دره مرگ

هنا رها

·

·

درود بر تو، ای گیتی

احوال ات چطور هست؟

آیا همه چیز
بر وفق مراد
می‌گذرد؟

از من اگر پرسی حالم را،

خوب،
واقعیت اش خود نیز حیرانم
که چه در پاسخ گویم.

زیرا هنوز هم
نی‌نی چشمانم
با دیدن یک کودک
و یا یکی دیگر
از آن معماهای شگرف تو
برق می‌زند
و می‌لرزد.

و زبانم که هنوز قادر به چیدن
کلمات کنار هم هستند
تا از آن کلمات بی‌جان
شعری جان‌بخش خلق کند.

و ریه‌هایم نیز
می‌تواند هوا را پاک و مهیا کرده
و باز پس دهد.

و قلبم
که صدای تپش‌هایش
چون ناقوسی
مرا از ادامه حیات آگه می‌کند.

از اینها که بگذریم.

چهار دیواری
تنگ و تاری دارم
که همان اتاق دلگیر
    مرا
از چنگ و دندان چهارپایان   
و غریزه دو پایان
در خود پناهم می‌دهد

و  تکه لباسی
که تنم را
در قبال آفتاب سوزان تابستان
و سرمای برف و بوران زمستان
تو حافظ‌ باشد.

و یک جفت کفش
فرسوده و پیری
که پاهایم را
از متحمل شدن درد خار و خاشاک تو
در امانم دارد.

و کنار همه اینها،

خرده‌هوشی
که نابسامانی‌ها
و نامهربانی‌های تو را
با تک‌تک سلول‌اش
درک کرده
و کنار آید.

خوب

…

لاکن آن سر سوزن ذوقی
که سهراب از آن سخن می‌راند،

آخرین باری که او را دیدم
به‌خاطر نمی‌آورم.

نمی‌دانم
در ناکجاآباد زندگی
دستم را رها کرده
و به جهان مستی
و نشاط انسان‌های خوشبخت
پیوست.

اما تو شادکام مشو!

زیرا سوگند
به همان سر سوزن ذوق زندگی،
که سالیان قبل مرا ترک نموده

که من
به همان اندازه سر سوزن
اشتیاقی به مرگ
و زانو زدن
در قبال کران‌کران درشتی
و محنت تو ندارم.

و به تو قول می‌دهم

که تا من نخواهم،
شما هرگز قادر
به سرازیر کردن من
سوی دره مرگ
نخواهی بود.

هنا رها

۹سنبله/۱۴۰۵

ساعت ۹ روز


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد