شیون

نظیفه سلیمی

·

·

ترا پاس دلِ دردآشنای من بشرماند‌
صداقت‌های چندین‌ساله‌ی یک زن بشرماند

رهایم کردی و پشتِ سرت افتیده جان دادم
ترا این جیغ، این فریاد، این شیون بشرماند

به پشت میز عقدِ دیگری رفتی نشستی و
ترا این عشق هنگام “بلی“ گفتن بشرماند

کنارت می‌نشستم زنده‌گی را بخیه می‌کردم
گلِ پیراهنت را حرمت سوزن بشرماند

خوشی‌های جدیدی را که داری جشن می‌گیری
عرق‌هایم پس از یک عمر جان کندن بشرماند

ترا که صدهزاران تهمت ناحق به‌ من بستی
صفای این دل و پاکی این دامن بشرماند


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد