تزویر

داکتر زمری امین

·

·

لبخند از لبان زمین رخت بسته بود
دنیا ازین شقاوت و تزویر خسته بود

آن حامیان وحشت و خون و ستمگری
بر نعش خون چکان به تماشا نشسته بود

افغان و درد ،زجرت و خواری به هم شدند
در زیر بار قامت مردم شکسته بود

آن مطربان جشن شقاوت که خون مکند
در هفت پرده رقص کنان عهد بسته بود

از بیکرانه ها نه صدای به کس رسید
هفت آسمان به ماتم دنیا نشسته بود

از جویبار خون نهالان سر فراز
در هر طرف هزار سهی سرو‌ رسته بود

شمشاد ها بخاک بغلتید و حسرتا
از آن تبر که جنس خودش بود ، دسته بود


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد