۲
خندۀ مدوسا
تاریخ نوشتار زنانه با مردسالاری و زن ستیزی در ارتباط قرار دارد. عوامل مختلفه ای با هم ترکیب می گردند تا خلاقیت و توانایی های ذهنی زن، منفعل و سرکوب گردد. پژوهش ها و حوزۀ مطالعات زنان نشان می دهند که چه ظرفیت ها و مغز های زنانه ای در جامعۀ بشری بوده که با ظهور خلاقانۀ شان، توسط نهاد های تفتیش عقاید(مربوط به سنت، شریعت و دولت) و مردان خانواده به فجیع ترین اشکال نابود شده اند.
سافو و شعر زنانه
630 – 570 قبل از میلاد
هنگامی که افلاطون
آن فیلسوف بزرگ و استاد ارسطو درگذشت
کتابی از اشعار سافو بر بالین وی پیدا شد
هوراس
شعر سافو، اولین جرقه و نوشتار منسجم زنانه، همانقدر دارای سـرنوشت تراژیک است که سرنوشت رابعه، مخفی و نادیا انجمن. سافو بنیانگذار شعر زنانه در ادبیات جهانی است. شعر زیباترین و دسترس پذیر ترین امکانی بوده که زن می توانسته، استعداد، خلاقیت و کنش ذهنی خود را به آسانی نشان بدهد. شعر در مقایسه با سایر علوم، فلسفه و هنر ها، برای یک زن خانه نشین، که از شش سو در محاصرۀ
تفتیش و نظارت قرار دارد، راه و ابزار کم هزینه ای بوده است. در حالی که مجسمه سازی، نقاشی، تئاتر، خطابه، فلسفه… به آزادی، امکانات، تیم و هزینه های مالی ضرورت دارند،یک زن (که فاقد هرگونه آزادی است) نمی توانسته به آن هنر ها و خلاقیت ها دسترسی پیدا کند.
سافو، محصول چنین فضا، امکانات و اوضاعی است.
این شاعرۀ مؤسس، در اواخر قرن هفتم قبل از میلاد در جزیرۀ لسبوس یونان، شعر می سرود. زن زیبا و موسیقی نواز. نه تنها با شعر و موسیقی درگیر بود بلکه آثار و رسالات زیادی خلق کرده است. افلاطون، سافو را ایزدبانوی دهم هنر نامیده است. شعر سافو غنایی و اروتیک است و از استحکام، انسجام و زبان پخته برخوردار. موقعیت آبی و ساختار جغرافیایی و تجاری جزایر مختلفۀ یونان، زمینه را برای آزادی نسبی زنانِ طبقات بالا و اشرافی، فراهم کرده بود. سافو در زمانۀ خود، نسبت به شعر مردان، بهتر و قوی تر شعر می سرود. و شاعران از شهرت، جسارت و نبوغ او می هراسیدند… مراجع قدرت و حسودان، سافو را بخاطر اشعار زنانه و غنایی، اشعار تنانه و اروتیک، روسپی می گفتند. بیشتر اشعار و نوشته های سافو را نابود کرده اند اما خوشبختانه بیش از صد قطعه شعر سافو(650 بیت، شامل یک قصیدۀ کامل و مابقی ابیات پراگنده) از طرق مختلفه، باقی مانده و تا سال 2014 کشف شده است… شعر سافو آنقدر زنانه و تأثیر گذار بوده که پیروان و نسل های بعد، مکتب شعری او را سافیک نامیدند. و تا هنوز بعد از دو هزار و ششصد سال، دربارۀ شعر او با ستایش و تحسین، می نویسند.
سافو، بانی و آغازگر نوشتار و ادبیات زنانه است. دارای نگرش، کردار و دیوان است. اولین زنی که از بدن زن، از عقل زن، از امیال زن، شجاعانه سخن گفته و نیاز های تنانه را به انقیاد زبان درآورده است(تاریخ ادبی و دانشمندان، اِنهدو آنا را به حیث اولین شاعر و نویسندۀ اکدیِ ثبت شدۀ تاریخ نامیده اند این زن نیز مراحل پایان زندگی را در تبعید گذرانده است) البته در یونان باستان، 9 شاعر زن وجود داشته که اشعارشان موجود می باشد، به حیث شاعران زن هلنیستی یاد می شوند(آنیته، کورینا، بیلی تیس…) اما، شعر سافو به دلیل ظرفیت زبانی، مضمون، زیبایی و ساختار بر فراز ادبیات زنانۀ باستان تا هنوز می درخشد.
سافو،
هوش تیزی داشت و گـرفتار در میان مردانِ حانور خوی و جاهل
در آتش اشتیاق مطالعۀ همیشگی مـی سوخت و برای تحصیل علم
پیوسته در کوهستان پارناسوس در رفت و آمـد بود. سافو به راهش
ادامه داد تا به غار عمیق آپولو ( خدای علم و دانش) رسید وجویبار
چشمۀ کاستالیا را یافت و مضراب و چنگی بدست گرفت آهنگ دل
نشینی نواخت، یعنی از قوانین همنوایی و همآهنگی پیروی کرد.
در برابر عظمت سافو نه عزت و افتـخار تاج پادشاهان و نه دیهیم
اسقفان ارزشی دارد.
جوانی بوکاچو(1313 – 1375 م ) فلورانس
زبان، نگاه، عصیان، بدن و شجاعت در خلاقیت ادبی سافو باهم تلفیق گشته است. شاعری که به قیمت جانِ خود ، به زن، به عشق، به اروتیسم زنانه، وفادار مانده است.
عشق دوبار مرا به لرزه انداخت
بال و پرم را زار و ناتوان کرد
تلخ و شیرین
موجودی بی دفاع در برابر تو یارای هیچ مقاومتی نیست
به من خیره شو
آنگاه من
زیبایی برهنه در چشمهایت را
آشکار خواهم کرد
ای قبرسی
پرکن جام های طلایی ما را
با عشق آمیخته با شهد زلال
مادرم می گفت
بستن یک روبان ارغوانی روی موها
نشانۀ اشرافیت بود
اما ما نادان بودیم
دختری که موهایش طلایی تر از نور فانوس است
هرگز نباید برای آرایش موهایش
چیزی به جز گل های تازه داشته باشد.
سافو
مقالۀ مرگ از من دور نیست
Irayehyaghmaii.com
شعر سافو، در برابر هر گونه مردسالاری و زن ستیزی ایستاد. قدرت های مردانه، بر ضد سافو شوریدند. روحانیون و دولتمردانِ باستانی، تلاش داشتند تا نوشته های سافو را ضد اخلاق دانسته و نابود کنند. چون سافو در دولتشهر لسبوس میزیست و در دولتشهر مقتدرآتن نبود، توانسته تا اشعارش را ثبت، مکتوب و تاریخمند کند. با پیدایش مسیحیت، کلیسا از همان آغاز، شعر سافو را مورد رد و تکفیر قرار داد. و اشعار سافو را ” کفر نامه ” نامید و در 1073 میلادی تمام آثار سافو را به فرمان پاپ گریگوریوس هفتم، در رُم و قسطنطنیه به آتش کشیدند. سافو که در جزیرۀ لسبوس یونان در یک خانوادۀ اشرافی به دنیا آمد، عصیان نمود، شعر سرود، مکتب ادبی و نوشتار زنانه ایجاد کرد، …که حالا صد ها پژهشگر در مورد نوشته هایش تحقیق می نمایند، تا هنوز نام سافو، لرزیدن استبداد و مردسالاری است و در حوزۀ مطالعات زنان، سر آغاز شعر زنانه است.
و سر انجام وی را خودکشی کردند، یعنی سافو خود را بالاجبار از فراز صخرۀ لوکاد به زیر انداخت و جان سپرد.
منبع
Artang.ir/Sappho
سرِ بریده
مدوسا در اساطیر یونان، زنی است که هرکس مستقیماً بسویش ببیند، با لبخندش، به سنگ تبدیل می گردد. وقتی مردان از ترس، سر مدوسا را بریدند، اما، سر بریدۀ مدوسا هنوز هم توان سنگ کردن مردان را حفظ کرده بود… از اینروست که مدوسا، در فرهنگ باستانی و فرهنگ مدرن، به اسطورۀ مبارزه علیه شر و مردسالاری بدل گردید. هلن سیکسو می گوید، مدوسا تصویری است که مردان در ناخودآگاه ذهن شان از زنان دارند.
” نقد و نوشتار زنانه، سر بریدۀ مدوسا را وصل می کند. رابطة زن/ مرد كه در كهن الگوها و اسطوره هاي فرهنگي ملل، همگي بيان سركوب جنس و جنسيت زن است و به لحاظ تاريخي زن را در شكل شي و ابژه، بازتاب داده اند. اکنون، اين رابطه با باز شدن حوزۀ مطالعات زنان، در فلسفه و علوم، ادبيات و هنر غرب درز برداشته و در پرتگاه زوال و فروپاشي قرار گرفته است. در فرهنگ هاي پیشرفتۀ ساير ملل پسا استعماری نيز در حال جرقه زدن و طغیان است. تاريخ و اساطير تغيير مي خورند. به تحلیل سيمون دوبوآر در کتاب جنس دوم :
همين افسانه ها و تاريخ هاست كه زن را تعريف و تحريف مي كنند و آن را در جايگاه
پائين تر از مرد قرار مي دهند. در ادعانامه هايي كه از دوران يونانيان تا عصر ما برضد
زن تنظيم شده، از چه رو اين همه نكته هاي مشترك وجود دارد، وضع زن، در خلال
تغيير هاي سطحي، همان كه بوده مانده است، زن در حاليت، غوطه ور است، دارای
روحية متناقض است، محتاط و حقير است، قوه درك حقيقت ندارد و فاقد نیروی
ادراك درستي است، عاري از اخلاق است، به طرز تحقير آميزي فايده طلب است،
دروغگو، صحنه ساز، داراي چشم داشت است.به آساني مي توان دريافت که زن از چه
رو اهل عادت و تكرار است…به او آموزش داده شده كه اقتدار مردانه را بپذیرد،بنابرین
از انتقاد، بررسي و داوری به سود خود سرباز مي زند،خود را به رأي طبقۀ برتر واگذار
مي كند. از این روستكه دنياي مردانه به نظرش واقعيتي متعالي و مطلق مي رسد.
جنس دوم، دوبوار، ترجمه صنعوی ص 504
فلاسفه، هنرمندان و نويسندگان زن در طول تاريخ وجود داشته اما هميشه انكار و سركوب شده اند و آثارشان نابود شده است. تاريخ بشر تاريخ فالوس سالاري است، ظرفيت و نبوغ زن در زير شلاق ها و زندان هاي ساخته شده، محكوم مانده اند. زیر تأثیر جنبش های زنانه و آگاهی مدرن، نوشتار زنانه شكل مي گيرد و تا فلاسفة بزرگ، نظریه پردازان و منتقدين معاصر ادامه می یابد. روزا لوكزامبورگ، ويرجينيا ولف، هانا آرنت، مارگريت دوراس، سيمون دوبوار، ناتالي ساروت، جوديت باتلر، مارگريت يورسنار، لوس ايريگاره، مارجوريه پرلوف، ژوليا كر يستوا، … گاياتري چاكر اورتي، مریا زامبرانو، گـرته هرمان، پاتريشا چرچلند، …. هلن سيكسو… “
بوطیقای پاشان، محمدشاه فرهود، نشر شاهمامه، 2017 ، ص 115 و 116
هِلن سیکسو
زادۀ 1937
فیلسوفه، نمایشنامه نویس و منتقد ادبی فرانسوی که بیش از چهل کتاب و صد مقاله نوشته است، با مقالۀ خندۀ مدوسا، نوشتار زنانه را مطرح نمود. ژاک دریدا این زن فیلسوف را بزرگترین نویسندۀ معاصر فرانسوی نامیده است… سیکسو، دنبالۀ آثار و نظریه هایی است که قبل از او در مورد زن ستیزی و نوشتار زنانه، ارائه کرده اند.
” من این نوشته را در مقـام یک زن برای زنان می نویسم
مردان عظیم ترین جنایات را در حق زنان مرتکب شده اند
تخیل زنان بی پایان است. مثل موسیقی، نقاشی و نوشتار…
اگر زنان از اینها استفاده کنند،خود را ثبت کنند،ظلم مذکر
از بین خواهد رفت بستر عقیم هزارساله باید بشکند زیبایی
دیگر ممنوع نیست. همیشه آرزو داشته ام که زن بنویسد و
خودش را در متن قرار دهد از چیزی که منع شده است و
این سلطنت یکه را بدست گیرد. چـرا نمی نویسی بنویس،
نوشتن مال توست. میدانم چرا نمی نویسی، چون من خودم
تا بیست و هفت سالگی ننوشتم. تاریخ نوشتار به غلط تاریخ
خرد تصور می شود،درحالی که تاریخی است باسنتی فالوس
محور، وقت آن است که زنان شهــکار های شان را در زبان
مکتوب وشفاهی رقم بزنند.زنان بایدازدام سکوت رها شوند.”
مقالۀ خندۀ مدوسا، هلن سیکسو،1975
antimantal.com
مطرح سازی نوشتار زنانه، از سوی سیکسو، تأکید و دقت در امر مبارزه علیه تاریخ مذکر است. همۀ اشکال ظلم و ستم بر زن در تاریخ بشر، از تقسیم کار و نظام طبقاتی آغاز می گردد. تقسیم و نظامی که خشونت و زن ستیزی را بوسیلۀ روایات سیاسی، اجتماعی، دینی و فرهنگی… به گفتمان غالب تبدیل کرده است. برده داری، فئودالیته و سرمایه داری ، به حیث نظامهای مردمحور، در حذف و سرکوب، در ستم طبقاتی و ستم جنسی، نقش تکمیل کننده و رونق دهنده ای را ایفا کرده اند. ستم طبقاتی، معیشت و رفاه را از زن می گیرد و ستم جنسی، روح و بدن زن را در زیر ضربت دایمی قرار می دهد.
نوشتار زنانه، نظریه، روایت و گفتمان می سازد. زن، با نوشتن است که به آزادی می رسد. نوشتن، ضمانتی است بسوی بقا و انتقال تجربه، دانش، عصیان و معنا. اگر زن ننویسد، ستم گری مرد و ستم بَری زن، در قلمرو معرفت شناسی نا شناخته و پنهان می ماند. چنانچه تا پیش از رسانه ها و انترنت، تمام ستم ها و سرکوب ها در حاشیه می ماند و افشا نمی گردید. نوشتار زنانه، دارای کارکرد چند جانبه است.
هیپاتیا
370 – 415 میلادی
فیلسوفه در کلیسای سزارئوم برهنه شد،
پوست شد و بعد جسدش سوختانده شد
زن همان طور که
برای برقراری حقیقت می جنگد
باید برای مبارزه علیه خرافات برخیزد
در عهدی که مردان از سایه زنان میگریزند و همنشینی با آنان یک گناه به حساب می آید،
حتی برخورد با آنها در کوچه و خیابان و سخن گفتن با آنها، تاکنون دراین شهر کسی را نیافته ام که به اندازه “تنهایی” شایسته رفاقت و همسری باشد.
هیپاتیا
هیپاتیا، زن ریاضیدان، منجم ، ادیب، سخنور و فیلسوف در قرن چهارم میلادی است. اهل شهر سکندریۀ مصر که زیر تسلط امپراتوری بیزانس بود. پدرش تئون نام داشت و رئیس دانشگاه اسکندریه بود. هیپاتیا مسؤلیت کتابخانۀ اسکندریه را به عهده داشت و در همینجا، پژوهش و در همین شهر تدریس می کرد… این نابغه، چیز های زیادی را کشف و اختراع نمود. آثار هیپاتیا که به کشف و اختراع موضوعات ذیل منتج گردیده بودند:
قطره چکان و اختراع غلظت سنج
حرکت بیضی وار زمین به دور خورشید
اسطرلاب و ویرایش کتاب های ریاضی و رسالات متعدد در موارد مختلف
کلیسا، سیاست و مردسالاری قاتل هیپاتیاست.در مورد قتل وحشتناک هیپاتیا آمده است:
بدین ترتیب، عده ای از کلیسایی ها، که رهبرشان مردی بود به نام پیتر (کشیش) با خشم و تعصب تحریک شده ای به توطئه علیه هیپاتیا پرداختند و هنگامی که به خانه برمی گشت او را از کالسکه اش بیرون کشیدند و به کلیسایی به نام سزارئوم بردند. در آن محل، زن دانشمند را برهنه نمودند و پوست از تنش کندند. آنگاه بدنش را به محلی به نام سینارون بردند و در آنجا سوزاندند… ریاضیات پرسابقه و شکوهمند اسکندریه، با مرگ هیپاتیا در سال 415 گام به دوران افول خود نهاد.
Fa.wikipedia.org/ hypatia
همین نوشته ها و فعالیت های پژوهشی و تدریسی این زن فیلسوف بود، که حاکمیت خودکامۀ مردان را لرزاند و بزیر پرسش بُرد، مردسالاری دینی و سیاسی، علیه او دست به اقدام زد. سیریل، اسقف اعظم کلیسا، با کشیشان، علیه هیپاتیا توطئه کردند. چون عظمت علمی و زیبایی بدنی این زن، شهرۀ آفاق گشته بود. فیلسوفه را به جرم جادوگری و مخالفت علیه دین و کلیسا، به جرم نوشتن و خلق آثار، بطرز فجیعانه ای اعدام کردند. در عصر روشنگری، هیپاتیا به نماد کلیسا ستیزی تبدیل گردید و در قرن نزدهم قهرمان ادبیات اروپایی شد و در قرن بیستم به حیث نماد حقوق زنان در جنبش های پیشرو و متعدد زنان، قرار گرفت. نبوغ و نوشتار هیپاتیا، به تنهایی در قرن چهارم میلادی، ثبوتی بر اضمحلال اسطورۀ ناقص العقلی و ناتوانی زن است.
ما را به دَم پیر نگه نتوان داشت
در حجرۀ دلگیر نگه نتوان داشت
آن را که سر و زلف چو زنجیر بود
در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت
مهستی گنجوی
1159-1089 م
بخش سوم فردا تقدیم میگردد
کتاب را به گونه پ دی اف در پایان بخش اول، میتوان دانلود کرد





