بیهودگی

کریمه شب‌رنگ

·

·

آری می‌شود به بیهودگی تن داد

و با کسی که باورش نداری

در انتهای اتاق نشست

ساعت ها گیسوانت را روی دستانش گذاشت

درفشاربازوانش مرد

امابی حس،

امابی میل،

آه دربی تفاوتی تنم رنجی نهفته است

این منم و آرزوهای لغزیده

روی سنگفرش مقدس “هیچ”

آری می‌شود به بیهودگی تن داد

خاموش و مرموز نگاه کرد

گذشت زمان را

و بر سفره لحظه‌ها نشست و بوسه‌ی درد چید

ساعت ها خیره شد به لبخند “مادربزرگ”

آری می‌شود به بیهودگی تن داد

درفاصله‌ی این هستی داری‌ست

ایستاده در کمین نگاهم

آری می‌شود

احساس دریغ کرد تمام عمر

ومردی بیهوده لذت خواهد برد ازشانه های عریانم

شب را نوشید تا نهایتش

من دیگر چگونه به خویش گویم

انسان!

آری می‌شود

در هستی یک ترانه پناهنده شد

وبه خانه‌ی کوچک پرنده عشق ورزید

می‌توان به فکر بی‌گناه خویش

تنها گریست!

آری می شودبه بیهودگی تن داد.


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد