مچاله

آرش آذیش

·

·

بیدار در روزمرگی ای

کابوس زده

تلخ، مچاله، بیمار

فاتحه ی شعر و شعور

 و شهود خوانده

سرگردان در هزار خانه ی بیگانه 

که به شیب هفت سده

 ته نشین شده

سرگردانی ای که

در هر چرخش بمرگ

با تمام جان خوش آمد گفته

فال حافظ

دخیل بستن

 بر کلام قادر متعال بیدل

و نمازی هم زمان

رو سوی جلال

 بلخ و  قونیه

و درود های پیوسته بر کبیر 

و شری سای بابا شریدی

از ارتدادم نمی کاهند

حرام شدم درست

مانند عشق و شراب 


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد