گفت و شنود رسول رحیم با وکیل بهارآبی پیرامون داستانک و کتاب « زود برمی گردم »

رسول رحیم و وکیل بهارآبی

·

·

رسول رحیم :

وکیل بهارآبیٔ ارجمند !

انتشار کتاب « زود بر می گردم » ( مجموعه ای از ۱۰۰داستانک خیلی کوتاه ) را به شما از ته ی دل تبریک می گویم. اگر دچار اشتباه نشوم، شاید شما نخستین کسی باشید که این ژانر ادبیٔ خاص را با پیشکش نمودن این اثر برای جماعت فرهنگیان کشور معرفی می نمایید. قراین نشان می دهد که همسایگان افغانستان نه تنها خیلی زود تر از ما با داستانک آشنایی بهم رسانده اند، بلکه مجموعه های متعددی در این زمینه انتشار هم داده اند.

زبان اردو در نیم قاره ٔ هند و پاکستان از دههٔ ۴۰ میلادی و زبان فارسی در ایران از دههٔ هفتاد میلادی به اینسو داستانک را جدی گرفته اند .

دانشگاه امیر علی شیر نوایی در ازبکستان نشرات بسیار سودمندی در این زمینه دارد. در نگاه من شاید شما نخستین کسی باشید که در سال ۲۰۱۸ میلادی رخ نمایی را در فیسبوک با عنوان «داستانک و داستانک نویسی» افتتاح نموده و اساساتی را معرفی کردید که « داستانک » را به مثابه یک ژانر ادبیٔ خاص توضیح می داد. فکر می کنم که شما نیز می پذیرید که به دلیل عدم آشناییٔ کاربران فیسبوک هموطن ما با مشخصات ویژهٔ داستانک ، آن تلاش های نخستین با استقبال درخوری همراه نگردید.

اکنون کتاب « زود بر می گردم » که شامل ۱۰۰ داستانک با ترجمه ٔ انگلیسیٔ هریک می باشد در دسترس است و می تواند گام موثری در شناخت داستانک برای خوانندگان هموطن ما باشد. زمان و تجربهٔ کافی لازم است تا داستانک در سطح کشوریٔ ما به نیکویی شناخته شده ودر عرصه ی ادبی به کار گرفته شود. هرگاه شما مایل باشید من ترجیح می دهم به جای معرفیٔ رایج این کتاب توسط یک نفربه مدد دانش و تجربه ی شما مشترکاً بر مبنای این اثر مستطاب تان، باریکی های ژانر ادبیٔ داستانک را مورد گفت و گو قرار دهیم:

وکیل بهارآبی:

کاملاً موافقم ، داکتر صاحب رحیم گرامی.

رسول رحیم :

سپاسگزارم که پیشنهاد مرا پذیرفتید.

من « اشک شب » نخستین داستانک مجموعه ٔ « زود بر می گردم » را به قسم نمونه انتخاب می کنم که چنین است :

اشک شب

نویسنده شب داستان کوتاهی نوشت.

فردا صبح آن را دوباره خواند.

نگاهش به بالشت زیر سرش افتاد، کاملاً تر شده بود.

خنده اش گرفت.

نمی دانست داستان خودش را نوشته است.

در نگاه نخست ، کوتاهیٔ این داستان سوال بر انگیز می نماید ، زیرا در تعریف های بسیار کلاسیک گفته می شود که داستانک یا ( فلش فیکشن) کم تراز ۱۵۰۰ و تا ۱۰۰ کلمه می باشد، این در حالی است که داستانک « اشک شب » بسیار کوتاه است و داستانکی را به همینگوی نسبت می دهند که متشکل از شش کلمه است. چنین وضعیتی به چه معنا بوده می تواند، زیرا اکثر داستان های مجموعه ی « زود بر می گردم » خیلی کوتاه اند.

وکیل بهارآبی:

بلی . اتفاقاً این شاخه از ادبیات، پیشینه ای طولانی تر از آن چیزی دارد که معمولاً تصور می شود .  مایکرو فیکشن، حدود ۱۰ تا ۱۰۰ واژه و سَدِن فیکشن ( داستانک ناگهانی) یک یا دو جمله است .

مانند : داستانک ریز از مونتروسو: « وقتی بیدار شد، دایناسور ها هنوز آنجا بودند

یا داستانک چند سطری آز کافکا : « پلنگ ها وارد معبد شدند و همه شراب های قربانی را نوشیدند. آنقدر این کار تکرار شد که سر انجام جزیٔ از آیین معبد شد

رسول رحیم :

یکی از ویژگی های داستانک را رعایت منیمالیسم در به کاربردن کلمات برای ادای مطلب گفته اند.

فارسی زبانان گاهی واژهٔ « ایجاز» را برای منیمالیسم به کار می برند که مقصود بیان مطالب بسیار عمیق با کم ترین شمار کلمات است. از آنجایی که در ادبیات غنی ما ایجاز مفهوم خاصی دارد، هرگاه به زبان تجربی سخن بگوییم، مرز این کوتاه گویی در داستانک تا کجاست ؟

وکیل بهارآبی:

از نظر من اگر اشتباه نکنم ، داستانک هر اندازه کوتاه باشد ولی در پایان نَفَس خواننده را قطع کند و او را به تفکر وادارد، بهترین داستانک است.  مرزکوتاه نویسی درداستانک تا جایی است که این سه سکوت رعایت شود:

الف- سکوت احساسی

ب – سکوت زمانی

ج – سکوت معنایی

در سکوت احساسی شخصیت داستانک، فقط یک کار کوچک می کند. در سکوت زمانی نویسنده بین جمله ها فاصله می گذارد. و در سکوت معنایی نویسنده پایان را باز می گذارد تا خواننده خودش نتیجه بگیرد. ببینیم این سه سکوت تا چه حدی در « اشک شب » ، نخستین داستانک ریز کتاب : «زود بر می گردم» که شما به آن اشاره کردید رعایت شده است :

در این داستان ریز شخصیت بجای اینک چیزی را شرح دهد فقط یک کار کوچک را که همان « نوشتن داستان» است انجام می دهد. این سکوت احساسی است و با آوردن سه سطر کوتاه و فاصله گذاری میان جمله ها ، سکوت زمانی رعایت شده است و « خنده اش گرفت » سکوت معنایی است .

رسول رحیم :

برخی گفته اند که داستانک، همه عناصر یک داستان کوتاه را می داشته باشد، اما چنان میناتوری می باشد که به حکاکی روی یک دانه برنج می ماند. عده ای نیز انفجاری بودن حوادث در آغاز و پایان را مشخصهٔ داستانک می خوانند. شمار بیشتری به هیچ یک از این دو تعریف از داستانک التزام نمی نمایند و می کوشند بر جایگاه آن به مثابه یک ژانر ادبیٔ خاص بین شعر و نثر تاکید نمایند و داستانک را داستانک بخوانند ، نه اینکه شکل کوتاه شدهٔ این یا آن ژانر ادبیٔ دیگر. آنها بیشتر به هنر انتخاب کلمات موثر و نافذ و اعجاز بیان حادثه پا فشاری می نمایند.

در اینجا داستانک تکان دهنده ی « دکمه » را از مجموعه ٔ « زودبر می گردم » بر می گزینم و آرزو مندم توضیحات شمارا در این مورد بدانم.

دکمه

جنگ تمام شد.

سرباز به خانه برگشت.

لباسش را کشید.

دست به جیب برد .

دکمه ای بیرون آمد

خون آلود.

وکیل بهارآبی :

این پندار که داستانک بایست همه عناصر یک داستان کوتاه را داشته باشد بصورت مطلق از نگاه من درست نیست. باید میان عناصر بنیادین و اجزای متعارف داستان کوتاه تفاوت بگذاریم.

داستانک چه چیزی را لازم دارد ؟

من فکر می کنم یک داستانک واقعی هر چند کوتاه باشد ، باید این سه ویژگی را داشته باشد :

یک – وضعیت یا موقعیت:

کسی یا چیزی در وضعیت مشخصی قرار گیرد.

دو – تغییردر وضعیت:

چیزی در وضعیت ، آگاهی ، رابطه ، انتظار یا معنی موقعیت تغییر کند.

سه – اثر روایی :

پایان داستان باید چیزی را در ذهن خواننده جا به جا کند . کشفی ، ضربه ای، پرسشی ، احساسی یا معنایی.

بدون این ها متن ما لطیفه ، تصویر شاعرانه ، خاطره یا گزارش فلسفی می شود که در واقع داستانک نیست. اما اگر فکر کنیم که در داستانک هم مانند داستان کوتاه باید شخصیت ، کشمکش ، اوج ، زاویه ی دید ، زمان و مکان و… همه باید وجود داشته باشد نادرست است.  موجز اینکه داستانک می تواند : شخصیت پردازی مفصل نداشته باشد ، مکان را اصلاَ مشخص نکند ،زمان مشخصی نداشته باشد ، گفت و گو نداشته باشد ، کشمکش بیرونی نداشته باشد ، حتی « اوج » به معنای کلاسیک داستان کوتاه نداشته باشد. اما ردی از داستان باید در آن وجود داشته باشد.

همین داستانک معروف مونتروسورا در نظر بگیریم:

«وقتی بیدار شد، دایناسور هنوز آنجا بود. »

اگر معیار ما این باشد که داستانک باید همهٔ عناصر داستان کوتاه را داشته باشد، این اثر شکست می‌خورد.

در این داستانک ما نمی دانیم:

ا دایناسور آنجاست ، شخصیت کیست؛ دایناسور چیست ؛ کجا هستند ؛ قبل از خواب چه اتفاقی افتاده است ، بعد چه خواهد شد. در اینجا داستانک « داینسور» با چند واژه یک جهان نادیده را پشت خود پنهان کرده است.

خلاصهٔ کلام اینکه داستانک ، شکل کوتاه شده ی داستان کوتاه نیست. داستانی است که با کم ترین مادهٔ روایی بیشترین فضای داستانی را در ذهن خواننده ایجاد می کند.

در داستانک ریز « دکمه » در کتاب « زودبر می گردم» :

«جنگ به پایان می رسد ، سرباز به خانه برمی گردد ، لباسش را می کشد، دست به جیب می برد ، دکمه ای بیرون می آید ، خون آلود.» در این داستانک من وضعیت یا موقعیت ، تغییر و اثر روایی را به وضاحت می بینم که کشفی ، ضربه ای ، احساسی یا پرسشی در ذهن خواننده ایجاد می کند.

رسول رحیم :

قاعده بر این است که اغلب داستان های کوتاه معیاری دارای پایان قوی می باشند. اما چنانکه دیده می شود ، خوانندهٔ داستانک وبه ویژه داستانک های مجموعهٔ « زودبر می گردم » می تواند به نتیجه گیری های مختلفی برسد، به طور نمونه در داستانک « پیراهن کودک » از مجموعه ٔ « زود بر می گردم » چندین احتمال ممکن بوده می تواند:

پیراهن کودک

مادر لب دریا با کودک نشسته بود.

برای آوردن پیراهن کودک رفت.

وقتی برگشت ،

کلاه کودک روی موج ها می چرخید.

بهارآبی :

بلی ، داستانک ریز « پیراهن کودک » پایان قوی دارد. تا سطر سوم خواننده در یک موقعیت کاملاَ عادی است : مادر ، کودک ، دریا ، پیراهن که هیچ نشانه ای از فاجعه وجود ندارد. اما در سطر چهارم کلاه کودک روی موج ها می چرخد. در اینجا ناگهان معنای سه سطر قبلی عوض می شود . ما می فهمیم که احتمالاَ کودک در فاصله ٔ کوتاهی که مادر رفته ، وارد آب شده و غرق شده یا با موج ها برده شده است.این همان چیزی است که در داستانک بسیار مهم است . پایان باید اطلاعات تازه بدهد که به عقب بر گردد و معنای اطلاعات قبلی را تغییر دهد. پایان این داستانک شوخی نیست . یک فاجعه ی انسانی در پشت آن است. عنوان این داستانک طوری که می دانید « پیراهن کودک» است . اما در پایان ما پیراهن را نمی بینیم، کلاه را می بینیم.مادر برای آوردن« پیراهن» می رود ، وقتی بر می گردد فقط کلاه را می بیند . در این داستانک عنوان وپایان با یکدیگر رابطه پیدا می کنند که چیز خوبی است. اما به عنوان نویسندهٔ این داستانک با این سطر: « مادربرای آوردن پیراهن کودک رفت.» وقتی دقیق تر نگاه می کنم به نظرم کمی گزارشی و توضیحی می آید. اما « رفت » و « برگشت » ستون زمانی این داستان است که خوب عمل می کند. فاصله میان این دو کلمه همان جایی است که فاجعه اتفاق می افتد. این بخش به پندار من اگر درست برداشت کرده باشم نقطهٔ قوت اصلیٔ این داستانک است.

رسول رحیم :

بهارآبی ارجمند ! آیا ممکن هست بگویید که با چه انگیزه ای برای معرفیٔ ژانر ادبی داستانک دست به کار شدید؟ هرگاه تاریخ نه چندان روشن داستانک نویسی را به کنار بگذاریم، الزامات دنیای معاصرو همه گیر شدن رسانه های اجتماعی که همه مستلزم حد و مرز شناسی در نوشتار است تا کجا در این تصمیم شما نقش داشته است؟ در عین زمان به کار گیریٔ این ژانر ادبی در جوامعی مانند افغانستان امروزین چه ارمغانی خواهد داشت ؟

بهارآبی :

وقتی نخستین کتاب داستانی ام « مردی که خودش را گُم کرده بود » را در کانادا به چاپ رساندم ، یکی از دوستان داستان نویسم که نویسنده ای شناخته شده ای در عرصه ی ادبیات داستانی هم هست در حالی که داستان های کوتاه این مجموعه را می پسندید، مرابه باد ملامت گرفت وکوتاه نویس ترین داستان نویس زبان فارسی خطابم کرد . اما داستان های کوتاهی که پس از آن نوشتم هم ، هیچ کدام آن از چهار پنج صفحه تجاوز نکرد . داستانک هایی که بصورت پراگنده تا حال نوشته ام همه در حدود یک تا یکنیم صفحه هستند. با این توضیح می خواهم به شما جناب داکتر صاحب رحیم بگویم که من ذاتاَ نویسندهٔ داستان کوتاه بویژه داستانک هستم نه داستان های بلند و رمان. فکر می کنم این روند آرام آرام مرا بسوی نوشتن داستانک های خیلی ریز و کوتاهی کشانیده که امروز با کتاب « زود بر می گردم » در خدمت شما عزیزقرار دارم.

شما پرسیدید که با چه انگیزه ای برای معرفیٔ ژانر ادبی داستانک دست به کار شده ام؟

عرض کنم که چندی پیش ، دریکی از دید و وادید های خانوادگی با عده ای از جوانان هموطن برخوردم . وقتی پای نوشتن در میان آمد چند تن از آنها گفتند که داستان هایی را که می نویسم همه به زبان فارسی اند و آنها که دور از سرزمین آبایی شان درکانادا بزرگ شده اند به زبان فارسی آشنا نیستند و توان خواند ن و نوشتن فارسی را ندارند. با شنیدن این سخنان شان فکری به خاطرم گذشت و با خود گفتم که چگونه می توانم در راستای پیوند زبان انگلیسی با زبان مادری شان کاری هر چند کوچک انجام دهم . هما ن بود که یک صد داستانک بسیار بسیار کوتاه و مینی مال را زود زود نوشتم و با برگردان انگلیسی هریک در همان صفحه ، کتاب « زود بر می گردم » را به چاپ رساندم که خوشبختانه با استقبال عده ای از جوانان هموطن مواجه شد. از اینکه توجه و رهنمایی این جوانان عامل دست به کار شدنم به این گونه ی ادبی شد از ژرفای قلبم از آنها سپاسگزارم.

اگر این کتاب بتواند حد اقل توجه یکی یا دوتا از این جوانان را بسوی آموزش زبان فارسی برگرداند من به آرزویم رسیده ام.  و اما در مورد پرسش دیگر تان که الزامات دنیای معاصرو همه گیر شدن رسانه های اجتماعی که همه مستلزم حد و مرز شناسی در نوشتار است تا کجا در این تصمیم من نقش داشته است ؟ باید بگویم در روزگار ما که زمان کوتاه است و ذهن‌ها خسته از ازدحام، گاهی یک نگاه ، یک جمله ، یا تصویری کوتاه می‌تواند تأثیری به ژرفای یک رمان بر جا بگذارد. داستانک یا فلش فیکشن از دل همین نیاز برخاسته است. من معتقدم که کوتاهی زمان و پراکندگی یا خستگی ذهن انسان معاصر زمینهٔ مناسبی برای داستانک فراهم کرده است .

درپاسخ به آخرین پرسش شما که به کار گیریٔ این ژانر ادبی در جوامعی مانند افغانستان امروزین چه ارمغانی خواهد داشت ؟ با تاسف میگویم که امروز درد و داغ کاستی های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگیٔ کشورما آنقدرسوزنده و دلخراش است که در مورد به کارگیری این ژانرادبی که درجامعه ای مانند افغانستان چه ارمغانی خواهد داشت هنوزنیاندیشیده ام.

رسول رحیم :

بهارآبی عزیز !

از پاسخ های ارزشمند شما سپاسگزارم.

وکیل بهارآبی :

از شما هم سپاسگزارم.

رسول رحیم و وکیل بهارآبی


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد