دیروز دکتر روان فرهادی جان به جانان سپرد

استاد دکتر لطیف ناظمی

·

·


باری رودکی سمرقندی در سوگ مرادی شاعر گفته بود:
مرد مرادی نه همانا که مرد
مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد

اکنون می نگرم که این سوگ سرود چه گونه پس از هزار سال در خاموشی  روا ن فرهادی هم، مصداق می یابد.

او را زیاد می شناختم. از سال ۱۳۵۰ خورشیدی در تمامی سیمینار های کشور با هم بودیم.  در سال های غربت در کنفرانس های برون مرزی بیشترینه اتفاق همراهی با او دست می داد. پژوهش  هایش را همواره را مرور می کردم اما با این همه نمی خواهم که شناسنامه ی او را برگ گردانی کنم و یا از آثار ماندگارش فهرست بلند بالایی تهیه کنم.

فرهادی عصاره ی فرهنگ بود. مردی نام آشنا از حوزه ی زبان شناسی، ادبیات و سیاست.  او چندین کتاب در حوزه زبان شناسی، ادبیات و  عرفان یا به فارسی دری نوشت و یا به فارسی دری ترجمه کرد. « قوس زندگی حلاج» بهترین ترجمه ی او از ( لویی ماسینیون) فرانسوی است. ۱۵ کتاب  هم به زبان فرانسوی نوشت. روان فرهادی به سه زبان فرانسوی ، انگلسی و عربی چیره بود. ترجمه ی رباعی های مولانا به زبان انگلیسی که با یاری پروفیسور (گامارد ) امریکایی انجام داده از خوب ترین کار ها او است . گویی همین کار حرف آخر او بود که ۲۲ سال عمر ش را صرف ترجمه ی آن کرده بود.

سال ۲۰۱۳ که ( خانه ی مولانا در فرانکفورت) برای نخستین بار در اروپا عرس مولانا را برگزار کرد . روان فرهادی از پاریس آمد و این کتاب را که با خود آورده بود  به من هدیه داد. فرهادی در آغاز کتاب نوشته بود: « اهدا به دوست صاحبدل دکتور لطیف ناظمی، این [کتاب] ثمره ی ۲۲ سال همکاری من با دكتور (ابراهیم گامارد) امریکایی به امید آن که امکانات ترجمه را به زبان آلمانی به همت مترجم با ذوق و لایق فراهم آید». دریغا که نتوانستم  دین او را ادا کنم و کسی را بیابم که یارای ترجمه ی رباعی های مولانا را به زبان آلمانی داشته باشد.

نسل دکتر فرهادی  بیشترینه آدم های سنتی و محافظه کار بودند که هیچ گونه نو آوری ، حتا نو اندیشی را برنمی تابیدند.ِ اما او به رغم آنان نو گرای بود و  از فکر و فر آورده ی  نوین پاسداری می کرد .از همین رو در جنبش شعر نیمایی در صف نو اندیشان ایستاد و شعر نیمایی را به عنوان پدیده یی نوینی پذیرفت.  محمداسماعیل مبلغ، نسیم نکهت و رضا مایل نیز از همین گروه  نو اندیشان بودند. در همان ایامی که سنت زده ها و کهن اندیشان، مقدمه  ی نکهت سعیدی را از دفتر شعر بارق  شفیعی برداشتند او در دفتر شعر نو عبدالحی  آرین پور  بی هراس دیباچه نگاشت در حالی  که کارمند عالی رتبه ی دولت هم بود.

دکتر روان فرهادی مردی فروتن بود. یادم می آید که سال۲۰۰۷ برای شرکت در هفصدمین سالگرد تولد مولانا به کابل رفته بودیم ِ. من از فرانکفورت و او از پاریس. در روز کنفرانس قرار همه چنین بود که او را به ریاست کنفرانس ببرداریم و این قولی بود که جمله برآن بودیم اما فرهادی برخاست پشت تریبون استاد و مرا برای ریاست کنفرانس پیشنهاد کرد و دیگران هم پذیرفتند.

او با همه ی  فروتنی و نرم خوییی که داشت صریح الهجه هم بود . یک سال پس از کنفرانس کابل ، کنفرانس مولانا در پاریس برگزار می شد. آن سال ها هنوز هم  در پاریس بود و به امریکا کوچ نکرده بود. میزبان  ما دکتر میر شاهی بود  – طبیبی حاذق و دانشمندی شعر دوست و شیفته ی فرهنگیان سرزمین من. دکتر میر شاهی گفته بود که چون آنان امکان انتقال ما را از فرود گاه پاریس ندارند مجبوریم که این فاصله  را با قطار بپیمایم.  ما هم چنین کردیم و با قطار تا مرکز شهر رفتیم و میر شاهی را یافتم که رو به روی دکه ی بر درختی تکیه داده بود.

سیمینار به زیبایی تمام پایان یافت و فرصت بازگشت رسید. یک روز پیش از بازگشت من و همسرم با دکتر روان و همسرش در مترو نشسته بودیم . همسرش که آن روز ها از بیماری سرطان جان کاهی رنج می برد با لطف خاصة گفت:

– من فردا شما را با موتر خو به فرود گاه می رسانم با قطار نروید.

این پیشنهاد را دو بار تکرار کرد.

دکتر روان که این را  شنید با همان خون سردی و نرم خویی همیشگی خود رویش را به سوی همسرش کرد و گفت:

– ضرورت ندارد خودشان می روند.

از صداقت و صراحت لهجه  دکتر روان  خوش مان آمد . همه خندیدیم. پیشنهاد عادله جان را که سال ها پیش از سرطان او را با خود رد نپذیرفتیم و با قطار به فرود گاه آمدیم.

خاطرات فراوانی از این مرد اندیشمند دارم . مردی که سال ها با بیماری شکر جنگید،  زمانی  از پلکان فرود آمد ماه ها در اغما به سر برد. طعم زندان پل چرخی را  چشید . با آن  هم نود و هفت سال عمر کرد ِ عمری که سخت پر بار هم بود. یادش انوشه باد!

استاد دکتر لطیف ناظمی


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد