۱۹۵ زخم باز

ساحل سراج

·

·

۱۹۵ تکه

۱۹۵ زخم باز!

هی گلوله

هی جنازه

هی تکه‌های گوشت آدم ها

جا می‌مانند روی نخ‌های بُرانت

خوب نمی‌شوند بخیه‌هایت

عفونت شدیدی گرفته‌ای

تب دارند

اقیانوس‌هایت

هی زنده‌ها را می‌بلعند

هی مرده‌ها را

بالا می‌آورند

دامنی سرخ داری

درست شبیه رقاصه‌های هندی

می‌چرخد

و خون

دور تنش حلقه می‌زند

می‌چرخی

و خون می‌ریزد

از

دماغ کودکان

حلق بی‌گناهان

نوک شمشیرها

کوچه‌ ای درخاورمیانه

می‌چرخی

روی انگشت های قدرتمندان

و خون جلو چشمان شان را گرفته !

می‌چرخی

و جهان

سرگیجه گرفته

هیچ‌چیز

سر جای خودش نیست!

مردان

تفنگ در آغوش گرفته‌اند

گل‌ها

روی سنگ قبرها

قطار می‌شوند

قطارها

میان لب‌ها فاصله می‌اندازند

دست معشوق

لای گیسو نیست

گیسو را

به جرم پریشانی

با تکه های رنگارنگ خفه میکنند!

شاید نباید بچرخی

شاید هم باید

اما

به سمت دیگری

برگرد!

به روز هایی که هنوز

خیر و شر

برای گلوی هم دندان تیز نکرده بودند

به وسوسه‌ی سیب

به اولین برادر کُشی

به قبل از اختراع آتش

نیزه

شمشیر

تفنگ……

برو عقب

عقب تر

کمی بیشتر

صبر کن!

فرار کن!

شهاب‌سنگی در راه است

حواست به دایناسورها باشد

مبادا منقرض شوند!

همین‌جا متوقف شو

نچرخ دیگر!

خوب می‌شوی

بخیه‌هایت محو می‌شوند

اقیانوس‌هایت آرام می‌گیرند

باد

از علفزاران سبزت عبور می‌کند

درخت‌ها

هوای بی‌باروت را

به ریه می‌کشند

بیچاره زمین

می‌شد

خوشبخت‌ترین سیاره‌ی کیهان باشد

اگر شاعر

با شکم گرسنه

این همه خیال نمی بافت!


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد