نقش ماندگار داکتر نجیب الله

یونس نگاه

·

·

وقتی در درون یک حادثه هستیم درک تصویر کلان آن سخت است. زخم‌ها و ترجیحات شخصی و فرقه‌ای، و مسایل حاشیه‌ای چنان بر سر ما کوت می‌شوند که مسیر اصلی حوادث را نمی‌توانیم تشخیص دهیم. وقتی خاک‌بادها و فریادها فرونشست، خیلی از چوچه حادثه‌ها و ریزقصه‌ها فراموش می‌شوند و نقشی که همه اتفاقات یک دوران به‌جا می‌گذارند به تدریج عیان می‌گردد.

داکتر نجیب یکی از چهره‌های ماندگار تاریخ افغانستان است. حریفان و دشمنان و رفیقان زیادش را تاریخ فراموش خواهد کرد، ولی او مثل احمدشاه مسعود و ملاعمر نماینده یکی از جریان‌های اصلی تاریخ این عصر ما باقی خواهد ماند.

همان‌طوری که احمدشاه مسعود در میان هم‌فکرانش (گلبدین، ربانی، مزاری و سیاف) برجسته‌تر از همه می‌نماید و در آینده نماد بنیادگرایی «مدرن» و اخوانی-جهادی افغانستان خواهد شد، و ملا عمر سمبول جریان‌های بینادگرایی سنتی-روستایی باقی خواهد ماند، داکتر نجیب چون نماد طیف ترقی‌خواه و غیر بنیادگرای آن سال‌ها تثبیت خواهد شد. ببرک کارمل و ترکی و اشرف غنی و حتی شاید حامد کرزی در طیف غیر بنیادگرا و ترقی‌خواه دسته‌بندی شوند، ولی هیچ یکی از اینان به اندازه داکتر نجیب الله مورد توجه نسل‌های بعدی برای شناخت جریان‌های ضد بنیادگرا نخواهند بود. اکرم یاری و مجید کلکانی و داکتر فیض احمد نیز به ادامه نام داکتر نجیب خوانده خواهند شد و تفاوت‌های فرقه‌ای که امروز بین نیروهای لیبرال، چپ متمایل به شوروی و چپ متمایل به چین برای ما مفهوم است و بیشتر به درگیری‌های فرقه‌ای می‌مانند، برای آنانی که تصویر کلان افغانستان این سال‌ها را خواهند دید، معنی نخواهد داشت.

در تصویر کلان روزگار ما، محک اصلی این است که کی‌ها مکتب و تعلیم و آزادی و زندگی شهری را حمایت می‌کرده‌اند و برای انتقال افغانستان از شرایط بدوی و جن‌زدگی آستین برزده بوده‌اند، و چه کسانی برای حفظ وضعیت موجود و برگشت به شرایط آرمانی-روستایی مدینه و مکه قرن هفتم میلادی به جنگ برخاسته بوده‌اند. داکتر نجیب برجسته‌ترین چهره افغانستان غیربنیادگرای این عصر تثبیت خواهد شد. سخنرانی‌های بسیاری که از او باقی مانده، سیاست‌هایی که در دوران جبهه ملی پدر وطن اعلام کرده بود، و اعدام نمادینش به‌دست بنیادگرایان شانس او را برای بردن قرعه ماندگارترین چهره ضد بنیادگرایی این سال‌ها بسیار بالا برده است. باقی گپ‌ها که چه کسی چند نفر را شکنجه و اعدام کرده و با کدام کشورهای خارجی چگونه رابطه‌ای داشته است، مسایل فرعی خواهند بود و تنها متخصصان تاریخ به آن‌ها خواهند پرداخت. ذهنیت عامه نجیب را پیش‌تاز ترقی‌خواهی به‌یاد خواهد داشت.

توجه به این مساله مهم است. اگر در سال‌های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۱، نیروهای غیر بنیادگرا ظرفیت دیدن چهره کلان اتفاقات افغانستان و خطرات پیش‌رو را می‌داشتند، به احتمال زیاد بسیار خودگذرانه‌تر برخورد می‌کردند و به‌جای تنش‌های فرقه‌ای و چسبیدن به این‌که نجیب منسوب به کدام قوم، کدام قبیله و کدام گروه سیاسی است به این توجه می‌کردند که او در کدام سوی حرکت اجتماعی ایستاده و اگر حمایتش کنیم افغانستان به کدام مسیر تعلیمی، اقتصادی و اجتماعی حرکت خواهد کرد. آیا کشور به راهی خواهد رفت که در آن زنان در خانه زندانی شوند، یا به راهی که در آن زنان از همه حقوق مدنی و سیاسی برخوردار گردند. به جایی خواهد رفت که در آن مکتب تکفیر شود یا به وضعیتی که در آن مکتب مهم‌ترین نهاد تربیتی خوانده شود.

حالا هم مثل آن سال‌ها در دوراهی درگیری‌های فرقه‌ای، قومی و قبیله‌ای از یک‌سو و ایستادن کنار هم برای منافع درازمدت و کلان از سوی دیگر ایستاده‌ایم. بازماندگان منسوب به سه جریان لیبرال، چپ و جهادی که در دوران جمهوری اسلامی بیست ساله به توافق نیم‌بند دمکراتیک تن داده و پذیرفته بودند که انتخابات و مکتب و حقوق زن و آزادی‌های مدنی باید حفظ و تقویت شوند، حالا با خطر درگیری‌ها و نفاق فرعی مواجه‌اند. از خود بپرسید که آیا همه غیرطالبان در مبارزه با گروهی که آن توافق نسبی را فسخ کرده‌ است همکاری کنند یا به بهانه‌ی این‌که رهبری فلان جبهه به دست تاجیک‌هاست و قدرت اصلی در فلان جریان به دست پشتون‌هاست، و فلان جمع سوابق لیبرالیستی دارند، و فلانی‌ها سابقه چپ دارند، از همکاری ابا ورزند؛ و حتی ادامه بربریت طالبانی را بر پیروزی دمکراسی‌خواهان «غیرخودی» ترجیح دهند؟


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد