عطرِ همیشه‌گی

نوذر الیاس

·

·

من تازه به پایانِ خط
رسیده بودم
که تابستان شد
و روزهای بلند
سوار بر ارابه‌های رنگین
فراز آمدند.

و تو اما،
در شب،
در کوتاه‌ترین شبِ سال
گیسوانت را
-که عطرِ همیشه‌گی باران و هم‌آغوشی‌ دریا داشت-
ناگهان،
پنهان کردی
تا دوباره زمستان برگردد
و من
از راهِ غبارآلوده‌ی جنگل
به سرزمینِ آتش و اعتیاد
برگردم.


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد