نوشتار زنانه
نقد و نظریۀ ادبی
نویسنده: محمدشاه فرهود
اگست ۲۰۲۶
هالند
فهرست مطالب
1. زن و نوشتار ……………………………………………………… 1
2. خندۀ مدوسا …………………………………………………. 16
3. زن و تاریخ مکتوب …………………………………………… 25
4. مردسالاری و افراطیت مذهبی ……………………………. 39
5. نوشتار زنانه ……………………………………………………… 47
6. قصۀ کلاسیک و رُمان ……………………………………….. 60
7. زن ستیزی و عیاشی امیران ……………………………… 76
8. شاعران ممنوعه و مستور ……………………………………. 91
9. زن در نگاه مردان فیلسوف ………………………………… 106
10. ظهور زنان نویسنده ………………………………. 125
1
زن و نوشتار
زنان که کینۀ سخت دارند
در میدان همگانی رسوایی می کنند
و چون دستخوش خشم اند راستی را با دروغ می آمیزند
آن زن که در نابکاری دانا بود
ننگ را برخود و همه زن های آینده هموار کرده است
در این سرای پنجاه زن است. شمشیر ها را به ایشان بزنید
تا آنکه جان همه را بستانید تا بیشرمی هایی را که با خوستگاران
می کردند ازیاد نبرند.
هومر، ایلیاد و اودیسه
Pezeshk.com/archive
مدخل
زن، که همواره موضوع ثابت و غیر فعالِ کتیبه و کتاب بوده، حالا می خواهد خود را از این بند و انفعال رها سازد و خود، مؤلف و نویسا باشد. عقل و بدنِ زن، موضوعی برای اساطیر، ادیان و اندیشه های مذکر بوده که حالا می خواهد خودش به این مسأله و این موضوع، بپردازد. در تاریخ مکتوب، زن قربانیِ نوشتار مردانه است، و هیچگاهی به حیث موجود عاقل و مالکِ بدن، بطور مستقل و کنشگر، شناخته نشده و در لابلای اوراق وجود ندارد. غیاب چنین زنی در نوشتار، قتل خاموش است، قتلی
که نه خون دارد نه جسد و اما سرختر از هر خونی ست و سنگین تر از هر جسمی.
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گل ها را بنویس
فروغ
محدودۀ بحث درین متن، بر محور نوشتار زنانه می چرخد. نوشتار زنانه، دارای ابعاد گوناگون است. نقد زنانه، نظریه های زنانه، آفرینش های ادبی زنان، حوزه های مطالعات بینارشته ای زنان،.. را دربر می گیرد. نوشتار زنانه، دارای طرز نگاه و دایرۀ واژگانی است که زن با برخی از این واژه ها رابطۀ زیسته و روانی دارد و معنای حسی آنرا مردان درک کرده نمی توانند. برخی از واژه ها برای زنان، تابو ست و داخل شدن در آن وادی، ممنوعه است. کاربرد کلمات اروتیک، برای شاعران مرد، خوش طبعی و هزلیات است(در اشعار: سوزنی، زاکانی، سعدی، مولوی…) و برای زنان شاعر، جُرم، کفرگویی و روسپیگری… همه چیز از زبان آغاز می گردد و در زبان به پایان می رسد.
نوشتار زنانه، نوشتاری که در تاریخ کهنسال مذکر با تمام حذف و سرکوب از زیر خاکسترِ تاریخاً ظفرمندِ فاجعه، خود آگاه و جنبشوار بر می خیزد. نوشتار مردانه، به قدامت تاریخ مکتوب، تاریخی است. اصلاً، در وضعیت معاصر، که عقل، دانش ، برابری و آزادی انسانی مطرح است نه تبعیض و تعصب جنسیتی، نوشتار زنانه و نوشتار مردانه، با عبور از ستیز و خودکامگی، در کنار هم، ساختار نوشتن را تکمیل می کنند. درین صورت، با نوشتار زنانه، نصف جامعه از اسارت و بردگی نجات می یابد. زبان انسانی، بگونۀ خلاق و نشاط آوری کامل می گردد.
انسان های فرودست نگهداشته شده، بخصوص زنان، در درون متن و نوشتار، زندانی هستند. واژۀ فرودست مانند صد ها کلمۀ دیگر، اختراع مردان است که از قدیم بر موقعیت عملی زنان اطلاق یافته است. کلمات و نوشتن، زن را بلحاظ ذهنی و روانی احاطه و محاصره کرده است. نجات از سیطرۀ متن و کلمات، به رهایی عملی و برابری در عمل، منتهی می گردد، بشرط آنکه سلطۀ ستم و مردسالاری، از درون متن، با نظریه های رهایی بخش و تحول آفرینِ زنانه، در مطابقت به وضعیت جدید، پاکسازی شوند. مرز بین بیولوژی و سوسیولوژی، ستمگرانه مخدوش نگردد. چون ” انسان، زن به دنیا نمی آید، بلکه زن می شود ” (سیمون دوبوار) چنانکه مرد نیز در درون شرایط فرهنگی، تقسیم کار، خود برتر بینی تاریخی و مناسبات قدرت، به مرد تبدیل می گردد.
مردسالاری، یک اصطلاح و یک مفهوم است.
دارای تاریخ و لایه هاست. مؤلد خشونت و زن ستیزی است. این مفهوم، از دلِ قدرت، مناسبات پیچیده و تفسیر مردانه بوجود آمده و خود را تا سلطۀ زبانی و طبیعی جلوه دادن، ارتقا داده است. این نگرش، فقط تسلط مرد بر زن نیست. بلکه، مرد بودن و زن بودن را در هر زمانه ای، در حیطۀ قدرتِ مردانه، به نفع مرد تعریف و تفسیر می دهد. زن و زنانگی را در موقف فرودست باز تعریف و نگهداری می کند. مرد را عاقل، با درایت و عملورز معرفی می کند و زن را ناقص العقل، ضعیفه و منفعل. زن به موجودی تقلیل می یابد، که فقط دارای بدن است نه عقل، و این بدن، محکوم است تا در مطیع شهوانی مرد، امورمنزل، بارداری، مادری و تداوم نسل قرار داشته باشد… بدن زن از طریق نهادهای قدرت، گفتمانها و تفسیر گفتمان ها در زیر نظارت و دستکاری قرار می گیرد. هزاران سال طی شد و مردسالاری، در تار و پود بشر، تا اعماق رخنه کرد. از دولت تا خانواده، از دین تا سیاست، از طبقۀ اجتماعی تا انواع کاست، از اقتصاد تا فرهنگ، از هنر تا علم و ادبیات…، در زیر سلطۀ مردانه رفت و زن در تقاطع سلطه ها و فرودستی، قرار گرفت. سلطه ها، تا اعماق زندگی زنانه تلنبار گردیدند.
سُلطۀ زبانی
خطرناکترین و پایدارترین سلطه، سلطۀ زبانی است. زبان، زن را در اسارت ذهنی و روانی انداخت. زن از زیر ستم عملی، به درون نوشتار داخل گردید. برای زن، تعریف، قواعد، محدودیت، تابو، ممنوعیت، زندان و شکل خاص زندگی، شکل خاص عقل و بدن، مطرح شد. متون دولتی، دینی، فلسفی، ادبی، علمی، قصه ها، ضرب المثل ها، فکاهیات، متلک ها، … به گفتمان های کنترولگر تبدیل شدند و اینهمه نوشتار، زن را در قفس اوراق و مفاهیم، اسیر ساختند. زن، در زیر سلطۀ روایت و زبان قرارگرفت
و اما زن، امروزه، سلطه ها را می شناسد و با نوشتار زنانه، علیه آن می ایستد. نوشتار زنانه، پادزهر سلطۀ زبانی ست. نوشتار مردانه در هر شکلی که تولید شده، با زن، گفتگو ندارد بلکه فرمانروایی دارد. زن، برده و فقیر در هیچ ساحتی، در موقف انسان آزاد و برابر، مورد قبول قرار نگرفته است.
شواهد و داده های مکتوب در ابعاد مختلف، نشان می دهند که مردسالاری و زن ستیزی چگونه، چرا و با چه اشکالی در جوامع بشـری، اتفاق افتاده و تا هنـوز به درجات متفاوت درمیان فرهنگ های بشری جریان دارد. زن، سلطۀ زبانی مردانه را با سیطرۀ زبانی زنانه پاسخ نمی دهد. زن، علیه سلطه است. دوگانه های تاریخی را نمی پذیرد که یکسو فرمان دهنده باشد و سوی دیگر، فرمانبردار. فرمان را مرد بدهد و فرمانبرداری را زن انجام دهد… فرمان، در کاغذ نوشته می شود و توسط نهاد هـای قدرت تطبیق مـی گـردد. نوشتن، سلطۀ زبانی ایجاد می کند. نوشتنِ مردانه را فقط نوشتن زنانه، نقد، تصحیح و انسانی می سازد.
مردسالاری معاصر
در کشور های عقب نگهداشته شده منجمله در میهن بحرانی ما، مردسالاری کهن با مردسالاری معاصر تفاوت دارد. در تمدن های قدیمی که جامعه هنوز در بیسوادی مفرط بسر میبرد، مردسالاری با فرامین شاهان، فتاوی روحانیان، رؤسا و صدای شوهران کنترول می گردید. در دنیای معاصر که رادیو، جراید، تلویزیون، فیلم،… انترنت و رسانه های اجتماعی وجود دارد و زنان به سواد و تحصیل رسیده اند، مردسالاری نیز برای حفظ کنترول، رنگ خود را عوض کرده و خود را با روبنا های حقوقی، مذهبی و اشکال اغوا، آراسته است. مطابق منافع خود از دین، عنعنه، سیاست، دانش و اخلاق استفاده می کند. اگر در گذشته یک مرد بیسواد و ریشدار، زن خود را در خانه، بدون استدلال، دشنام میداد و لت و کوب می کرد، امروز یک مرد تحصیلیافته و ریش کل، عین عمل را با اغوا و استدلال انجام می دهد.
در 2025 با رزاق مامون در برنامۀ جمهوری پنجم مصاحبه داشتم، در جریان بحث
و مصاحبه، گپ بسوی زن ستیزی رفت، مامون در همان برنامۀ لایف، برایم قصه کرد که در تلویزیون طلوع بمناسبت 8 مارچ یک برنامۀ تلویزیونی داشتم و یک مرد نکتایی پوش را که در مورد حقوق زن، نام و طنطنه داشت، دعوت کرده بودم، این مدافع حقوق زن به استدیو آمد و من پرسش ها را در مورد مردسالاری و زن ستیزی مطرح کردم و مرد شیک پوش، با تفکر و احساسات از حقوق زن دفاع کرد و خشونت خانگی را قاطعانه مردود دانست… و برنامه ختم شد و مدافع حقوق زن، رفت. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که یک زن برایم زنگ زد و گفت، خانم همان کسی هستم که همرایش دربارۀ حقوق زن مصاحبه کردی، تعجب کرده پرسیدم، گپ چیست؟ زن گفت: لحظه ای که شوهرم بسوی تلویزیون طلوع میرفت با من جنگ کرده بود و از موهایم گرفته از سالون تا دروازه مرا کش کرده و با کوبیدن یک لگد بر شکمم، به استدیوی شما آمد و دربارۀ حقوق زن دُر فشانی کرد…
دیده می شود که اغوا، روپوش ملایمی بر خشونت های فجیعانه است. این اغوای مذکر، خود را در فریب های رنگارنگ قالب بندی می کند. مردسالاری معاصر، در اشکال مختلفه، از آنجمله در فُرم خشونت خانگی، تا می تواند زهر را به جای عسل، قفاق را در پوشش تأدیب، جار می زند. برای زن، تجربه های زیسته و ملموس، می
آموزاند که هنوز به مبارزات و آگاهی های فراوانی ضرورت است.
زن، در چند دهه پسین، نه تنها با صدا و گفتار بلکه با قلم و نوشتار، خود را در مقام زنِ نویسنده، مبارز و حق طلب، تثبیت کرده است. گلو و انگشت زنان، چیزهای افسون شدۀ زیادی را تا هنوز شکسته و بخاطر آن هزینه های زیادی را پرداخته اند.
زن در کابل، آنقدر ستم دیده که با هر زنی در پایتخت های دنیا تفاوت دارد… طراح نوشتار زنانه، یک فیلسوفۀ معاصر فرانسوی است. فیلسوفان متأخر زن در فرانسه( دوبوار، سیکسو، کریستوا…) مردسالاری و زن ستیزی را در ابعاد گوناگون، با نگاه انتقادی، با نوشتار های فلسفی، علمی و ادبی… مطرح نموده و جنبش های نوین تئوریک و گفتمانی، ایجاد کرده اند. نوشتار زنانه، بیانگر یک حرکت جدید در فهم و درک نوشتار است.
قلم و صدای زن در فرانسه، از عصر روشنگری و انقلاب کبیر بورژوایی 1789 آغاز
شده، و زن در کابل در همین عصر، از طریق سکوت در حرمسرای تیمورشاه 1789 به جهان معرفی می گردد. آنجا، صداست که می خروشد و اینجا، سکوت گردنبند زنان می گردد. از همینروست که، صدا و قلم زن، در پاریس و کابل، بلحاظ تاریخ استبداد و آزادی، بکلی از هم تفاوت دارد. معنای مرد سالاری و زن ستیزی، همگونی ندارند.
زن ستیزی، هرچند پدیدۀ جهانشمول است اما، زن پاریسی با کشیدن فریاد و نوشتن در1905، کشته نمی شود. اما، زن هراتی، بخاطر شعر و نوشتن، در 2005 با تروریسم خانگی، بوسیلۀ شوهر به قتل می رسد. زن پاریسی در 1915 به اتهام پاره کردن اوراق مقدس، در کنار دریای پاریس، سوختانده نمی شود اما زن کابلی در 2015 به اتهام پوچ و ناروا، در کنار دریای کابل بعد از کوبیدن تخته سنگها بر جسدش، در زیر چشمان هزار ها نرینه، بوسیلۀ مردان موبیل بدست، سوختانده می شود… زن پاریسی در 1926بدون ترس و عواقب ناگوار، می گوید و می نویسد، اما، زن کابلی در 2026، گفتن و نوشتن را به قیمتِ تن، به قیمت زندان و قیمتِ جان، می خرد و در عمل تحقق می بخشد. دختران سیزده ساله در تمام دنیا، با لبخند به مکتب می روند و در افغانستان قرن بیست و یک با بغض و گریه با مکتب، خواندن
و نوشتن خداحافظی می کنند :
ای کاش ناکام شوم
در سال 2024 صنف ششم را به پایان رساندم. همان زمان بود
که درد خـواهرانم را با تمام وجود درک کردم. وقتی امتحانات
سالانه تمام شد و روز اعلام نتایج رسید، با خودم گفتم: خدایا
ای کاش ناکام شوم تا بتوانم دوباره صنف ششم را بخوانم، اما
میدانستم که احتمال ناکام شدنم بسیارکم است.آن روزخیلی
ناراحت بودم. احساس می کردم قرار است کتاب،قلم و کتابچه
را از من بگیرند. می خواستم آن روز رابرای همیشه در خاطرم
نگه دارم.برای همین لباس دو دامنه سبز، شلوار وچادر سفید
پوشیدم و به مکتب رفتم. نتایج اعلان شد و من دوم نمره شده
بودم. بغضم ترکید و گریه کردم.صدای گریۀ من باعث شدهمه
دخترانی که حق تحصیلشان از آنها گرفته می شد،اشک بریزند
فضای مکتب پر از صدای گریه شده بود…خـواهر کلانم نازیه
هم بعد از 15 اگست از مکتب رفتن ماند و ازدواج کرد امروز
بیست ساله است و من سیزده ساله هستم.
ذکیه، مصاحبه در 8 صبح
8am.media facebook
در تاریخ معاصر، سخن در مورد زن و نوشتار، در واقع بحث روی مردسالاری و داستان تاریخی ستم و سرکوب است. یکی از پرسش های بنیادین شاید این باشد که نسل جوان(دختر و پسر) در خطۀ رگ بُری و ساطور، در تبعیدگاهِ محجوبه و مخفی، در قتلگاهِ رابعه و نادیا، بر رودخانۀ خونین ناهید و فرخنده، در ممالک محروسۀ داعشی و طالبی، در همین عصـر اختناق و توحُش، چـگونه در زبان و
ادبیات، موضوع نوشتار زنانه را مورد کنکاش، نقد و تحلیل قرار بدهند؟
در پنجاه سال پسین، که جنگ و بحران در کوچه و خانه، در ذهن و رؤیا نشسته
است، مردسالاری و زن ستیزی نه تنها کاهش نیافته بلکه بیش از پیش چاق و رونق یافته است، نسل جدید زن، نسل نویسنده، چگونه می تواند با نوشتار زنانه، در درون متن، به نقدِ آگاهانۀ زن ستیزی بپردازد؟ زبانِ زنانه ای را ایجاد نماید که توانایی عصیان، اعتراض و دایرۀ واژگانی منحصر به خود را به میدان آورد؟ نظریه های زنانه را در برابر گفتمان و روایاتِ سنگک شدۀ مردانه قرار بدهد؟ آیا کسی گمان می کرد که گروه متحجر و زن ستیز دوباره بر مسند ارگ نشانده شود؟
طالبان محصول بحران و تلاطـم تاریخی است.
مردسالاری معاصر،خود را به علنی ترین شکل
در وجود پدیده ای بنام طالبان و امارت پدیدار
ساخته است. یعنی مردسالاریِ فاجعه. خشونت
طالبانی، نسخۀ جدید زامبی ها و بربریت است.
از کجا ها به کجا رسیدیم؟
داوودخان، نماد فروپاشی خاندان سلطنتی است. خاندانی که دونیم سده، از طریق جانشینی در تبانی با استعمار، سلطنت و حکمروایی کرده اند. کودتای ثور 1357 سرآغاز بحران به طریق دیگر است. با آمدن خلقی، پرچمی و قوای شوروی، جامعه آرامش را از دست می دهد و جرقۀ کودتا باعث می گردد تا مملکت تا هنوز، در آتشِ بحران بسوزد. حزب دموکراتیک و شوروی تا توانستند، گرفتند، کشتند، سوختند و گریختند. تا دوران کودتا و شوروی، ایدئولوژی ها در تقابل بودند و بعد از سقوط نجیب الله، جای ایدئولوژی سیاسی و جهاد را، قومیت گرفت. جنگ داخلی بین التنظیمی و رویش طالبان، ارابۀ منازعات قومی را سریعتر کرد. جمهوری کرزی/غنی که بوسیلۀ امریکا آورده شد، چند لایۀ جدید به بحران کهنه، علاوه گردید. امریکا بار دگر جمهوریت را به امارت بخشید و اوضاع را وارد افراطی ترین شکل بحران ساخت. پنج سال است که امارت با قوم سالاری و مردسالاری، مملکت را به کلکسیون بحران تبدیل کرده اند. در درون بحران، فکر، احساس و کنش مردم مستحیل می گردد.
در گذشته ها که آرامی بود، مردم برای خشکسالی نماز استسقاء می خواندند. برای سیل و زلزله با چشمان تر دعای خیر می کردند… برای هر شر و شرارتی که در زمین شراره می کشید، به آسمان پناه می بردند. و اما در دورۀ جنگ و بحران، که شیرازه های اجتماعی، اقتصادی، روانی و اخلاقی فروپاشیده و تا اعماق ضربت خورده است، کسی برای رفع شر، به دعا و استسقاء رجوع نمی کند. اگر سیل بیاید و کوچه ها زیر آب شود، مردم به جای دعا و تضرع به خدا، نفر اول و دولت را بدگویی و نکوهش می کنند. وقتی که لیسۀ دخترانۀ کاج در میزان 1401 بوسیلۀ حملۀ انتحاری شبکه های افراطی، دشت برچی را لرزاند، و 53 دختر کشته و 110 نفر زخمی گردید، کسی در فکر آسمان، شهادت و دعا نبود همگی می گریستند و داعش و طالبان را نفرین می کردند. چون می دانستند که عمل انتحاری در روایات آسمانی پیچیده شده اند. بحران، ساختار فکر عوام را نیز دستکاری می کند… بحران تاریخی، مصیبت بزرگ است. کودتا و خیزش ارتشی را مردان انجام داده، قوای شوروی مردان بوده، مجاهدین از مردان تشکیل یافته، جهاد کار مردانه است. طالبان بطور مطلق مذکرند. درین فضای مذکر، مردسالاری و زن ستیزی، در هر مرحله و دوره ای، در فُرم بحرانی و فاجعه آمیز، پدیدار گشته است.
اعتراف به مردسالاری و شناخت زن ستیزی، زمینه را برای واکاوی، نکوهش و طرد آن فراهم می سازد. گذار از اغوا بسوی معرفت صورت می گیرد. انتهای سکوت و انجام بی تفاوتی به مرگ ارزشها می رسد. مطالعات نشان می دهند که نه تنها در مردان بیسواد که در ذهن بسیاری از مردان تحصیلیافته و دریشی پوش وطنی نیز، چندتا طالب و داعش وجود دارد !؟ پاک کردن نگرش و کنش طالبی و داعشی از ذهن مردان تحصیلیافته و مدرن(لت و کوب، توهین و تحقیر روزمره، کنترول بدنی و فکری، کنترول موبیل و مسج ها، کنترول پول، پوشاک و خوراک، کنترول ذوق و سلیقه، مرز کشی ارتباطات فامیلی و غیر فامیلی، ماتم در تولدی دختر، ازدواج مرد کم تحصیل با زن فاکولته ئی، دفاع از حقوق زن در بیرون، حقوق را زیر پا کردن در خانه، تمایل به زن دوم و رابطۀ جنسی خارج از زناشویی، ستم دایمی و فراخواندن زن به سکوت و بردباری، پتکه و چیغ، تفتیش قلم و نوشتن، و ده ها کنش و ذهنیت منفی مردانۀ دیگر که در هر خانۀ باسواد و تحصیلیافته وجود دارد و این ستم های جسمی و روانی بالای زن تحمیل می گردد) نوشتار زنانه به معنای نفی نوشتار مردانه نیست بلکه ایستادگی در برابر زن ستیزی و استبداد مذکر است، که در درون نوشتار و روایات، به سلطه و سیطره ادامه می دهند. گفتار و نوشتار هنگامی انسانی می گردد که از هرنوع ستم و قید و بندِ مردانه و زنانه، رها شود. نوشتار زنانه، ایستادگی در برابر تبعیض و خشونت سیستماتیک علیه زن است. زنان پیشکسوت دست به قلم بردند اما، استبداد و مردسالاری، قلم ها را شکستند،کاغذ ها را سوختاندند… تا غیظ و لرزشِ مردانگیِ درون شان، افشا نگردد.
نوموسNomos
نوموس واژۀ یونانی است که در سدۀ پنجم قبل از میلاد بوجود آمده و مورد استفاده قرار گرفته است. نوموس در اولین نوشته های ادبی یونانی(مثلاً در نمایشنامۀ آیسخولوس بنام زنان پناهجو 463 ق م) به معنای قانون سیاسی، قاعده و هنجار به کار رفته است. شواهد کتبی نشان می دهند که نوموس، در هر معنایی که در نوشتار بکار رفته، معنای بنیادین آن، همان قاعده و قانون بوده است.
Thesmos ثِسموس واژه ای است که قبل از نوموس، در یونان کاربرد داشته است. در اندیشۀ سیاسی یونان باستان، کلمۀ قانون، مفهوم کلیدی بوده و ثسموس، در قرن هفتم در عصر دراکون(650-600 ق م) به معنای دستور و قانون بکار رفته و در قرن هشتم در ادیسۀ هومر به معنای (تخت قدیمی) که اشاره به قاعده و نظم است، استعمال شده و به همینگونه به معانی دیگر نیز به کار رفته است. اولین قانون مکتوب را دراکون ارائه کرد و بعداً سولون(638- 558 ق م) با لغو قانون دراکون، قانون جدید مکتوب را بوجود آورد و زمینه را برای نوموس و دموکراسی فراهم ساخت.
نظام بوجود آمده از ثسموس، نظام خود کامه و استبدادی است و نظام سیاسی بیرون شده از نوموس، نظام شهروند محور و مردمسالار است. این دو واژه که قانون اساسی و قوانین نوشته شده را بیان می دارند، در گفتار پریکلس(495-429 ق م) حاکم دموکرات آتن و نوشته های شاعران، هرودوت، افلاطون و ارسطو تائید و تکرار شده اند. قانون، برای آتن دارای اهمیت اساسی بوده که گذار از ثِسموس به نوموس، اندیشۀ سیاسی و حقوقی را صورتبندی کرده است. کاربرد واژۀ نوموس(قانون) دموکراسی آتن را در قرن پنجم بوجود آورده و نظام جدید دموکراتیک، به قانون جدید ( به قاعده، نظم و هنجار جدید) ضرورت داشته که نوموس همین نقش را ایفا کرده است. نوموس، در یونان، از شهروند، رأی و عدالت پاسداری می کرد… مرگ سقراط، اهمیت قانون را بخوبی نشان می دهد. وقتی که سقراط از سوی محکمۀ آتن محکوم به اعدام گردید و در زندان انداخته شد، شاگردانش به او گفتند که ترا از زندان بیرون می کنیم و به خارج آتن برو و به زندگی مخفی ادامه بده، سقراط فرار از زندان را قبول نکرد و گفت که اگر از اعدام بگریزم، نوموس(قانون) را زیر پا می کنم. واژۀ Kanon نیز یونانی است که معرب و مفرس آن قانون شده است.
یکی از خطا های شناختی و مشکلات در فهم، از همین انتقال واژه ها و اندیشه های غربی در فرهنگ های دگر است. واژۀ نوموس، که در ادبیات سیاسی، ادبی و
حقوقی یونان باستان، معنای خاصی را در درون یک فرهنگ خاص، ارائه می کرد ،
چگونه در زبان فارسی انتقال می یابد و معنی اش دگرگونه می شود.
مقالۀ ایرج آذر فزا و مهدی قوام صفری
گذار از ثسموس به نوموس
Mph.ui.ac.ir/article1919
ناموس
آنجا قانون می درخشد اینجا غیرت می خروشد.
کلمۀ ناموس، برگرفته شده از واژۀ نوموس است. که حالت جمع آن نوامیس می شود. معنای ناموس در فرهنگ افغانستان، به قانون و عدالت ارتباط ندارد بلکه به زن، غیرت و مسائل جنسی محدود گشته است. نوموس که به معنای قانون و پاسداری از عدالت است، به باور های غلط عُرفی و عنعناتی و خلاصه به یک معنای صرفاً مردسالار و زن ستیز تبدیل می گردد. گذار از نوموس به ناموس، گذار از سیاست و قانون به شریعت و اخلاقیات جنسی است.
ببینید، حتا کلماتی را که از دیگران وام می گیریم، کلماتی که بار انسانی و تحول آفرین دارند، بزودی آنرا لباس مردسالارانه و عنعنوی می پوشانیم و از بار اصلی تهی می سازیم. اگر نوموس را به معنای نظم و قانون میگرفتیم، شاید همین یک واژه سرنوشت ذهنی ما را دگرگون می کرد. اگر نوموس را به ناموس و نوامیس تبدیل نمی کردیم، شاید به مردسالاری و زن ستیزی طالبانی نمی رسیدیم. ما کلمات را خالی از معانی حقوقی، انسانی و فلسفی کرده ایم. برای اینکه از قانون بگریزیم، نوموس را تبدیل به ناموس ساخته ایم.
ناموس، نوموس جنسی شده است. ناموس، نقابی است که مرد غیرتی برای گریز از قانون، بر شرف و آبروی خود کشیده است. مرد از ناموس سخن می گوید و هدفش از ناموس، زن است. چون زن را ملکیت و متاع می پندارد و در نگهداری آن حاضرست تا دست به شمشیر و گلوله ببرد. گویا زن، یک صندوقچۀ درخشانِ راز و
زیورات است که باید یک مرد در مقام وظیفه، از آن مواظبت نماید.
ناموس، یک کلمه است. بدون آنکه دربارۀ این کلمه تحقیق شود و جامعه در بارۀ آن بیندیشد، چشم پُت از آن دفاع می گردد. از همینروست که ناموس، فرهنگ مردسالاری را نهادینه کرده است. آیا در چهل میلیون اتباع، چند نفر میدانیم که واژۀ ناموس، همان نوموس یونانی است که معنای آن را مردان غیرتی، در مسیر زمان، به نفع خود و زیان قانون، سرچپه ساخته اند؟
مردسالاری با قواعد نا نوشته، روحانیون با روایات مذهبی و حاکمان با قوانین نوشته شده، تلاش دارند تا با استفاده از واژۀ ناموس، زن را در کنترول، انقیاد و قبضه داشته باشند. ریشه شناسی ناموس، نشان می دهد که در سدۀ معاصر و قرون قبلی، کلمۀ ناموس با گردش های مختلفۀ معنایی(معانی ناموس در فرهنگ معین و دهخدا: شریعت، عادت، احکام الهی، فرشته، ملَک، جبرئیل، سِر، راز، مکر، حیله، تزویر، ریا، سالوس، سیاست، تدبیر، غوغا، قاعده، دستور، وحی، صاحب راز، صومعۀ ترسایان، خوبگاه شیر، کمینگاه صیاد، دام، مرد ماهر، دروغگو، ادعا، خودپسندی، جنگ، عفت، عصمت، سرفرازی ) تا عصر حاضر که زن در محور و هستۀ ناموس بوده و آنرا به معنای زن و غیرت تقلیل داده اند. متکی به فرهنگ دهخدا و معین، کلمۀ ناموس، بیشتر از چهل معنا دارد اما در افغانستان، فقط به معنی مسألۀ جنسی است.
از دولت تا خانواده، در انفعال و انقیاد زنان، بطور مشترک روایت سازی و اقدامات عملی انجام داده اند. روحانیون و دولت، دغدغۀ ناموس را مشروعیت می بخشند و مردان خانواده، با استفاده از مشروعیت مذهبی و دولتی، مردسالاری را در سرکوب زن، بدون ترس، ترویج و صیقل کاری می کنند. در قتل های ناموسی، شیخ و شاه جانب مردان را می گیرند. در گریز زنان از خانه، زن زندانی می گردد و مراجع قدرت بازهم جانب مردان را تقویت می کنند.
قتل ناموسی با حکم ملای ده در افغانستان
این بار به حـکم یک مقـام مذهبی، به سبک اعدـام
از طـریق تیرباران، توسـط یک پدر در مورد دخترش
در ملاء عام در روستائی انجام گرفته است. در حلیمه
20 ساله رادر مقابل 300سکنۀ روستا، بانظارت رهبران
مذهبی دخترش را با گلوله هاییکه به سر،شکم و کمر
او شلیک کرد وکشت تا وی را برای رابطۀ نامشروع که
به او نسبت داده می شد، مجازات کرده باشد.
VOA 1992
Ir.voanews.com/amp/afg
امپراتوری دال ها
فقط نوموس نبوده که به ناموس تبدیل شده، دال، حفظ شده و معنای آن در جهت سلبی تحول یافته است. هر دالی در تاریخ تفکر و تاریخچۀ کلمات، چنین فراز و فرود هایی را طی کرده است. در کشور ما، واژه ها نیز مانند زنان، زندانیِ اوراق شده و تفسیر و معنای آن فقط به زندانبان تعلق گرفته است.
دال (Signifier ) یعنی لفظ، صوت و مدلول (Signified) یعنی معنا و مفهوم. بی آنکه مدلول و معنا در درون تاریخ، دانش و گفتمان درک شود، دال ها یعنی الفاظ به گونه ای به کار برده می شوند که گویا خودش(گوینده و نویسنده) مالکِ معنی آن است. هر کلمه، در سیر تاریخ به معانی گوناگون استعمال شده و کاربردآن مربوط به دوره های فرهنگی است.
واژۀ زن، عقل، بدن، حجاب، عشق، پاکدامن، شهوت، ضعیفه، روسپی… مرد، قهر، ستم، سرکوب، دین، مردانگی، غیرت، نوشتار… مجموعه ای از کلمات هستند. از بیسواد تا تحصیلیافته این کلمات را مانند دارایی شخصی، استعمال می کنند. در حالی که کلمات، معنا و تفسیر شان، تابع فرهنگ، تاریخ، گفتمان، دانش و قدرت می شوند. هر کلمه، در زمان جاری، معانی مختلف دارد چه رسد به اینکه معنای این کلمه در متون قدیمی جستجو گردد. یک کلمه، در حوزه های گوناگون، معانی گوناگون را ارائه می کند. بطور مثال، زن یک کلمه است که معنای آن در اسطوره، دین، فلسفه، علوم، ادبیات، هنر، فولکلور، متفاوت است.
درک مفاهیم، به شناخت امپراتوری دال ها تعلق دارد. وقتی که صد کلمه را در یک دقیقه می خوانی، بی آنکه هر کلمه را بکاوی و به معنای هر کلمه برسی، در زیر سلطۀ امپراتوری دال ها قرار گرفته ای. معنای لغوی، معنای استعاری، معنای علمی، معنای ادبی، معنای فلسفی، معنای دینی، سرانجام معنا در جمله،… مدلول را به تعویق می اندازد. و خواننده به معنای قطعی نمی رسد.
یک بار مرا دفن کردی
باز که گشتی
درخت بودم
یادت هست؟
این اثری ارزشمند جناب استاد فرهود، را در فورمات ورود دارم و هر روز فصل از آنرا نشر میدارم . البته پ دی اف (pdf) کتاب را میتوانید از اینجا دانلود کنید.





