتیژیکی مهم برگذرگاه رودخانهً آمو بود خارج سازد.وهمین امر سبب بی اعتباری او نزد خلیفه عبدالملک گردید ، امیه از خراسان برطرف وبجای اویزیدبن مهلب، سرداری که داستان خون ریزی های او درطبرستان وگرکان مو براندام انسان راست میکند ، درسال ۸۴ گماشته شد.( بوسورت ، سیستان ،ص۱۱۰)

یزید بن مهلب باری بربادغیس حمله نموده بود و دژ نیرومند آنرا از دست هواداران نیزک خارج کرده بود. نیزک که مقام حکمرانی ازجانب «يبغو”( لقب حکمرانان هفتالی يايفتلی» تخارستان درسال ۸۴هجری بدست آورده بود، اکنون یعنی درسال ۸۶ برضد سلطه عرب دربلخ وتخارستان قيام کرده وعلم استقلال برافراشته بود.

قتیبه بن مسلم شورش تخارستان رابسختی سرکوب نمود. قتيبه وقتی به قصد حمله برتخارستان حرکت میکرد، سپاه رابا سلاح ومرکب سان ديد.سپاهی که بقول مرحوم پوهاند حبيبی« در تحت فرماندهی قتيبه نه هزارنفر از اهل بصره ، و هفت هزاراز قبيله بکر، و ده هزار از قبيله تميم و چهار هزار از قبيله عبدقيس، و ده هزار از قبيله ازد، و هفت هزارنفر کوفی بودند که جمله ۴۷ هزار لشکرعربی نژادخالص و هفت هزار از موالی در تحت قيادت حيان نبطی بودند. قتيبه همواره از مردم بومی نيز لشکر می آراست: چنانچه از مردم خراسان تا بيست هزار نفر لشکر گرفته بود که با لشکر عربی در خدمت می بودند.» (تاريخ مختصر افغانستان، ص ۱۰۳-۱۰۴)

قتیبه با این سپاه از مروالرود بطرف طالقان حرکت کرد، « دهقان بلخ و بعضی از بزرگان آنجا به پيشواز وی آمدند» و شهر بدون مقاومت تسليم شد. پس از تصرف مجدد بلخ ساير امير نشين های تخارستان يکی پس از ديگری با قتيبه صلح کردند: ابتدا تيش يک چشم شاه چغانيان، با هدايا وکليد طلائی به استقبال او آمد و قتيبه را به سرزمين خودبرد.( طبری ، ج ۹، ص ۳۰۸۰-۳۰۸۴) چون قتيبه به قصدچغانيان شهر راترک کرد، او را همراهی کردند. قتيبه پس از عبور از رودخانه (جيحون) و رفتن به چغانیان ،خبرهای مبنی بر نافرمانی بلخيان که بار ديگر دست به شورش زده بودند، شنید. دوباره به بلخ بازگشت و پس ازنبردی سخت شورش راسرکوب وگویا شهر بلخ را نیز ویران نمود.زیرا طبری در شرح حوادث سال ۹۲ هجری میگويد:« در آن وقت شهر بلخ ويران بود.» (طبری ، ج ۹، ص ۲۸۲۷)،

در اين ايام دارلملک را از بلخ به بروقان واقع در سه کيلو متری شهر برده مسجد جامعی در آنجا ساختند. طبری از قول باهليان گويد: در همين نبردها زن برمک پدرخالد بن برمک ، متولی نوبهار، اسير و از آن برادرقتيبه گرديد، اما اضافه ميکند که اين گفته را معتبر ندانسته اند.( طبری ، ج ۹، ص ۳۸۰۶)

قتیبه پس از صلح با شاهان تخارستان با نيزک طرخان (شهزاده بادغيس) واردمذاکره شد. وی به قلعه خود در بادغيس بازگشته بود که در سال ۸۴ هجری بدست يزيد بن مهلب افتاده بود. طبری از کعب بن معدان اشعری ابيات ذیل را در وصف قلعه نيزک و فتح آن آورده است :

دُژ بادغيس که هرکه در اوج آن جا گرفت،

بر شاهان تفوق داشت،

و هرچه ميخواست، ميکرد.

دُژ بلند ،جائيکه پيش از آن

هر پادشاهی قصد آن کرده بود،

با سپاهی مقابل شده بود که او را

عقب رانده بود.

از بس که دور است پنداری آتش آن،

به هنگام شب يکی از ستارگان است.

وقتی آن رامحاصره کرد،

دلهايشان در سينه تنگ شد،

و به حکم وی تسليم شدند.

ساکن قلعه از پس دوران عزت

به ذلت افتاد و خراج داد،

و به مغلوبيت اعتراف کرد.»

این همان قلعه ایست که امروز درمیان مردم بادغیس بنام «قلعه نرِتو» یا «قلعۀ نریمان» (سام نریمان جدبزرگ رستم» مشهوراست. این قلعه در حملات مغولان چنیگزی برهرات مدت هشت سال در برابریورش های مغولان مقاومت کرده بود . -وحتی دربرابر تجاوزسوریان نبز دژ مستحکمی برای مجاهدین شده بود-.(غبار،جلداول، بحث چنگیز وحملات مغولان برهرات دیده شود)

طبری می افزايد:« نيزک قلعه را اهميت ميداد و چون آن رامی ديد، سجده می برد»( طبری، ج ۸ ،ص ۳۷۴۳- ۳۷۴۴) گويا از زمان حمله يزيد به بادغيس، عده يی از مسلمانان اسير و به دست نيزک افتاده بودند. قتيبه در نامه ای از او خواسته بود که مسلمانان را آزاد سازدو او نيز چنين کرد. پس از آن سليم ناصح، يک از ايرانيان صاحب نفوذ را پيش نيزک فرستادو او را به صلح فراخواندو وعده دادکه به او امان دهدو در عين حال تهديد کرد که « اگر پيش او نيايد به غزای او خواهدرفت و آنقدر در تعقيب او خواهد کوشيد تاظفر يابديا دراين کارجان دهد.»( طبری ، ج ۸، ص ۳۸۰۸)

بقول يعقوبی، نيزک سليم را دوست خود ميدانست(تاريخ يعقوبی، ج ۲، ص۲۴۰) اما درقبول صلح دودل بود. سليم که نيزک را ابوالهياج (پدرجنگها) خطاب ميکرد، سرانجام به قبول صلح واداشت « نيزک با سليم به نزد قتيبه آمد و مردم بادغيس با وی صلح کردند به سال ۸۸ هجری، به شرط آنکه وارد بادغيس نشود.» (طبری، ج ۹ ، ص ۳۸۰۹)

بدين ترتيب قتيبه به ياری مسلمانان خراسانی راه را برای لشکرکشی به نواحی واقع درشمال جيحون هموار نمود.و نیزک هم بانيروهای تحت فرمانش ، قتيبه بن مسلم را درفتوحات برماوراء النهر همراهی کرد.قتيبه ازروی احتياط در لشکرکشی هايی که طی سالهای ۸۷-۹۰ هجری برای فتح بخارا انجام داد، نيزک را نيزهمراه برد. با فتح بخارا در سال ۹۰ هجری موفقيت سياسی بزرگی نصيب اعراب شد، بدين معنی که پادشاه سمرقند از قتيبه تقاضای صلح کرد و قتيبه آنرا پذيرفت وبعد از برقراری صلح، قتيبه به مرو باز گشت و نيزک نيز همراه وی بود.( طبری ، ج ۹ ، ص۳۸۱۸)

بقول البیرونی : قتیبه خوارزم را چنان غارت کرد که بعد ازآن این ناحیه هرگز رونق پیشین خود راباز نیافت. کتابهای کهن وآثار خطی خوارزم را نیز یکسره نابودکردتا مردم آن گذشتهً خود رااز یاد ببرند.»( آثارالباقیه بیرونی،صص۳۵، ۳۶، ۴۸)

موفقيت اعراب و قوام گرفتن کار دولت اسلامی درخراسان نا چار اميد فرمانروايان محلی را برای باز يافتن استقلال از دست رفته خودبه يأس مبدل ساخته بود. همين امر انگيزه اصلی شورش بزرگ سالهای ۹۰-۹۲ هجری در تخارستان گرديد.کانون شورش همچنان در بادغيس، وساز ماندهندهً آن نيزک طرخان بود. نامبرده که قبول مذاکره با سغديان راحمل برضعف و سستی قتيبه ميکرد، کوشش نهايی را برای براندازی سلطه اعراب در اين خطه انجام داد.(دکتر آزر ميدخت مشايخ فريدنی، بلخ کهنترين شهر ايرانی آسيای مرکزی، ص ۵۵، چاپ۱۳۷۶)

نيزک به اين دليل که قتيبه خدمات او را پاس نمی دارد، به يارانش شکايت کرده بودکه«بمن بدگمان است، من نيز از اودرامان نيستم» سپس به ناسزاگوئی به اعراب پرداخته، به تلخی از آشتی با قتيبه و طرخون( پادشاه سمر قند ) يادکرده بودکه « بارها با وی جنگ کرده و چون فديه ای به اوداد پذيرفت و خوشنودی کرد، اين مردی پرسطوت و بدکاره است، اگراز او اجازه گيرم و باز گردم صواب باشد.» (طبری ، ج ۹، ص ۳۸۲۶)

نيزک در راه بازگشت به مرو از قتيبه اجازه گرفت و با نیروهایش به ديار خودبازگردید. وی برای آنکه از دسترسی افراد قتيبه در امان باشد، راه بلخ را در پيش گرفت و« شتابان برفتندتا به نوبهار رسيدند که فرود آمد و آنجا نمازکردوبرکت جست.» سپس ديده بانی بر دروازه شهر گماردکه «بنگرد وچون فرستاده قتيبه را ديدندکه از شهر گذشت واز در برون شد، نبايد به بروقان برسد، مگر وقتی که ما به تخارستان رسيده باشيم.» (طبری ، ج ۹، ص ۳۸۲۶)

به گفته يعقوبی، نيزک درتخارستان با «عجمها مکاتبه کردو لشکرها فراهم ساخت.»( تاريخ يعقوبی ، ج ۲، ص ۲۴۰)

نيزک درسال۹۰هجری اتحاديه يی ازملوک واميران محلی را برضدسلطه قتيبه تشکيل داد. دراين اتحاديه بقول طبری «اسپهبد بلخ، يبغو شاه تخارستان، باذان اميرمرو الرود وترسل شاه فارياب و جوزجانی شاه جوزجان» همدست شده بودند. در اين ضمن کابلشاه يا « رتبيل» وعده داده بودکه هرگاه اين اتحاديه مغلوب بشود، کابل پناهگاه ايشان خواهد بود.( طبری ، ج ۹، ص ۳۸۲۷) با اين مقدمات، نيزک بادغيسی که محرک اصلی اين حرکت بود درنوبهار بلخ پرچم آزادی برافراشت ومردم تخارستان وبلخ وگوزگانان وفارياب(ميمنه وسرپل) ومروالرود وتالقان رابرای مقاومت وحصول آزادی برضد حکومت قتيبه به قيام فرا خواند. سپس مردم تخارستان نماينده عرب محمدبن سليم ناصح را از تخارستان اخراج کردند.( طبری ، ج ۹، ص ۳۸۲۷)

قتيبه بااطلاع ازاين شورش درسال ۹۱قمری بيدرنگ برادرش عبدالرحمن رابا ۱۲هزارجنگ آور مروی راهی بلخ نمود تا زمستان را در بروقان اردو زنند و آماده پيکاربا نيزک باشند و سپس در بهاربه طرف مقر شورشيان رهسپارگردند. قتيبه نامه هايی به «ابرشهر(نيشاپور)، ابيورد، سرخس و مردم هرات نوشت که پيش وی آيند و زودتر از وقتی که پيش وی می آمدند، بيامدند.»( طبری ، ج ۹ ، ص ۳۸۲۷)

بنابرمينورسکی، قتيبه در رأس ۵۳ هزار لشکرخود ابتدا برمروالرود حمله کردو پس از نبردی خونين درطالقان مروالرود(بين بادغيس وميمنه)، هم پيمان نيزک يا تسليم شد وياگريخت ، شاه فارياب نيز تسليم شد و شهر يارگوزگان به کوهستانها گريخت، آنگاه قتيبه بسوی بلخ کشيد واسپهبد بلخ با مردم خود به پيشواز وی آمد و قتيبه وارد بلخ شد.( طبری ، ج ۹، ص۳۸۳۶) و يکروز در بلخ ماند وسپس همراه با عبدالرحمن و سپاه مروخود را به دره خُلم رسانيد. نيزک قبل از او از دره گشته بود ودر «دره بغلان اردو زده بود و جنگ آورانی بر دهانه دره و تنگه های آن گماشته بود تا از آن پاسداری کنند و در آنسوی دره نيز در قلعه استوارجنگجويانی نهاده بود.» (طبری، ج ۹، همانجا) به گفته مداينی قتيبه چند روزبر دهانه تنگه متوقف مانده بودو با ياران نيزک نبرد ميکرد، اما نمی توانست وارد دره شودکه «تنگه ای بودو رود از ميان آن ميگذشت و راهی که به نيزک برسد جز دره نمی شناخت و بيابانی که عبور سپاه از آن ميسرباشد نبود.»(دکتر آزرميدخت ، بلخ کهنترين شهر آسيای ميانه، ص۶۲)

قتيبه در فکرچاره کار بود که شاه سمنگان وروب به شرط امان ،راه را به او بنمود و بدين ترتيب قتيبه توانست به قلعه مشرف بر راه ورود به دره دست يافته، آنرابگيرد.» (طبری ، ج ۹ ، ص ۳۸۳۷)

مينورسکی ميگويد: قتيبه پس ازآنکه سمنگان را تسخيرنمود لشکرنيزک را تار ومار نمود و تا چهارفرسنگ هواخواهان اورا بردار آويخت و دو پسرنيزک را نيز به سختی بکشت. سپس مينورسکی دره ها و تنگه هايی را که محل پيکار های بعدی قتيبه بانيزک است شرح داده گويد: پس از پيشروی سردارعرب، نيزک ناچار محل خود را واقع دردره رود سرخاب (دوشی)مابين بغلان و باميان ترک کرده، به شهر برفک رفت . سپس خود رابه دره و معبرچهاردره رساند و در مرکز«اسکند» واقع درنزديکی يکی از قله های هندوکش مستقرگردانيد.

از آنجا که زمستان سر رسيده و برف اين خطه را پوشانيده بود، درهمين محل توقف کرد. اين همان قلعه ای است که در تاريخ بنام «دژکرز» يادشده و جز يک راه دشوار گذارراه ديگری بخارج نداشت. محاصره دژکرز دوماه بطول انجاميد، اندک اندک آذوقهً او روبکاستی نهاد و آبله ميان سپاهش افتاده بودکه از جمله يبغو سالخورده نيز بدان مبتلا شده بود. قتيبه نيز از زمستان بيم داشت و از اين روی بار ديگر سليم ناصح را به غرض مصالحه نزد نيزک فرستاد و او را به وعده زنهار وامان بجان نزد خود فرا خواند.وقتيکه نيزک فريب اين وعده راخورد وبا اطمينان به امان جان خود و افرادش نزدقتيبه رفت، قتيبه برخلاف وعده هايش، نيزک را خاينانه بادو برادرزاده اش (رسول وعثمان) و۱۲ هزار عسکرش با قساوت وحشيانه همگی را گردن زد و به اين صورت قيام رابخاک وخون کشيد. (بوسورت، سيستان، ص ۳۹-۴۰ ، تاريخ مختصر افغانستان ، ص۹۳)

سالها بعديکی از شعرای عرب(ثابت قطنه)کشتن نيزک رانامردي و پيمان شکنی دانسته بدينگونه آنرا برخ باهليان ميکشد:

مپندار که نامردی خردمندی است ،

باشد که کاراز آن بالا گيرد،

اما پس از آن فرو افتد.»

(طبری، ج ۹، ص ۳۸۴۳)

پایان۱۱/ ۱۰/ ۲۰۲۶

اکادمیسن اعظم سیستانی


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد