بی‌پروا

اقبال رهبر توخی

·

·

دوست دارم در کنارت مست و بی پروا بمیرم
یا چو اشک عاشقی در نیمه ی شب ها بمیرم

یا چو لبخند گدا در نیمه ی ره جان سپارم
همره ی خود باشم و دور ازغم دنیا بمیرم

تا به کی از چشمه ی آب زلال ات دور باشم
چون حباب بی وطن در خدمت دریا بمیرم؟

من عقابم آسمان رنگ چشمت بسترم بود
باورم ناید چو قویی بر سر پرها بمیرم

یاری زیبا چون تو دارم، شعر زیبا می سرایم
کاش امشب پهلوی تو، ای بت زیبا بمیرم !

شهر زیبا، خانه زیبا، زندگی اینجا همین است
در وطن شادم اگر در کوه و یا صحرا بمیرم

مست باشم از نگاهت، رهبری عشقم تو باشی
منت ساقی نه باشد، بی می و مینا بمیرم!


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد