امید مدارا

وهاب مجیر

·

·

تو از رفتن سخن‌ها داشتی و من ندانستم
هراس از دوریِ  ما داشتی و من ندانستم

شب‌ و‌ روزی که از تقویم‌ها خیری نمی‌دیدم
هوای عاشق‌ات را داشتی و من ندانستم

پس از آن جنگ‌ها دایم ملامت می‌کنم خود را
که امیدِ مُدارا داشتی و من ندانستم

چنان غرقِ صدایت بود ذهن‌ِ من که وقت گپ
پس از هر جمله “اما “ داشتی و من ندانستم

به هر کاری که از رویم نمی‌آمد! به آسانی
مرا ای ناجوان وا داشتی و من ندانستم

ندانستن به این پیمانه آزارم نخواهد داد
که تو میلِ تماشا داشتی و من ندانستم


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد