کاسهٔ شکسته

اقبال رهبر توخی

·

·

درون خانه ها دل ها به زنجیر است –
سخن جز خودستایی نیست بر لب ها-
سرشک و آه با فریاد جای خنده بنشسته –
ستاده از غضب مو بر تن خورد و بزرگ ما.

محبت خفته، رنجش ها بجای عشق بیدار است-
همه در کاسه بشکسته ی بگذشته می نوشیم-
به روی چهره ها دود غم پارینه می رقصد-
نمایان خود فروشی، چهره ی احساس می پوشیم.

برون ملک در گرداب سرگرمی گلوگیریم-
زمستان و بهار ما، ز درد گنگ بی فصلی به فریاد است-
نه گفتن راز خود با کس، نه درس راستی دادن-
بلی، اینست آزادی، بلی این ملک آزاد است .

برون ملک، در کان نمک با بی نمک ها روز و شام ما ست-
محیط مادی ما را درس حرص و آز اموزد-
درون خاک ما خورد و بزرگش خکساران اند-
فشار از هرجهت جسم و دماغ مردمان سوزد.

لباس فخر اینجا چون پر مومی چند رنگ است-
چو خورشید حقیقت بردمد این بال ها ریزد-
مرا زین زرق و برق ظاهری و خودنمایی ننگ می آید-
مرا زان جامه ی فرسوده گردفخر برخیزد-
اگرچه میهنم آماجگاهی رنج و آفات است-
گدای ژنده پوشی دروطن باشم مباهات است !


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد