سوره‌ی چشمان

ذكيه نوروزى

·

·

‌‎شب باشد و در خانه‌ی آغوش تو باشم
‌‎مهمان تن و دست و لب نوش تو باشم

‌‎شب باشد و جان و تن‌م از عشق تو بی‌تاب
‌‎بی‌خوابی و مستی و غزل‌خوانی و مهتاب

‌‎مویم به کف دست تو ابریشم نابی
‌‎لب‌هات شراب من و آن هم چه شرابی

‌‎جاری بکنم در نفس‌ات پیکر خود را
‌‎وقتی که به زانوت بمانم سر خود را

‌‎وقتی که به دستان تو چون صید اسیرم
‌‎با هُرم نفس‌های تو امید بگیرم

‌‎وقتی که نوازشگر دستان تو باشم
‌‎بی‌پرده‌ترین سوره‌ی چشمان تو باشم

‌‎از خانه‌ی تو عشق به صدکوچه تراوید
‌‎از بوی خوش عشق تو یک شهر نخوابید

‌‎شب باشد و من باشم و دست تو،چه حالی!
‌‎ترسم که نباشد همه جز خواب و خیالی


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد