روح ویران

نیلوفر سلیمی

·

·

دلم می‌گیرد و هر شب تسلی می‌دهم آن را
چه چیزی می‌تواند شاد کردن روح ویران را

تمام اختیار خویش را دست تو می‌بینم
چو موری که اطاعت کرده فرمان سلیمان را

به مثل نی صدای تلخ خود را می‌کنم بیرون
که دارد در گلویش درد دوری از نیستان را

کلاغی عزم راه آسمان دور را کرده
گدایی آرزو دارد ببیند دختری خان را

ترا طفلی تصور می‌کنم در دامن صحرا
که شیرین کرده از افتادن خود چاه کنعان را


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد