غوغا

عالیه میوند

·

·

آتش زدی بر سینه‌ام، غوغا مکن غوغا مکن

گمگشتهٔ راهِ تو را، رسوا مکن رسوا مکن

پنهان مشو، پیدا تویی، جاری به رگ‌هایِ منی

خورشیدِ حسنِ خویش را، یغما مکن یغما مکن

گر سهمِ من خاکستر است، افزون بکن این آتشم

آتش بزن بر جانِ من، پروا مکن پروا مکن

جز عشقِ تو در سینه‌ام، هرگز نبوده‌ست این چنین

تنها بگو از مهرِ خود، حاشا مکن حاشا مکن

دریایِ دل طوفان شده، ساحل نمی‌یابد مرا

زهرِ غمت در کامِ من، افزا مکن افزا مکن

چشمِ تو چون صبحی دمید، بر شامِ تارِ زندگی

افتاده‌ام در دامِ تو، بلوا مکن بلوا مکن

بگذار تا در کویِ تو، بی‌نام و سرگردان شوم

ای «عالیه» عاشق بمان، سودا مکن سودا مکن

۲۸/۰۶/۲۰۲۶


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد