نوشتار زنانه-نقد و نظریهٔ ادبی ۶

محمدشاه فرهود

·

·

قصۀ کلاسیک و رمُان

داکتر حمیرا قادری قصه نویس

شاعر، منتقد و پژوهشگر :

فرمانده طالب که  به تلاشی خانۀ مان آمده بودند چشمش به من خورده بود  و بعد هـا چنـدین بار خواستگاری ام آمد.و میگفت که حمیرا را به نکاح خود در می آورم.آن زمان من 17 ساله بودم و آن طالب 40 ساله. که زنان دیگری هم  داشته.

مصاحبه حمیرا قادری

العربیه فارسی، 2020

Farsi.slarabiya.net

شهرزاد قصه گو

پیش از قصه های کتبی، قصه های شفاهی و گفتاری وجود داشته است. همین قصه ها بوده که بعداً به نوشتار تبدیل شده اند. هزار و یک شب، قصۀ سرکوب، گمنامی و حذف خونین زنان است. در قصه گویی، با گفتار زنانه آغاز می شویم. قصه های هزار افسان که ریشه در دورۀ ساسانی دارد. روایت درخشانی از حافظۀ شفاهی جمعی را بیان میدارد. 

شهرزاد، دینازاد و شهریار، سه کهن الگوی زبان و تمدن فارسـی است که در ادبیات

جهانی، برای اولین بار، داستان سرایی منثور را بنیانگذاری می کنند.

شهریارا

برای آخرین بار آیا میتوانم قبل از اینکه به فرمان شما سرم زیر تیغ برود، خواهرم دینازاد را ببینم.

چون قصه بدین جا رسید، سپیده دمید و شهرزاد لب از قصه فروبست …

ادبیات این خطه، از قصه و داستان آغاز می گردد. و بنیانگذار این قصه و داستان، یک دختر فارسی گوست. هزار و یک شب، قدیمی ترین گفتار و نثر داستانی است. شهرزاد، با هر قصه، یک دختر را از مردن نجات می دهد و با هزار و یک قصه، نمیگذارد که سر هزار زن در زیر تیغ جلاد، برود. قصه گویی بوسیلۀ یک زن، یک مرد، که شهریار قاتل است، را به سوی نکُشتن می برد.

بنابرین

شهرزاد، قصه گو و اسطورۀ داستان سرایی است. قصه گویی و روایت از سپیده دم غم و لبخند  او  می تراود. شهرزاد قصه گو با گفتن قصه، مرگ و سلطۀ مردانه را به تعویق میاندازد، معنا و لذت را به انتظار و تعلیق تبدیل می کند. مرگی که در زیر تیغ، هزارویک شب جرقه میزند، اما بانوی قصه گو به مدد هر قصه، جلاد و شاه را یکبار بر تخت حیرت چارمیخ میکند. قصه از پیشانی شب میگذرد. سپیده که میدمد، حنجره به پنجره تبدیل میگردد. قصه درغیبت روشنی فقط برافق های تاریک میتابد. قصه گو، مردن را بوسیلۀ روایات داستانی به زیستن تبدیل می کند. قصه(گفتار و نوشتار) یعنی زیستن وآزادی، و نگفتن و ننوشتن یعنی مردن و بربادی. هرقصه درهزارویک شب،  ضمن اینکه یک دوشیزه را از تجاوز جنسی و کشته شدن نجات می دهد، الگوی ایستادگی و عصیان زن در برابرفروپاشی جلاد مذکراست. هزار و یک شب، حکایاتی از نثر درخشان زنانه است که به شعر و نامه نویسی رابعۀ بلخی منتهی می گردد.

رُمان های من از درد و رنج زنان کشورم سرمنشاء گرفته اند زنانی که سرکوب شده و نتوانسته اند چیزی بنویسند، زنانی که در آتش درد می سوزند،  اما نمی توانند  دربارۀ  سوختن بنویسند. نوشتن،  نمی گذارد که ستم  و خشونت علیه زن، پنهان بماند. رُمان، امکان خوبی است برای بازتاب  قصه های  دردناک زنان. زنانی که همه روزه در زیر ماشین  مردسالاریتکه تکه می شوند.

قصه های من تخیلی نیست. شخصیت های رُمانم را دیده ام به سرگذشت و سرنوشت  شان آشناستم. هـزاران رُمان  بکار است تا رنج، بردباری و شخصیت زنان به تصویر کشیده شود.

مشعل حریر

 مصاحبه 2012

Jameghor.com/article

قصۀ تراژیک رابعۀ بلخی

943-914 م

رابعه، شاعر است اما، سرنوشت تراژیکش یک قصۀ دردناک. رابعه، در زبان فارسی، یکی از سرچشمه های نوشتار زنانه است. رابعۀ بلخی، هزار سال پیش از نویسندۀ خندۀ مدوسا، عملیۀ نوشتار زنانه را در فرم شعر و نامه، به قیمت جان خود، پی افگند. شعر و نامه، یگانه امکان مناسبی بوده که رابعه توانسته بوسیلۀ آن به عشق، عصیان و آزادی برسد.

عشق  دریایی   کـرانه   نا پدید

کی توان کردن شنا ای هوشمند

عشق را خواهی که تا پایان بری

بس که  بپسندید  باید  ناپسند

رابعۀ بلخی

شاعره بخـاطر افشای راز یعنی شـعر عاشقانه، اعدام مـی گردد.  قدرت  و فضـای مردسالار، شعر و شاعره را قربانی سیاست و فرهنگ مردانه می سازند. نوشتار زنانۀ فارسی، با عشق رابعۀ بلخی آغاز می گردد. در قرن دهم میلادی، در سطح جهان، در هیچ فرهنگ و زبانی، ادبیات زنانه با این عظمت و ساختار وجود ندارد. رابعۀ بلخی، در قرون میانه( همانگونه که سافو در قرون باستانی) بانی و قربانی ادبیات زنانه در ادبیات جهانی است.

سرنوشت تراژیک رابعه، به تنهایی نشان می دهد که دربار و جامعۀ مردسالار، توان تحمل نوشتار زنانه را ندارد و رابعه را بخاطر نوشتن اشعار غنایی، برادرش به فجیع ترین شکل اعدام می کند، چون شعر رابعه، افشای عشق و عصیان است. فروپاشی مناسبات قدرت و مناسبات طبقاتی است. قتل رابعه، در واقع، کُشتن و حذف نوشتار زنانه است که  بوسیلۀ مرد کاخ و مرد خانواده، نابود و سرکوب می گردد. قدرت و سنت در کشتن رابعه ادغام می گردند.

پس، زنانه نویسی، ادبیات زنانه، نوشتار زنانه… یا هر نامی که بر آن می گذارند، تا سرحد مرگ، هزینه دارد… در عصر تیموری از برکت ملکه گوهرشاد بیگم(1376-1457 میلادی) حمایت از زن و زنانه نویسی دوباره آغاز گردید و این حرکت بعداً در کشمیر و هند، به نهضت زنانه نویسی فارسی تبدیل شد… هند در دورۀ گورگانی، نسبت به ایران و خراسان، در آزادی و مدارای فرهنگی بسر میبرد. شاعران زن در زبان فارسی بوجود آمد. 

کتاب جواهر العجایب (تذکرۀ النساء شاعران زن) نوشتۀ فخری هروی است.

در این تذکره در مورد 23 شاعر زن فارسی گو، شرح حال می نویسد.

(مهستی، پادشاه خاتون، جهان خاتون، حیات هروی، مهری هروی، مغول خانم، آفاق بیگم جلایر، نهایی، منجمه عصمتی خوافی، بیدلی هروی، نهانی شیرازی، نسایی خراسانی، تربتی، پرتوی تبریزی، سید بیگم، آرزویی سمرقندی، ضعیفی، آتون بقائی، حجابی، عفتی اسفرائنی، فاطمه خاتون، بی بی یزدی) …

 تذکرۀ جواهر العجایب، فخری هروی

طبع اول 1968، حیدر آباد

تذکرۀ آئینۀ حیرت منشی احمد حسین، 37 شاعر زن فارسی گوی هند… را با نمونۀ کلام شرح می دهد.

این شاعر زنان عبارتند از:

(آتون، آرزویی سمرقندی، آغا دوست، بزرگی کشمیری، بیدلی، حجابی، حرفی، خاتمی، حرفی ثانی، پادشاه خاتون، خانه زاده، رابعه، زایری، زیب النسا بیگم دختر اورنگزیب، زیبایی، سلیمه زوجۀ اکبر پادشاه، شاهی، عاشی سمرقندی، عصمتی، عفتی، فاطمه خراسانی، فاطمه قواله، فصیحه، کامله بیگم، گلرخ بیگم، ماهی، مخدومه، مهری هروی، مهستی، نازنین،  نورجهان بیگم، نهانی، )

تذکرۀ آیینۀ حیرت

احمد حسین 1258 هجری

تأکید من در این بحث، پرداختن به تاریخچۀ شاعران زن فارسی گو نیست بلکه اعتراف به وجود نوشتار زنانه و استعداد زنانه است که با  سکوت، سرکوب و ممنوعیت مواجه بوده است. در مورد تاریخچۀ شعر زنانه، کار های زیاد و درخشانی انجام یافته است. در اینجا، یاد آوری نمادین از ظرفیت و خلاقیت ادبی زنان، در سده های گذشته و معاصر، از یکسو باطل ساختن اسطورۀ ناقص العقلی است از سوی دیگر، نسل جدید دختران را به اهمیت تاریخمندِ نوشتار زنانه، نزدیک می سازد. تاریخ، سرشار از روئیدن استعداد های زنان بوده اما، مردسالاری در سیما های متنوع، تلاش کرده تا اینهمه قریحه و درخشش را طرد کند و به حاشیه براند. نگذارد تا زنان، تاریخ خود را بنویسند. اولین تذکره ای که یک زن فارسی گو می نویسد، بانو ماگه رحمانی است که کتابش را بنام پرده نشینان سخنگو در 1328 می نویسد و در 1331 در کابل به چاپ می رسد.

استعارۀ پرده نشینان، موقعیت و موقف نوشتار زنانه را بخوبی بازگو می کند.

زن

 در رُمان فارسی

سرکوب زن، بوسیلۀ ادبیات، ستم و خشونت را نهادینه می سازد.

به همان میزانی که زن در شعر کلاسیک فارسی، بوسیلۀ شاعران مرد، سرکوب شده به میزان و درجۀ دگرتری، زن در ادبیات داستانی فارسی نیز سرکوب می گردد. همان کهن الگو های دوگانۀ شعری، خود را در کلیشۀ عادتی و دوگانۀ متضاد، (زن خوب و زن بد) در رُمان جابجا می سازند. زن فرشته صفت یا حیله گر. فرشته خود را در زن مطیع و منفعل( معشوقه، مادر، همسر) بیان می کند و زن حیله گر و شیطانی، زنی که در مسیر عصیان و پرخاش، ساخته می شود. در کشور های استعماری و پسااستعمار، در کشور های عقب نگهداشته شده، که دارای فرهنگ دست ناخورده و سنتی هستند، در ادبیات داستانی نمی توانند، زن را در مقام سوژه (فاعل شناسا و خودمختار) یعنی زن مدرن، بیافرینند چون در زندگی واقعی هنوز در حیطۀ تفکر مردسالاری قرار دارند و زن درین دیدگاه، در مقام ابژه است یعنی متاع، منفعل و مایملک. نه تنها که نویسندگان مرد که برخی از نویسندگان زن نیز در همان چاهی می غلتند که مردسالاری چند هزار ساله برای شان کنده است.

هر فرهنگی، سرشار از حذف و سرکوب زن است. در قرن بیستم، در سرزمین تریاک و مدارس، انواع حذف و سرکوب را مشاهده می کنیم. حذف و سرکوب دولتی، سنتی، خانگی…که بطریق وحشتناک  آن ادامه دارد. نوشتار زنانه، در قالب شعر و نامه، سرآغاز عصیان و حق خواهی است. زنان بوسیلۀ نوشتار منظوم و منثور، خودِ حذف شده را در درون ادبیات، فعال و زنده می سازند. نوشتار زنانه، امکان با عظمتی می شود که زنان بوسیلۀ آن خود را بیان می دارند. از حریم بدنی و روانی خود بدفاع می پردازند. تجربۀ زنانه را در حیطۀ مالکیت خویش قرار می دهند. نمی گذارند که رنج ها، اوصاف و نیاز های زنانه را، مردان با نگاه مردسالارانه و گزینشی، برای شان تعبیر و تحمیل نمایند… زنانه نویسی با دربارۀ زن نویسی فرق دارد. زن، درخود، زنانه نویسی می کند. مرد، دربارۀ زن، مردانه نویسی می کند.

در جوامع سنتی، استبدادی و مردسالار، نگاه به زن، از بالا به پائین است.  مرد گمان  دارد که برتر  از زن است. این دیدگاه از بیرون به درون ادبیات نیز رخنه کرده است. ایدئولوژی مردسالاری، بطور آگاه و ناآگاه، یخنِ رُمان را نیز محکم گرفته است. رمان فارسی، پدیدۀ نو است. رمان در غرب در عصر روشنگری بوجود آمد و همپای تکامل نقد و نظریۀ ادبی، فلسفه، علم و انقلابات اجتماعی رشد کرد و عناصر خود را به پختگی و کمال رسانید. ما قالب رمان را گرفتیم اما درونمایه ها و فُرم هایی که محصول دوره های فرهنگی و مکاتب ادبی بوده، جذب کرده نتوانستیم. در غرب، از عصر رنسانس و پیدایی اومانیسم، با سست شدن پایه های واتیکان و کلیسا، ستون های مردسالاری نیز بتدریج سست می شوند. ولی در کشور های فارسی(ایران، افغانستان و تاجیکستان) این مردسالاری سنگک شدۀ سنتی با افراطیت مذهبی مدغم می گردد و نه تنها که متزلزل نمی شود بلکه افزایش و رونق را نشان می دهند.. بررسی رمان ها از منظر مطالعات زنان، خود، بحث اکادمیک و دراز دامن است.

در اینجا سه داستان فارسی را ببینیم که چگونه زن را در مقام سوژه یعنی فاعل شناسا مطرح نمی کنند. در این نگاه، زن، همچنان منفعل و غیر شناسا و ناکنشگر می ماند. زن، درین داستان ها، در ساحت گفتگوی برابر و آزاد قرار ندارد. زن در زیر سلطۀ روایی مردانه به انفعال سوق داده می شود. زن در جریان روایت، به جوشش درونی نمی رسد. صدای مرد از گلوی راوی زن، بیرون می شود.

داستان اول: علویه خانم

داستان صادق هدایت، 1322 خورشیدی، دربارۀ یک زن اصلی و چند زن دگراست. زن مطلقه و صیغه یی(بدکاره) که به زیارت امام رضا میرود… نگاه هدایت، همان نگاه بوف کور است که زن را یا لکاته یا اثیری می پندارد… بوف کور و علویه خانم،  دو رمان کوتاه با فُرم پیچیدۀ زبانی، در ادبیات داستانی فارسی است. داستان علویه خانم، بلحاظ فوران زبان عامیانه اش، با تمامت فراز و فرودهایش، عالی و تابان است. داستان با ترکیب علویه با مراسم مذهبی، بکر و درخشان است…. اما، در مسألۀ خاص، یعنی دربارۀ زن نویسی و پردازش شخصیت زن، در مسیر زن لکاته و اثیری، در حرکت میماند. عقل و بدن زن، کنش و حرکت رهایی بخش را نشان نمی دهند.

بدکاره چیست یا کیست؟

چرا تاپۀ بدکاره و روسپی همیشه بر پیشانی زن می خورد؟

چرا داستان نویسان مرد، در مورد لکاته و رقاصه بسیار نوشته اند؟

شاید در زیر تأثیر روانشناختیِ مردسالاری، می خواهند لکاته و رقاصه را از طریق رُمان، به سیاقِ خود، به جامعه بشناسانند. یک زن به دلایل شناخته شدۀ اجتماعی و اقتصادی، در نقش بدکاره ظاهر می شود. تن فروشی و صیغۀ مؤقت، نقشی است که جامعۀ مذکر به زنان داده اند. مردانی که خارج از دایرۀ زناشویی، درگیر رابطه می گردند، اما، مانند زنان، در قلمرو فحشا، گنجانیده نمی شوند. زمین و زمان را بر فرق زنی بنام لکاته و رقاصه فرو می کاهند. رمان نویس مرد، بجای اینکه مرد را در موقعیتِ کارکرد جنسی و نقش مذکر، به نمایش بگذارد و آنرا تا اعماق بکاود، یک زن را، به گونۀ طنزآلود یا هجوآلود، می کاود… 

داستان دوم: زن زیادی

داستانی از جلال آل احمد، 1331 دربارۀ زن است. مجموعۀ داستانی است. زنی که درین داستان معرفی می گردد زنی است منفعل و ستمکش… زن، در درون زبان و روایت، به کنشگر تبدیل نمی شود. در بستر سنت و انفعال، اسیر و میخکوب می ماند. سایۀ مردسالاری بر داستان افتیده است. نویسنده تلاش می کند تا عیوب زنان را برجسته سازد یا اینکه از این طریق به نقد فرهنگ سنتی برسد… بحث من روی شخصیت زن در داستان است. داستانی که می تواند زن را در تمامی ابعاد مطرح نماید. عقل زن، روان زن ، بدن زن و کنش زن را از طریق روایات بازگو نماید.

نویسندگان مرد، اینهمه امکانات روایی را در دایرۀ  مردسالاری قربانی می کنند.

داستان سوم: گلنار و آئینه

رهنورد زریاب، 1381، این داستان قصۀ رقاصه ای از کوچۀ خرابات کابل بنام ربابه است. در این روایات تلاش شده تا از لکاته، زن عارف و اثیری بسازد. در همان چاهی دوگانه انگاری ی می افتد که هدایت و آل احمد غلتیده اند… داستان نویسان مطرح کابل، در مسألۀ زن، عمدتاً زیر تأثیر بوف کور بوده اند. زن در بوف کور، لکاته است و زن در گلنار و آیینه، اثیری ی لکاته نما. مهم این نیست که زن لکاته است یا اثیری، مهم این است که رُمان فارسی، نمی تواند از این دو حفرۀ تاریخی، یعنی چاله و چاه، بیرون شود. اگر ضمیر آگاه، طرح آزادی میریزد، ضمیر ناخودآگاه، در زمین سنت، دام اسارت پهن می کند. زن اثیری، روی دیگر زن لکاته است. چون معشوقۀ زیبا، بعد از جدایی همان فریبکار زشتخوست… در گلنار و آیینه، زن بلحاظ حرکت عقلی و بدنی، منفعل است. نویسنده نمی تواند، زن را در حرکت کنشی و تکاملی پردازش نماید. ربابه که رقاصۀ خراباتی است از خرابات، به زیارت یک مرد خدا به هندوستان برده می شود تا لکاته را در لباس اثیری نشان بدهد…

سنگ صبور رُمانی است بزبان فرانسوی از عتیق رحیمی،2008. اعتراف یک زن است که از روح و بدن سرکوب شدۀ خود، بیرحمانه روایت می کند. راز موفقیت نویسنده در این نکته پنهان است که نویسندۀ فارسی زبان، رمانش را بزبان فرانسوی نوشته است. زبان فارسی، بلحاظ فرهنگی، قید و بند هایی دارد که روایت را با سانسور و کنترول، چوکات بندی می کند و آزادی های لازمه را از راوی می گیرد. در سنگ صبور، بدن زن رها شده است، امیال جنسی در تلاطم است، فکر مذهبی در حال تحول است، رویا ها و آرزوها قابلیت گفته شدن را پیدا می کنند. زن، راوی شجاع و آرزو مند است…. مردسالاری، در زیر نگاه زن، به جسد و مضحکه تبدیل می گردد.

رُمان در جوامع مدرن

در جوامع مدرن قرن نزدهم غربی که پایه های استبداد فئودالی و سنت  مذهبی فرو میریزد، مناسبات بورژوازی بوجود می آید. رنسانس، اومانیسم و روشنگری را سپری می کند. موازی با آن مردسالاری و نگاه مذکر نیز در حال زوال و ضعیف شدن قرار می گیرد. نگاه به زن، پدیدۀ تاریخی است و با تکامل مناسبات تولیدی، فرهنگی  و اجتماعی، این نگاه به مرور زمان دچار تغییر می گردد. نگاهِ غیر مردسالارانه به زن، در فرهنگ و ادبیات مدرن، به تأنی شکل می گیرد. تغییر نگاه به زن به نمایندگی از تمامی حوزه های فرهنگی، به زیباترین شکل، در فُرم ادبی رُمان بوجود می آید. زن، در درون رمان به آزادی میرسد. ساحتی که گفتگوی زن و مرد، بگونۀ آزاد و رؤیا آفرین شکل می گیرد. راوی زن دارای صدای مربوط بخود است. زن، در فضایی قرار می گیرد که می تواند پندار و میل خود را تحقق ببخشد.

دو رُمان فرانسوی و روسی

ببینیم که چگونه به شخصیت زن امکان درخشش، روایی و رؤیایی را فراهم می سازند.

داستان اول: مادام بواری

اثر گوستاو فلوبر،که در 1857 به پایان رسیده، یک رمان به تمام معنا، مدرن است. راز و رمز مدرنیته و بورژوازی را بازگو می کند. نویسنده شخصیت زن( اِما بواری) را با ریزه کاری ها، تحلیل  های روانشناخی، و برون از دوگانه انگاری(زن خوب و زن بد = لکاته و اثیری) ایجاد کرده است. زن درین  رُمان، متکثر، کنشگر، عاصی، ناراضی  و فعال است. زنی که دارای عقل، بدن، ذوق و روایت است. اِما بواری، با نگاه عاشقانه به جهان، رویا هایی در سر دارد و می خواهد با تمام دشواری ها، رویا ها را بطرز کمال گرایانه تحقق ببخشد. منفعل نیست، فعال و کنشگر است و مدام تلاش می کند تا زندگی اش را تغییر بدهد. زن غریب روستایی که بعد از ازدواج با شوهرش زندگی متوسط دارد می خواهد به سوی بالا برود و بوژوا شود… با آنکه شوهر دارد، با چندین مرد داخل رابطۀ عاشقانه می شود و سرانجام دست به خودکشی میزند.(خود کشی، خود نوعی از عصیان زنانه است). زندگی مادام بواری، نمادِ عشق، کنشگری و نقدِ کوبندۀ بورژوازی است. اِما بواری یک زن داستانی است اما زنی که بر زنان زنده و واقعی پیروز شده است.

 فلوبر می گوید:

پوست کسی را که با انبور نکنده باشند

معنای شکنجۀ بدنی را نمیداند…

 هنگام نوشتن صحنۀ سم خوردن اِما بواری، مزۀ آرسنیک را احساس کرده ام.

مادام بواری خودِ من هستم

iranketab.ir

داستان دوم: آنا کارنینا

اثر تولستوی، در 1878 در دو جلد به نشر رسیده است. داستان در سن پترسبورگ که شهر اروپایی و بورژوازی شده ست، اتفاق می افتد. پترسبورگ، دروازۀ مدرنیته بسوی مسکو و روسیۀ غیر مدرن است. شهر هایی که در بین مدرنیته و فئودالیسم بسر می برند. رُمان، روی عشق و زندگی آناکارنینا می چرخد که چگونه این زن زیبا و باهوش در آرزوی خوشبختی است و برای دستیابی به آن عاشقانه در حرکت است. عشق آنا، از جنس عشق مدرن است که با ساختار ویژه بازنمایی می گردد. آنا کارنینا زن مدرنی است که با آگاهی، ایمانِ متزلزل و کنش، با مشکلات میرزمد…. زنی که دارای عقل و بدن است و برای تحقق آرزوهایش، از هوش و بدن خود آزادانه استفاده می کند. … سرانجام، آنا مانند مادام بواری خود کشی می کندتا نشان داده باشد که خودکشی زن، پوچی و ناکامی نیست بلکه آخرین کنش و عصیان است… رُمان شـرح  عشق  زنانه، کنش و حرکت متعالی زنانه، و نقد مردسالاری است.

نقد مردسالاری در عصر روشنگری با نوشتۀ دنی دیدرو مسؤل دایره المعارف، آغاز می گردد. دیدرو دو رسالۀ کوچک(40 صفحه) بنام شجاعت زنان و دربارۀ زنان می نویسد. مساوات را در شجاعت و آموزش زنان مطرح می کند. درین رسالات که نوشته های پیشگام عصر اند، نشان می دهد که در قرن هجدهم چگونه نگاه به زن، در برخی از فلاسفه، تغییر کرده میرود. برابری زن و مرد در عرصه های مختلف مطرح می گردد و می خواهد قباحت تاریخی در بارۀ زن را قبح زدایی کند.

مردانه نویسی

گفته شد که در ادبیات فارسی، عده ای از نویسندگان مرد، در شعر و داستان، مؤفق نبوده اند که زن را آنگونه که خودِ زن خود را می شناسد، بشناسند و در فُرم و ژانر ادبی به حیث انسان عاصی و کنشگر، منعکس نمایند. دلیل آن،  مسألۀ  فرهنـگی

 است، فرهنگ عقب نگهداشته شده ای که هنوز در زیر سلطۀ قدرت ها قرار دارد و شاعر و نویسنده که محصول همین جامعه و فرهنگ است، نمی تواند به زنی دست پیدا کند که رهاشده و آزاد است.

طی هزاران سال، در دوره های مختلف، مردان دربارۀ زن، نوشته اند. حالات و نگاهِ متفاوت مردِ مؤلف، دربارۀ زن نویسی، رسوخ و تأثیر دارد. دوران، عصر، فرهنگ مذکر، موقف طبقاتی، اقتدار، حالات روانی، سطح آگاهی، نیت و هدف، جهان بینی، زبان، خلاقیت، نبوغ، قریحه، مجموعۀ تجربه های زیسته،… و ده ها عامل و انگیزۀ دیگر، درین مورد مؤثر می باشند تا شاعر، داستان نویس و مؤرخ مرد بر اساس آنها، بتواند دربارۀ زن، بسراید، بپردازد و بنویسد…

این موضوع یک رُخ دگر نیز دارد که برخی از شاعران و داستان نویسان زن نیز، با  درنظرداشتِ دلایل و عوامل نامبرده، قادر نیستند تا زن فعال، کنشگر و مستقل را خلق نمایند. در کار خلاقیت ادبی از فلتر مردانه عبور می کنند و در همان بزنگاه، می ایستند. نگاه چنین زنانی در چوکات مردسالاری، قفل مانده و نمی توانند خود را از بند و قفس رها نمایند. دین و سنت، ستم و سرکوب، افراطیت و بربریت، زنان خلاق را از پرش و تحول باز داشته اند.

شعر پروین اعتصامی، شعری است مردانه متکی بر اخلاق مردانۀ کهن، و جالب این است که دفاع از زنان به عهدۀ مردان گذاشته شده و باید ایرج میرزایی پیدا شود و مسألۀ زن را با آن صورت ناقص مطرح کند. خودِ پروین، حتی اشاره ای ناچیز به توسری خوردگی فرهنگی زن ندارد.

تاریخ مذکر، رضابراهی، ص 103

به همان میزانی که نویسندگان مرد در مورد روایت کردن از زنان، دچار اشتباهات زبانی، روانشناختی و جامعه شناختی می شوند، برخـی از نویسندگان زن نیز، در روایات و شناساندن  واقعی زن،  دچار نواقص زبانی و روایی می گردند. در میهن جنگزدۀ ما، آثار داستانی و شعری، بلحاظ جنستی، کمتر مورد  نقد و بررسی قرار گرفته است. بخصوص بررسی زبان در روایات داستانی، نشان می دهد که نویسنده(مرد یا زن) چقدر توانسته با روال واقعی روایات، صادق و صمیمی باشد. مردانگی و زنانگی دو اصطلاحی که رنگ و نشان فرهنگی دارند. گفتار روزانه، دوبیتی ها، ضرب المثل ها، ژانر های فولکلوریک، حکایات، فکاهیات، مزاح و شوخی، نوشته ها، داستان ها، اشعار، …. مالامال از ستایش مردانگی است. مردان برای اینکه مردانگی مرد را زیر پرسش برده باشند می گویند:

مردِ زنچو

زنان برای اینکه زنانگی زن را مورد ستایش قرار داده باشند می گویند:

زن ِمرد صفت

اوصاف اولی و دومی، سرشت و سرنوشت مشترک دارند. ذهنیت مردسالاری. اینها همگی در درون فرهنگ شکل می گیرند. از چشمۀ سلیقه و هوس نمی تراوند. هردو تعبیر، در حوزۀ زن ستیزی قرار می گیرند. مردسالاری و زن ستیزی، آنقدر ضخیم و کهنسال است که به درازای هزاران هزار سال. در عصر باستان و کلاسیک،  تمامی کتابخانه ها، فرامین دولتی، اشعار، قصه ها، روایات مقدس، اساطیر، در پشت قدرتِ مردسالاری خوابیده اند. شاهان، پهلوانان، فرماندهان، جنگاوران، منجمان، طبیبان، دلقکان، منشیان، خزانه داران، روحانیان، جادوگران، خدایان، شیاطین، غولان، پیشه وران، تاجران، دهقانان، ملوانان،… مردسالاری را به قدرت مطلقه تبدیل کرده اند.  در عصر مدرن، سرمایداران، فناوران، کاشفان، مخترعان، دانشمندان، هنرمندان، ادیبان، فیلسوفان، امپریالیست ها، مالکین شرکت های چند ملیتی، مدیران، منجران، رهبران، بانکداران، پاپ  و واتیکان، کشیش و اسقف، امیرالمؤمنین و حرمین و شریفین، خاخام ها، شاهان، امیران، ملا و مولوی، آخوند و شیخ، طالب و داعش، دست نشاندگان، نیابتی ها،… در کنار ستم های چند گانه بر بشریت، چوب بست مردسالاری و زن ستیزی را محکم ساخته اند.

مریم محبوب

1955-

یکی از بانیان نوشتار زنانه است. فراز و فرود ادبیات و زبان زنانه را می شناسد. با آگاهی و احساس، خود را در داستان ها می دمد و  زنانه  می نویسد. داستان نویس پرقدرت است. یکی از دغدغه های نوشتاری، پرداختن به مردسالاری و زن ستیزی است. ستم بر زن را در ابعاد مختلفه در وجود شخصیت ها نشان می دهد. تلاش دارد تا زن را در مسیر کنشگری و رویا ، قرار دهد. زنانه نویسی را از جوانی آغاز کرده و تا امروز ادامه می دهد.

مصاحبۀ کابل ناتهـ( ایشورداس)

با مریم محبوب

براهین و عینیت هـای شفاف به ما  نشان می دهد که در پهلوی فقر و تهی دستی و ستم مردسالاری و بی عدالتی های اجتماعی که بر زنان تحمیل می شود، هزاران فاکت دیگری وجود دارد که زنان کم سواد و یا بیسواد ناچار از تحمل آن هستند.

خود سوزی زنان که در سال های اخیر رو به افزایش نهاده است قتل های ناموسی که بدست مردان اجرا می گردد  و بازخواستی هـم در پی ندارند. ازدواج های اجباری ، خـرید و فروش زنان  و دختران تصاحب دختران نا بالغ و نوباوه توسط پیرمردان صاحب  نفوذ…متأسفانه درخلال زندگی و گذشت زمان ثابت شده که این ستمگری ها اغلباً در لایه های درون به درون اخلاق، شرم و حیا سنت و رواج، احترام خانواده وحرمت پدران ومادران، قوم وقبیله و حتی برای حفظ آبروی خانواده پنهان مانده و هر آتشی که بر سر زن مـی ریزد، زن تحمل مـی کند و هیچ کسـی سوختن و سـوزیدن او را نمی بیند و واقعیت حال و احوال او را نمی داند.

اما گاه واقع می شود که زن، از عجزو درماندگی رهایی می یابد وناگهان نیرویی در اوسر بالا می کندو استوار و قاطع می ایستد و مـی گوید که نی ! دیگـر چنین  نمی خواهم. زن دیگـر نمی خواهد مظلوم بماند. عده ای از زنان مرگ  و خود سـوزی را بر   جهنم خانه و مردسالاری ترجیح می دهند.

https://www.kabulnath.de/Salae_Shashoum/Shoumare_118/Kabulnath-Maryam%20-%20Mahbob.html

چند عنصر، زن رمان نویس را در نوشتن و پردازش شخصیت زنانه،  موفق می سازد:

زبان، طرز نگاه و آگاهی. داستان نویس زن، به دلیل مواجهۀ عملی با مردسالاری و افراطیت مذهی و شرایط تلخ زیسته، این امکان و ظرفیت روانی را داشته تا بتواند در زنانه نویسی، نمونه های درخشانی را ارائه نماید… شخصیت زن در رُمانش، عاصی و کنشگر است. در برابر ستم، فرمانبرداری نمی کند. اگر خودکشی می کند نه بخاطر ناتوانی، بلکه بخاطر شناخت پوچی و مردسالاری…بلبل از گل بگذرد چون در چمن بیند مرا بت پرستی کی کند گر برهمن  بیند مرا درسخن مخفی شدم مانند بو در برگ گل

هرکه خواهد دیدنم گو در سخن بیند مرا

زیب النسا مخفی

زن، طبقه و نژاد

زنِ نویسنده می خواهد از تاریخ و روایات مذکر افسون زدایی کند.

زن، مانند طبقات فرودست( برده، نجس، فقیر) و نژادهای محکوم(سیاهان…) مورد تحقیر و سرکوب قرار گرفته است.

زن، طبقه و نژاد بحث و موضوعی است که از عصر روشنگری تا امروز، درباره اش مقاله و کتاب می نویسند. یکی از عرصه ها، ساحت رُمان است که انسان های بی هویت را با شخصیت پردازی، دارای زبان و هویت می سازد..

هریت بیچر استو

1896-1811

بانو هریت، رمان نویس امریکایی، در سال 1852 رُمان کلبۀ عمو تام  را نوشت، و در این رمان، سه موضوع(زن،طبقه و نژاد) را باهم ترکیب کرد.

 زن، برده و سیاه پوست.

ادامه دارد

پ دی اف این کتاب ارزشمند در پایان بخش اول قابل دسترسی است


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد