خلوص

شهرزاد_فکرت نگین_بدخش

·

·

های ای دوستان، درود، درود، از شما غم بدور می باید
لحظه هاتان اسیر خوشبختی، خانه تان غرق نور می باید

آمدم تا بپرسم احوالی، بتکانم ز گرد ره بالی
بنشینم به پای حرف شما، حرف از شعر و شور می باید

دو تا فنجان چای و شومینه، زندگی راه و رسم‌آن اینه*
دمی با دوستان بسر بردن، نان گرم و تنور می باید

روز ها گاه گرم و گه سرد اند، پُر مشغولیت، پُر درد اند
تا که با چالشی کنار آیی، کمی فهم و شعور می باید

لحظاتی که رفت، تجربه شد، خوب و بد چَچ شد و زِ هم سَرَه شد**
به خوشی ها دو چشم بینا و، به بدی چشم کور می باید

تا که رویی به روی ما وا شد، “هر چه از حد گذشت، رسوا شد”
آخر باهمیست، بیزاری، عشق را راه دور می باید

رفتم از یاد تان که حرفی نیست، جز غم و عشق شهرتم در چیست؟
“آنکه ثبت است در جریده تان”، نام شاعر ضرور می باید

اینه= اینست به گویش عامیانه
**چَچ کردن= به باد کردن گندم میگویند که کاه را از دانه جدا میکند.
**سَرَه شدن=از هم جدا شدن

شهرزاد_فکرت نگین_بدخش


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد