زندگی

محبوبه ابراهیمی

·

·

صبح می‌شود و باز كودكی بهانه گیر
خستگی، ملال، غم، نان وچایی وپنیر

چشم را نمی‌شود روی صبح واكنی
صبح چادری بسر، رفته پشت نان و شیر

صبح رخت‌های چرك، صبح كوه ظرف‌ها
در اتاق كوچكی، بازمی‌شوی اسیر

در خودت فشرده‌ای ابرهای تیره را
صبح تازه ات بخیر…آسمان دور و دیر

نه به دست و پا زدن دل رها نمی‌شود
یا پرنده شو بپر! یا به خانه خو بگیر

صبح، سیب صبح گل از دقیقه‌ها بچین
پیش از آنكه بسپری، دل به خاك ناگزیر

از گلوی خسته‌ام، زندگی غزل بخوان
زیر دست و پای غم ای ترانگی نمیر!



مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد