۳- زن و تاریخ مکتوب – شواهد کتبی

محمدشاه فرهود

·

·

از دورانی که زن به حیث یک موضوع در درون نوشتار به تلاطم آمد، زن دارای آن تعریف، آن ذهن و بدنی شد که در اوراق نوشته شده بود. زن مجبور ساخته شد تا مطابق متون و فرامین، اطاعت و عمل کند. داستان و سرنوشت تلخناک زن را می توان در کهن ترین متون تاریخ پیدا کرد. تاریخ مکتوب، بیانگر تاریخ زن ستیزی و سرکوب است. تا آن جایی که روایات مکتوب وجود دارد، سرکوب زن، خود را در قلمرو ادبیات، فلسفه، دین، سیاست، علوم، سنت و اشکال گوناگون فرهنگ و روبنای طبقاتی نشان داده است. سرکوب و تحقیر زن از دربار ها تا سرکوب زن در جامعه و سرانجام خشونت خانوادگی و خانگی. مردسالاری و زن ستیزی، در هر فرهنگی در هر دوره ای، بر عقل و بدن زن تازیده، و برش های خونبارش، بیانگر تلخترین و فاجعه بار ترین نوشته ها و روایات اند. اسارت اساسی زن بعد از اختراع نوشتن آغاز می گردد. آنگاه که زن، برای اولین بار در متون دولتی و دینی بازتاب یافت، با اسارت زبانی، در موقعیتِ ستمکش و فرودست قرار گرفت و این متون، زمینۀ انتقال از نسلی به نسل دگر را فراهم کرد. از اسطورۀ آفرینش دینی تا فلسفه … بدنبال آن بودند تا زن را مربوط و ملکیت مرد، قلمداد نمایند. همه چیز در مورد زن، در زبان

سرازیر شد و زبان، اسارت عقلی و بدنی زن را تا قربانگاه  چند هزار سـاله همـراهی نمود. هر متن، چه سیاسی و دینی چه فلسفی و ادبی…. محصول فرهنگ و تمدن های خاصی است که در سرزمین های گوناگون، مطابق وضعیت اقتصادی و اجتماعی ویژۀ شان بوجود آمده اند. پدرسالاری و زن ستیزی به درجات متفاوت، در متونِ مکتوب بازتاب یافته است.

  ساتی (سوزاندن زن)

 satiدر آئین  هندو

ساتی، واژۀ سانسکریت است و به معنی سوزاندن زن است.  در هند باستان، رسم سوزاندن زن در آتش مردۀ شوهر، به عنوان یک وظیفه، اهمیت مذهبی وفرهنگی داشت ونشان وفاداری  زن  پاکدامن به  شوهر تلقی می شد. ساتی،  در میان زنان عادی و در زنان اشرافی هم موجود  بوده است در ودا ها ومهابهاراتا این رسم آمده است که زن بیوه،خود رابه داخل آتش مراسم سوزاندن شوهر میاندازد.وبا شوهر خود یکجا  می سوزد. استرابون گزارش  می دهد که  در  زمان اسکندر  رسم  ساتی در هند رواج  داشت. تا  هنوز  این رســـم در بخش هایی از هند  مشاهده  می  گردد.

منابع

مقاله، نورآقایی، 1387  Nooraghayee.com Fa.wikipedia.org/sati

متون دینی و غیر دینی، در هر شکل و شمایلش، در هر تاریخ و هر جغرافیا، حاوی زن ستیزی و سلطۀ مردسالاری است. کهن ترین و قدیمی ترین اوراق دینی به زبان سومری، سانسکریت و عبری، موقعیتِ فرودستِ زن را چوکات بندی کرده اند. از گناه اولیۀ زن در اسطورۀ آفرینش تا قواعد سخت و  برده ساز که حق و آزادی زن را نابود می کند.

خداوند زنانی را که با گردن افراشته و غمزات چشم راه می روند و به ناز می خرامند و به پای های خویش خلخال ها به صدا می آورند، خداوند فرق سر آنان ر ا در آخرت، کَل  خواهد ساخت  و آنانی که از آرایش  و عطر استـفاده کـردند،  به عوض عطریات،   عفونت و به عوض کمربند، ریسمان و به عوض موی های بافته، کَلی،  و  به عوض سینه بند ، زنار پلاس ، و  به عـوض زیبایی، سوختگی نصیب شان خوا هد بود.

زنی که در خانه با شوهر خود به صدای بلند  صحبت می کنـد زنی که در  حضـور شوهر خود  به  والدین  او دشنام می  دهد شوهر حق دارد  او را  بدون پرداخت  مبلغ مهریه   طلاق دهد

تورات اندیشکدۀ مطالعات یهودیت           Jscenter.ir/jewish-stu

در دین زرتشتی زنان برابر به  بردگان  شمرده می شـد. و میزان  مهریۀ زنان،  برابر با قیمت یک برَده بود. از زنان انتظار میرفت سه بار در روز در پیشـگاه شـوهران خود زانو بزنند  و از ایشان بپرسند چه آرزویی دارند تا شوهر را شاد کنند. داشتن پسر برکت است و داشتن دختر کیفر گناهان است.

تورج دریایی Ferghe.ir/fa/news

بخش های گوناگون و  بینارشته ای در پژوهش ها و مطالعات زنان، نشان می دهند که متن های کهن، مملو از قواعد، فتاوی و سرکوب زنان اند. زنان را به اشکال گوناگون، توهین و تحقیر کرده اند. از زنده به گور کردن نوزادان دختر تا سوختاندن

زن با جسدِ شوهر، و مظاهر غیر انسانی دیگر، مکتوب شده اند.

دربارۀ اختراع نوشتن

در یکی از شهر های مصر، خدایی بود که توت نامیده می شد و مرغ لک لک نشان این خدا بود. آفرینش حساب، هندسه و ستاره شناسی را به  این  خدانسبت می دهند، اما اختراع بزرگ او نوشتن بود.

در آن زمان تاموس پادشاه مصر بود اودر شهری زندگی می کرد که یونانیان آنرا تبس خوانده اند و اهل آن شهر خدای خود را هامان می خواندند. روزی

توت پیش تاموس آمد و هنرهایی را که  آورده  بود  بر او عرضه کرد و کفت مصریان از هنر های او بهره ور شوند. تاموس به این هنر ها نظر کرد  بعضی ها را پسندید و ستود و بعضی را نپسندید… وقتی به هنر نوشتن رسید توت به تاموس گفت:

ای پادشاه! این است هنری که مصریان را خردمند تر خواهــد  ساخت  و به حافظۀ آنان کمک خواهد کرد. تاموس به خدا جواب داد:  ای توت  ای استاد هنر ها و فنون! تاموس گفت: تو خود هنر نویسندگی  را ساخته ای و  نسبت بدان نوعی محبت پدرانه داری و درست نمی توانی از سود یا زیان آن چیزی بگویی هنر تو فراموشی رابر جان مردمان مستولی می کند چه وقتی مردمان به آنچه نوشته اند پشت گرم شوند حافظـۀ خود را به کار نخواهنــد برد   و جانشان دچار فراموشکاری خواهد شد پس آنچه تو آورده ای  سودش  برای کسانی ست که حافظۀ ناقص دارند. به کمک هنر نوشتن ممکن است کسب اطلاعی کنند  و از پرگویی  مردم را به  ستوه خواهند آورد  و ادعای  کمال خواهند کرد ولی در حقیقت از کمال بی بهره خواهند ماند.

افلاطون، چهار رساله، فدروس

Motamem.org/Plato      

تاریخ کتبی جامعۀ باستانی بشر، تاریخ  برده داری، جامعۀ طبقاتی و جنگ ها در فُرم مردسالاری است( به استناد بابل، مصر، هند، چین، آریانا، یونان، ایتالیا…) نوشتن، نمادی از قدرت و سلطۀ مذکر است. سواد، متن و نوشتار، در طی هزاران سال، در خدمت امپراتوری ها، شهنشاهی ها و دولت های خورد و کلان بوده است. سکه ها، سنگ نوشته ها، فرمان ها، قوانین، مکاتبات و اسناد دولتی، دفاتر خزائن و محاسبات، آثار دینی، نوشته های معابد، زیارت ها و قبور حاکمان و اهرام فراعنه…از منظوم تا منثور… در حیطۀ مالکیتِ قدرت های مذکر بوده و تا امروز به اشکال گوناگون، همان آب در همان رودخانه جریان دارد. تمامی این نوشته ها، تا عصر روشنگری و مدرنیته، در سرتاسر جهان، نوشته های صرفاً مذکر و اندیشۀ (فالوسنتریک) بوده و نقش و آفرینش های زنانه، جایی درین سامانه نداشته است. در دیدگاه فالوسی، محور سازماندهیِ قدرت، اساطیر، دین، زبان، جهـان  و تمدن، بر اساس برتری مرد بر زن، ظهور و بنا یافته است.

 زن، در قلمرو قدرت و دربار به حیث سوگلی، معشوقه و مادر سوگوار، کنیز و کالای حرمسرا، بوده و در اجتماع و خانواده، تابع قواعد و سنت مردسالاری. زن، در هر حالتی، در موقعیت خنثی و منفعل، دعاگوی و زاینده، در متون جابجا ساخته شده است. جابجا شدن حالت انفعالی و مطیعانۀ زن در نوشتار تا امروز با غلبۀ متنِ مردانه، ادامه دارد.

از تواریخ هرودوت تا کوروش نامه، از تاریخ طبری تا تاریخ تمدن ویل دورانت، از تاریخ بیهقی تا طبقات ناصری، از قانون حمورابی تا تاریخ ابن خلدون، از اوپانیشاد تا مهابهاراتا، از رستم التواریخ تا تاریخ احمدشاهی، از واقعیات شاه شجاع تا گلشن امارت، از تاج التواریخ تا سراج التواریخ… از تذکرۀ الشعرا تا روضۀ السلاطین… از فرامین علنی تا مکاتیب مخفی…از پندنامه ها و خداینامه ها تا سیرالملوک ها… شاهان و قهرمانانِ مرد، حاکم و سازندۀ تاریخ بوده اند. و تاریخ نگاری نیز، بدست مردان بوده است.  نگاه مردانه، مانند خون در رگ های تاریخ جاری مانده است. بحث ما روی متون است. بر تمامی متون سایۀ مردسالاری و زن ستیزی  نشسته است. مهم نیست که این نوشته ها به کدامین حوزه ها متعلق اند. متون مقدس، متون تاریخی، متون فلسفی و ادبی، متون دولتی، متون علمی،… با تأثیر پذیری از همدیگر، حاوی زن ستیزی های چندجانبه و مکرر اند. توجه و تأمل، به ساختار های مردسالار، نشان می دهند که مردسالاری و نوشتار مردانه، تاریخ کهنسال دارد. مردان، در هردو جغرافیا (آسمان و زمین) سلطۀ مطلقه داشته اند. متون آسمانی، نوشتار زمینی را حمایت کرده و هرجا که قدرت و متنِ زمینی دچار بن بست گردیده، تفاسیر آسمانی بدادش رسیده و بن بست را شکسته است.  تحقیقات در مورد ادیان در تاریخ تمدن ویل دورانت، نشان می دهد که در فرهنگ های چندخدایی و تک خدایی، خدای مقتدر، خدای مذکر بوده است. نمونه های تاریخی در تمدن های برجسته مانند: مصر، هند، بابل، باکتریا، چین، یونان، ایتالیا… خدای خدایان شان مذکر و دارای همسر مؤنث نیز بوده اند(الهه ها) تصاویر و مجسمه های شان بوسیلۀ پیروان یا هنرمندان، در نما و هیکلی با ریش های دراز، تزئین یافته اند(مانند:آمون، برهما، مردوک، اهورا مزدا، پانگو، زئوس، ژوپیتر…) در اساطیر نیز، قدرت به دست مذکر ها بوده است.(تیتان، گورگون، دیو، غول …).

زن در بابل

گیلگمش و حمورابی

بر هر زن بابلی واجب  است که در مدت عمرش  یک باردر معبد زهره(ونوس) بنشیند و با یک مرد بیگانه ارتباط جنسی پیدا کند. عادت  فحـشای مقدس  در بابل  رواج داشت تا اینکه در حـوالی 325 میلادی کنستانتین  آنرا ممنوع کـرد…. به طور کلی وضع زن در بابل پست تر از وضـع زن در مصـر، و  وضعی که زنان رُمی  پس  از آن پیدا کردند، بود. در طبقات پست، زن جـز اسبابی برای فرزندزادن به شمار نمـی رفت. و  اگر جهیز نمی داشت مقـام و منزلت  وی  از مقـام کنیز  برتر  نبـود.  بابلیان هنگام محاصره، زنان خود را خفه می کردند تا در آذوقه صرفه جویی شود. و به طور کلی، منزلت زن در آشور پست تر از بابل بود.

ویل دورانت

Khabaronline.ir/news

در متون باستانی، حماسۀگیلگمش قدیمی ترین نوشتۀ مکتوب است و قانون حمورابی دومین نوشته ای است که در بابل، با خط میخی و زبان سومری نوشته شده اند.

ساختار جوامع باستانی(متکی به تاریخ و شواهد مکتوب، بعد از ایجاد خط تصویری میخی یعنی 3000  قبل از میلاد و تکامل آن تا خط میخی انتزاعی در 2600 قبل از میلاد) بر اساس مناسبات اقتصادی و اجتماعی، کارکردِ دولت و فرهنگ، تقسیم کار در کشاورزی و سطح تکنالوجی… و سرانجام با پیدایش مردسالاری، چنین بوده که مردان بر زنان سلطه پیدا کنند. مطالعۀ تاریخ مکتوب و تاریخ باستان شناسیک نشان می دهند که از تمدن های اولیۀ برده داری تا تمدن های کاپیتالیستی، سلطۀ مذکر و مردسالاری حاکم بوده است. زن، بعد از مرحلۀ مادرسالاری، در نظام طبقاتیِ برده داری، بوسیلۀ سیادت مرد، پس زده می شود و به حیث انسان درجه دو و گاهی درجه صفر ، به عنوان هیچ و دیگری، در موقف انسان شی شده، قرار داده می شود. خشونت و سرکوب، خود را در خانواده های تک همسر و چند همسر، به شیوه های گوناگون نشان داده است. برده (غلام و کنیز) دارای ارزش همسان نبوده بلکه غلام که مرد است، توانسته آزاد شود و حتا در کشور های شرقی به پادشاهی برسد. اما، کنیز، همواره در موقف شی  و کالای جنسی، حرمسرایی  و کاری،  باقیـمانده 

است. ازوپ و اپیکتتوس… دو فیلسوف مرد یونانی است که برده بوده اند. شـاهان ، پهلوانان، جادوگران، حکیمان، طبیبان، ادیبان، هنرمندان، پیشه وران،  دهقـانان ،

شکارچیان، جنگاوران… پیغمبران، شیاطین، فرشتگان، دیو ها…مذکر اند و روحانیون در تمامی ادیان (کاهن، خاخام، لاوی، برهمن، پاندیت، مورتی، موبد، مُغ، پاپ، اسقف، کشیش، فقیه، امام، مفتی، مولانا، مُلا، مولوی، طالب، خطیب، آخوند، آیت الله، مداح، روضه خوان، نعت خوان، گورو، یوگی…) تا سلسله مراتب بالا و پائین آن، از مردان تشکیل یافته اند. آسمان و زمین، بوسیلۀ سلطه و هژمونی جنسیتی، کنترول و اداره شده است.

آشوربانیپال(669-625  قبل از میلاد) امپراتور آشور، اولین کتابخانه را در کاخ نینوا ( واقع در بین النهرین) ایجاد کرد. این کتابخانه، حاوی حدود سی هزار متن خشتی به خط میخی است که از قرن هفتم قبل از میلاد بدست پژوهشگران امروزی رسیده است. حماسۀ گیلگمش، نوشتۀ مهم از همین کتابخانه است که دانشمندان را به سر منشاء های تفکر و نوشتار، رسانده است. حماسۀ گیلگمش که قدامت لوح های گِلی اولیۀ آن به خط میخی و زبان سومری، تا 2100 قبل از میلاد را نشان می دهد، و این کتیبۀ گِلی، آغاز نوشتار ادبی مردانه است. قصه های یک مرد که خود را هم شاه و هم خدا می داند. این نوشته، بیان قدرت زمینی و آسمانی است، که هر دو نوع  اقتدار، در قدرت مردانه، تجسم می یابند… زن در حماسۀ گیلگمش، مظهر باروری و مادری و انتقام است. متن، در هر زمانی سخن می گوید. اسطورۀ طوفان سومری، طوفانی است که در حماسۀ گیلگمش ثبت گردیده است. متن شناسان به این باورند که طوفان نوح  و سایر طوفان های ادیان و اساطیر، برگرفته شده از طوفان گیلگمش است…

و به همین ترتیب، بعد از نوشتار حماسۀ گیلگمش، سنگ نوشتۀ قانون حمورابی در 1753 قبل از میلاد، متن فوق العاده تاریخی است. حمورابی خود را شاه و همچنان خدای خورشید میدانست، این قانون که 282 ماده دارد، اولین سند مدنی بشر است که در موارد مختلف منجمله حقوق و مجازات زن، قانون وضع کرده، در این قانون مجازات زنان، عموماً در اختیار شوهران و پدرانند. ده فرمان موسی، بخصوص بخش منکرات: قتل، زنا، دروغ، دزدی… از قانون حمورابی کاپی شده است(بنابر پژوهش: باستان شناسان، متن شناسان و مؤرخین) و متون اهرام مصر، تنخ، وداها، گات ها، ایلیاد و ادیسه، اناجیل، آثار عربی … نوشته های باستانی مردانه بشمار می روند…مراجعه به اسناد نشان می دهند که از کتابخانۀ بانی پال تا دایرۀ المعارف قرن هجدهم، نوشتار زنانه وجود ندارد. زن نویسی، پدیدۀ جدید و مدرن است. نوشتار زنانه،  از پادشاهی فراعنه تا دموکراسی آتن، از شهنشاهی هخامنشی تا امپراتوری آشور،… لادرک است. اگر نوشته هایی بوسیلۀ زنان ایجاد شده، در همان زمانه، حذف، سوزانده و سرکوب شده است…

زن، بعد از اینهمه قفس و قرون، ممنوعیت و ستم، در نیمۀ اول قرن بیستم است که در کشور های غربی، بعد از مبارزات جانفرسای فکری و میدانی، توانسته اند حق رأی، حق کار، حق آموزش، حق طلاق، حق بارداری، حق ارث، حق پوشاک، حق سیاسی، حق مالکیت، حق سفر، حق نوشتار،… را بزور عقل و عمل دسته جمعی خود بدست آورده و هشتم مارچ را بنام خود ثبت نمایند… با احقاق این حقوق، ساختار نظام های مردسالار با سالبین و مستبدین، در حال افشاشدن و زوال تدریجی قرار می گیرند.  این است تاریخ و سرنوشت تراژیک چند هزار سالۀ زن.

منبع ادبیات بابلی

Fa.wikipedia.org

نوشتار

در تمدن باستانی بلخ

به اتکای تحقیقات ویل دورانت: شرق گهوارۀ تمدن است.

یکی از این تمدن های باستانیِ شرقی، تمدن بلخ – مرو است. آمو دریا، خاستگاه اصلی آن می باشد. بلخ (Bactria به یونانی) مرو (Margiana به یونانی) در تواریخ هرودوت و تحقیقات جدید باستان شناسی، ثبت می باشد.

 مؤرخین  و  باستان شناسان با تحقیات جدید،  این تمدن درخشان  را  بنام:

 ” مجموعۀ باستانشناسی باختر- مرگیانا ” یا تمدن آمودریا نامگذاری کرده اند.

‌Bactria-Margiana Archaeological Complex = BMAC

بلخ(بخدی، باختر) در هزارۀ اول قبل از میلاد، اُم البلاد و درخشان بوده، از همینرو، در حدود سدۀ هشتم، گات های زردشت در همین شهر، بوجود می آید( به زبان گاتی، زبان باختری، اوستایی کهن) بلخ، در این زمانه، پادشاهی متمدن از مربوطات آریانا بوده و آریانا و آریایی، نام هایی است که در سه جای، یعنی در گات ها، ودا ها و کتیبۀ داریوش… آمده است….

به بلخ گزین  شد بدان  نوبهار

که یزدان پرستان بدان روزگار

سپاهی ز ترکان بیامد  به بلخ

که شد مردم بلخ  را روز  تلخ

شهنامه

عوامل و عناصر بنیادینی که باعث  بوجود  آمدن نوشتن، تمدن  و پادشـاهی بلخ باستان گردید:

کوه و تپه

دریا و زمین

اسپ و مالداری

کوه و تپه: در دل کوه های این خطۀ باستانی، فلزات و سنگ های قیمتی وجود داشت که بخصوص آهن و مس…لاجورد، نقره و طلا… الیاژ…    برای ساختن شمشیر، زره و سپر، و سایر لوازم  جنگی، ارابه سازی، سکه و زیورات مؤثر افتاد. پیشه وری و صنعت، تجارت و شهـر نشینی، رونق گرفت.  تپه  ها، نقش چراگاه ها  و مراتع طبیعی را بازی مـی کردند. کار در کوه  و تپه، زمینه ای بود برای تقویت مردسالاری.

دریا و زمین: دریای آمو، علاوه بر ذخایر ماهی، زمین های حاصلخیز دو طرف خود

 را سیراب می ساخت و کشاورزی، امکانات خوار و بار را برای ارتزاق  مردم و دولت فراهم می کرد. همپای پیدائی کشاورزی، مردسالاری نیز خود را علنی و محکم کرده است.

اسپ و مالداری: بلخ در مالداری و تربیۀ اسپ، سرآمد روزگاران بود. خاندان اسپه در بلخ ( لُهراسپ ، گُشتاسپ، جاماسپ، ارجاسپ…) نام خود را از علاقه به اسپ  گرفته اند. چون چهاربار نام ویشتاسپه یعنی گُشتاسپ (دارندۀ اسپ) در گات های زردشت به حیث فرمانروای بلخ آمده، بنابرین، این روایت در مورد نام،  بلحاظ تاریخی قابل استناد می باشد. اسپ سواری بخصوص استفادۀ اسپ در امور نظامی به حیث کار مردانه، فرهنگ مردسالاری را رونق داده است.

تربیۀ اسپ، فلزات، کشاورزی، مالداری، زبان گاتی و آئین مردانۀ زردشت عواملی بوده  در ایجاد  اقتدار و تأسیس شاهی ها و شهنشاهی ها در باکتریا. با پیدایی دولت و ثروت (جامعۀ طبقاتی) با ظهور طبقۀ حاکم دولتی و اشرافی، جنگاوران و موبدان،… سلطۀ مرد بر زن نیز تحکیم گردیده است.

در ایوان گُشتاسپ بر سوی کاخ

درخت  گشن  بود  بسیار  شاخ

دگر  روز گشتاسپ   با  موبدان

ردان  و   بزرگان  و  اسپهبدان

شهنامه

زن در دربار های بلخی، ملکه های پرنفوذ بوده اند. سکه های بجا مانده  از دورۀ کوشانی، ملکه ها  و الهه های ضرب شده را با لباس و زیورات نشان می دهند. و اما، از زنان فرودستی که نصف جامعه را می ساختند، خط و خبر خوشی نیست. زنان عادی، در زیر ستم های چندگانه بسر برده اند.

چند زنی و ارتباط جنسی با خارج از حوزۀ خانواده( با کنیز، روسپی، معشوقه) یکی از ستم هایی است که از قدیم بر زنان رفته است. و همۀ فرهنگ ها و جوامع، به شکلی از اشکال، بیانگر آنست. بر مبنای شواهد مکتوب، در مورد ستم و سـرکوب زن، بلخ و بابل ندارد، از بلخ تا بابل، زن  در  زیر خشونت  و سرکوب قرار دارد. منتها ، درجۀ مردسالاری در هر فرهنگ و هر مملکتی تفاوت دارد.

”  با اختراع نوشتن الفبایی

در سرزمین های مناسب، تشکیل گله های دام به زندگی شبانی انجامید، این شیوۀ زندگی در میان سامی ها ، در جلگه های سرسبز  فرات و دجله، در میان آریایی ها در جلگه های هند، اکسوس( آمودریا) جاکسارتز( سیر دریا)، دان، دنیپر. رام کردن جانوران باید در آغاز پیرامون چنین مراتعی انجام شده باشد…. حتا هنگامی که آریایی ها و سامی ها بیش تر به سمت شمال و باختر رانده شدند، سکونت در پهنه های جنگلی آسیای میانه و اروپا را ناممکن یافتند، تا اینکه با کشت غلات توانستند خوراک دام های خود را در زمین های کم بارتر به دست آورند و بویژه زمستان را در آنجا بگذرانند. بیشتر احتمال دارد کشت غلات درین سرزمین ها نخست برای فراهم آوردن خوراک دام ها آغاز شده و سپس برای خوراک انسان اهمیت یافته است. فراواونی گوشت و شیر در میان آریایی ها و سامی ها، و به ویژه اثر سودمند این غذا ها بر رشد کودکان، شاید بتواند تکامل عالی تر این دو نژاد را بیان کند…

مرحلۀ بالایی با گداختن و پالایش سنگ آهن آغاز می شود. و با اختراع نوشتن الفبایی و بهره گیری از آن برای نوشته های ادبی، به مرحله ی تمدن می رسد.

افزایش ثروت، از سویی به مرد جایگاهی برتر از زن در خانواده می داد. و از سوی دیگر انگیزه یی برای بهره گیری از این جایگاهِ استوار شده در او پدید می آورد تا ترتیب سنتی ارث بری را به سود فرزندان خود دگرگون کند. اما این کار، تا زمانی که تبار برپایۀ حق مادری بود، ناممکن بود. از این رو این ترتیب باید از میان می رفت که رفت. تبار مرد و حق ارث بری از سوی پدر جای گزین آن شد. خانوادۀ نوین، نه تنها نطفۀ بردگی بل که نطفۀ سرواژ را نیز در خود دارد. نخستین ستم طبقاتی هم زمان است با ستم مرد بر زن…”

منشاء خانواده، انگلس، پارسا، تهران، نشر دیگر، 1385، ص 36

الهۀ اناهیتا و الهۀ ننه

اناهیتا، ایزد بانوی باروری است. پرستش چنین الهه ای در فرهنگ آریایی، اسطوره ای است که ریشه در زن ستیزی دارد. باروری و مادری،  دو واژه ای است که مربوط به زنان می باشند. این همان عقیده و باوری است که زن را در دایرۀ تولید نسل و امور منزل زندانی می سازد. زن و زمین را همسان می پندارند چونکه هردو بارور می شوند و میزایند. در اساطیر، ایزد بانوی باروری را ایزدبانوی آب و زمین نیز می دانند. الهۀ اناهیتا با الفاظی چون زیبایی، خوش اندامی، آراسته، درخشان، سپیدبازو، گردن زیبا، باکره گی، پاکدامنی…توصیف شده است. درین اوصاف آسمانی، عناصری پنهان است که در زمین، از زنان توقع میرفته تا داشته باشند. تأثیر اسطورۀ آسمانی و رؤیایی بر زنان زندۀ زمینی.

ننه، نیز ایزدبانوی باروری است. هرچند ریشه در اساطیر بین النهرین دارد اما، در عصر کوشانی، وارد فرهنگ بلخی می گردد.  در زبان فارسی، کلمۀ ننه، تا هنوز حفظ شده و به معنای مادر است. الهه ننه، از آسمان پائین آمد و در وجود زنان تا امروز ادامه دارد. زن مادرست، چون بارور می شود و میزاید. نگاه مردانه، زن را در زندان خانه قرار می دهد تا بزاید، کلان کند و به امور منزل رسیدگی نماید. این است ریشه های مردسالاری و زن ستیزی.

کنشکای کوشانی از 127 تا 150 میلادی، به ادامۀ خاندان کوشانی، شهنشاهی بزرگ را در بلخ ایجاد کرد و پایتخت تابستانی  خود را در کابلستان (در بگرام) ساخت. کشف سنگنوشتۀ رباطک در 1993 به زبان بلخی و خط یونانی، تاریخ شهنشاهی کنشکا و ادبیات بلخی را مستند سازی کرد. در آغاز، زبان اداری کوشانی ها یونانی بود. کنشکا اولین شاه مقتتدر کوشانی بود که زبان باختری را جانشین زبان یونانی ساخت. این زبان با رسم الخط یونانی نوشته می شد. زبان رسمی و اداری و بین المنطقه ای، زبان باختری شد. در سنگنوشتۀ رباطک آمده که کنشکا

می گوید:

” من این فرمان را به زبان آریایی صادر کردم “

بلخ، در خطه ای که گات ها در آن نوشته شد. اهورا مزدا، خدایی بود که قبل از زردشت وجود داشت و زردشت همین خدا را در گات ها مورد پرستش قرار داد. این خدا در سکه ها با چهرۀ مردانه و ریش دراز، تزئین یافته است.

کنشکا، دو تحول فرهنگی انجام داد:

تحول اول: جانشین کردن زبان فارسی باختری بجای زبان یونانی

تحول دوم: جانشین کردن الهه ننه(زن) بجای اهورا مزدا(مرد)

کتاب: تحلیل زبانی و تاریخی واژۀ تاژیک بر مبنای آثار کشف شده

انتشارات بامیان، فرانسه، 2015، ص24…

جیلانی داوری استاد زبان پارسی در دانشگاه هایدلبرگ

همه چیز در زبان شکل می گیرد. اساطیر که وجود خارجی و تاریخی ندارند ، در زبان خود را تثبیت می کنند. این زبان است که اساطیر و عقاید را در ذهن انسان ها جاری می سازد. زبان فارسی، یکی از زبان های باستانی است که مملو از اساطیر، متون فقهی، عرفانی، فلسفی، علمی و ادبی است.

از ختلان آمذیه

بر و تباه  آمذیه

آوار  باز  آمذیه

بیدل فراز آمذیه

ترانۀ اعتراضی سروده شده در بلخ 724 میلادی

در هجو اسد ابن عبدالله القسری والی خراسان. این زبان ادامۀ زبان بلخی دورۀ کوشانی است.

-پ دی اف کتاب، در پایان بخش اول کتاب، دستیاب است


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد