یکی از خطاهای رایج در ارزیابی شخصیت انسانها، یکسان پنداشتن تحصیلات عالی با فرهیختگی، مقام علمی با خردمندی و عنوان روشنفکری با برخورداری از فرهنگ و اخلاق اجتماعی است. در حالی که میان دانشاندوزی و فرهیختهشدن، میان داشتن مدرک تحصیلی و برخورداری از بلوغ فکری و میان مقام علمی و منش انسانی، تفاوتهای اساسی وجود دارد. تحصیلات عالی میتواند به افزایش دانش تخصصی انسان کمک کند، اما به تنهایی تضمینکنندهی اخلاق، مدارا، انصاف و مسئولیتپذیری اجتماعی نیست. بسیارند افرادی که عالیترین مدارک تحصیلی را در اختیار دارند، در دانشگاهها تدریس میکنند، صاحب عنوانهای علمیاند و خود را در جایگاه روشنفکری مینشانند، اما در مناسبات اجتماعی و فرهنگی خویش، به ترویج تحقیر، تعصب، نفرتپراکنی و ستیزهجویی میپردازند. این همان تناقضی است که ضربالمثل آشنای «که خر، خر است و به پالان عوض نخواهد شد» بهخوبی بیان میکند. پالان، هرقدر هم فاخر و آراسته باشد، ماهیت خر را تغییر نمیدهد؛ همانگونه که مدرک تحصیلی، مقام دانشگاهی و عنوان پژوهشی نیز نمیتوانند بهتنهایی انسان فاقد فرهنگ مدارا، اخلاق مدنی و مسئولیتپذیری را به فردی فرهیخته تبدیل کنند.
دانش، زمانی ارزش واقعی خود را نشان میدهد که در رفتار، قضاوت، مناسبات اجتماعی و شیوهی برخورد انسان با دیگران انعکاس یابد. کسی ممکن است سالها در دانشگاه تدریس کرده باشد، صاحب چندین مدرک تحصیلی باشد و خود را پژوهشگر، نویسنده یا روشنفکر بداند، اما اگر در عمل به ترویج هتاکی، تحقیر، بهتان، تعصب و دشمنی بپردازد، میان عنوان علمی و شخصیت فرهنگی او فاصلهای عمیق وجود دارد. مدرک تحصیلی میتواند گواه گذراندن یک دورهی آموزشی و کسب دانش تخصصی باشد، اما به تنهایی سند خردمندی، فضیلت اخلاقی و بلوغ مدنی نیست. رای همین، نباید اجازه داد عنوانهای دانشگاهی و ظواهر روشنفکری به پوششی برای رفتارهای غیرمدنی و مناسبات ناسالم اجتماعی تبدیل شوند.
فاجعهای در شبکههای اجتماعی جریان دارد، از وجود بحرانی جدی در مناسبات فرهنگی و اخلاقی حکایت میکند. زیرا فضایی که باید عرصهای برای تبادل اندیشه، نقد سازنده، آفرینش ادبی، پژوهش علمی و مباحث مدنی باشد، در مواردی به میدان هتاکی، تحقیر، بهتان، شایعهپراکنی، تسویهی حسابهای شخصی و رقابتهای ناسالم تبدیل شده است. با گذاری کوتاه در شماری از این محافل مجازی کافی است تا انسان با انبوهی از رفتارهایی مواجه شود که با شأن فرهنگ و ابتداییترین اصول اخلاق مباحثه سازگار نیست. تأسفبارتر این است که گاهی کسانی در ترویج این رفتارها پیشقدم میشوند که از تحصیلات عالی، مقام دانشگاهی و عنوانهای علمی برخوردارند و انتظار میرود الگوی خردمندی، مدارا و مسئولیتپذیری باشند.
البته، نباید این وضعیت را به تمام جامعهی فرهنگی افغانستان تعمیم داد. در میان اهل قلم، شاعران، نویسندهگان، پژوهشگران و روشنفکران کشور، هنوز شخصیتهای فرهیختهای حضور دارند که با وجود دشواریهای فراوان، به آفرینش، پژوهش و روشنگری ادامه میدهند. بحث بر سر رفتار بخشی از مدعیان فرهنگ و کسانی است که با استفاده از عنوانهای فرهنگی و علمی، به جای افزودن بر سرمایهی فکری جامعه، به مسموم کردن آن کمک میکنند. مسئله این نیست که هر فرد دارای دیدگاه متفاوت یا موضع انتقادی را باید محکوم کرد؛ مسئله این است که چگونه برخی افراد، با وجود برخورداری از دانش و تحصیلات عالی، اصول ابتدایی اخلاق اجتماعی و فرهنگ مباحثه را نادیده میگیرند.
یکی از نشانههای آشکار این بحران، جایگزینشدن نقد اندیشه با تخریب شخصیت است. در یک فضای فرهنگی سالم، اثر ادبی، دیدگاه علمی یا موضع فکری یک فرد باید با معیارهای منطقی و تخصصی مورد بررسی قرار گیرد. منتقد میتواند با یک شعر مخالف باشد، استدلال یک نویسنده را نادرست بداند یا برداشت تاریخی یک پژوهشگر را به چالش بکشد؛ اما هیچیک از این موارد مجوز توهین به خانواده، تخریب شخصیت یا طرح اتهامهای اثباتنشده نیست.
با این حال، در بخشی از مناسبات فرهنگی افغانستان، مرز میان نقد و خصومت عملاً از میان رفته است. گاهی کافی است کسی با یک دیدگاه مخالفت کند تا هدف حملات شخصی قرار گیرد. به جای این که به پرسشها پاسخ داده شود، به زندگی خصوصی منتقد سرک کشیده میشود؛ به جای این که استدلالی در برابر استدلال مطرح گردد، پای چرکین اتهام و کنایه به میان میآید. این رفتار نه نشانهی قدرت فکری، بلکه بیانگر ناتوانی در مواجههی منطقی با اندیشهی مخالف است.
نقد، زمانی ارزشمند است که بر پایهی آگاهی، انصاف، استدلال و شناخت موضوع صورت گیرد. هر سخن تند و هر نوشتهای که در آن از واژههای تحقیرآمیز استفاده شده باشد، نقد محسوب نمیشود. گاهی سخنی که به نام نقد عرضه میشود، چیزی جز کینهتوزی شخصی در پوشش روشنگری و روشنفکری نیست.
یکی دیگر از آسیبهای جدی فضای فرهنگی افغانستان، غلبهی نگرشهای قومی و هویتی بر داوریهای علمی و ادبی است. در یک جامعهی متکثر، زبانها، اقوام و فرهنگهای مختلف میتوانند زمینهساز غنای فکری و فرهنگی باشند. تنوع قومی و زبانی، به تنهایی نه تهدید است و نه عامل تفرقه، بلکه در صورت برخورداری از مناسبات مبتنی بر احترام متقابل، میتواند یکی از مهمترین سرمایههای اجتماعی و فرهنگی جامعه باشد.
مشکل زمانی آغاز میشود که هویت قومی به معیار سنجش ارزش علمی، ادبی و انسانی افراد تبدیل گردد. در چنین فضایی، گاهی یک اثر نه به دلیل کیفیت و محتوای آن، بلکه به دلیل تعلق قومی یا زبانی پدیدآورندهاش ستایش میشود. در مقابل، اثری که از نظر ادبی یا علمی ارزشمند است، ممکن است صرفاً به دلیل هویت صاحب آن نادیده گرفته شود یا مورد حمله قرار گیرد. گاهی نیز افراد بهجای این که در مورد یک موضوع تاریخی یا ادبی از منظر علمی بحث کنند، میکوشند با تحریک حساسیتهای قومی و زبانی، مخاطبان را به جان یکدیگر بیاندازند.
این رویکرد، فرهنگ را از ماهیت فراگیر و انسانی آن خالی میسازد و به ابزاری برای رقابتهای هویتی تبدیل میکند. بدتر از آن، برخی افراد با استفاده از عنوانهای ادبی و فرهنگی، به بازتولید پیشداوریهای قومی، تحقیر زبانها و فرهنگهای دیگر و تحریک حساسیتهای تاریخی میپردازند. چنین رفتاری را نمیتوان صرفاً اختلاف نظر یا دفاع از هویت دانست. هویتخواهی زمانی ارزشمند است که بر شناخت، احترام متقابل و پذیرش تنوع استوار باشد؛ اما هنگامی که به انکار دیگران، تحقیر زبانها و فرهنگهای متفاوت و مصادرهی افتخارات تاریخی منجر شود، به تعصب و تنگنظری فرهنگی تبدیل میگردد.
سرقت شعر، تصاحب مضمون، استفاده از نوشتههای دیگران بدون ذکر مأخذ و بازنشر اندیشههای دیگران به نام خود، از دیگر مسائلی است که اعتبار فضای فرهنگی را آسیب میزند. آفرینش ادبی و پژوهش علمی بدون رعایت امانتداری فکری، اعتبار و مشروعیت خود را از دست میدهد. در جهان علم و ادبیات، ذکر منبع، رعایت حقوق معنوی پدیدآورنده و تفکیک اندیشهی خود از اندیشهی دیگران، از اصول ابتدایی فعالیت حرفهای به شمار میرود. هیچ نویسنده و پژوهشگری نمیتواند با نادیدهگرفتن این اصول، مدعی اعتبار علمی و ادبی باشد.
در این فضای ناگوار فرهنگی گاهی با وضعیتی مواجه میشویم که در آن، به جای حساسیت نسبت به سرقت ادبی و فکری، شهرت افراد و روابط شخصی آنان تعیین میکند که یک تخلف تا چه اندازه جدی گرفته شود. اگر فرد متخلف از حلقهی دوستان و همفکران باشد، رفتار او توجیه میشود؛ اما اگر از حلقهی مخالفان باشد، همان رفتار به دستاویزی برای حملات گسترده تبدیل میگردد. این معیار دوگانه، بیتردید عدالت فرهنگی را از میان میبرد و اعتماد میان اهل قلم را تضعیف میکند. فرهنگی که در آن امانتداری فکری به اصل غیرقابل معامله تبدیل نشده باشد، نمیتواند ادعای سلامت و اعتبار علمی داشته باشد.
گسترش شبکههای اجتماعی فرصتهای بیسابقهای برای نشر اندیشه، معرفی آثار ادبی، دسترسی به منابع علمی و ارتباط میان اهل فرهنگ فراهم کرده است. این ابزارها میتوانند در جامعهای مانند افغانستان که با محدودیتهای گستردهی آموزشی، فرهنگی و رسانهای مواجه است، نقش مهمی در انتقال دانش و تقویت ارتباطات فکری ایفا کنند. اما همین امکانات، در نبود سواد رسانهای، مسئولیتپذیری و معیارهای روشن اخلاقی، میتوانند به بستری برای گسترش ابتذال تبدیل شوند.
امروزه در برخی محافل مجازی، میزان شهرت و تعداد دنبالکنندگان گاهی جایگاه مهمتری از دانش، تخصص و کیفیت آثار پیدا میکنند. فردی که فتنههای خفته را بیدار و تفرقهانگیزی میکند، یا در تخریب دیگران مهارت بیشتری دارد، ممکن است بیش از یک پژوهشگر جدی و نویسندهی متعهد دیده شود. در چنین وضعیتی، تولید محتوا با تولید دانش اشتباه گرفته میشود و دیده شدن به جای ارزشآفرینی مینشیند. برخی افراد به جای این که با مطالعه، پژوهش و آفرینش ادبی برای خود جایگاه بسازند، از حاشیهسازی، جدلهای بیپایان و تخریب چهرههای دیگر برای جلب توجه استفاده میکنند.
در چنین فضایی، کسانی که سالها برای کسب تخصص، پژوهش و آفرینش آثار ارزشمند وقت صرف کردهاند، ممکن است در حاشیه قرار گیرند؛ در حالی که افراد جنجالآفرین با استفاده از ادبیات تند و تحریک احساسات جمعی، به شهرتی ولو زودگذر دست مییابند.
یکی از شاخصهای مهم بلوغ فکری، توانایی پذیرش اشتباه است. انسان آگاه میداند که دانش او محدود است و هیچ دیدگاهی از امکان خطا مصئون نیست. به همین دلیل، در برابر نقد مستدل موضع دفاعی نمیگیرد، بلکه میکوشد از آن برای اصلاح و تکمیل اندیشهی خود استفاده کند. اما در بخشی از فضای فرهنگی افغانستان، پذیرش اشتباه گاهی به منزلهی شکست شخصی تلقی میشود و برخی افراد به جای بررسی انتقادها، به توجیه مواضع خود میپردازند و در بسیاری موارد، منتقد را به داشتن انگیزههای پنهان، عقدههای شخصی یا وابستگیهای سیاسی و قومی متهم میکنند.
چنین رفتاری فضای مباحثه را مسدود میسازد. وقتی هیچکس حاضر نباشد از موضع خود عقبنشینی کند، هیچ بحثی به نتیجه نمیرسد و هیچ فرصتی برای یادگیری متقابل فراهم نمیشود. فرهنگ مباحثه زمانی شکل میگیرد که افراد بتوانند بدون ترس از تحقیر، دیدگاههای متفاوت را مطرح کنند و بدون احساس شکست، اشتباهات خود را بپذیرند. پذیرش اشتباه نشانهی ضعف نیست؛ برعکس، از نشانههای مهم بلوغ فکری و صداقت علمی است. کسی که ادعای دانش و روشنفکری دارد، باید بیش از دیگران آمادهی شنیدن نقد و اصلاح اشتباهات خود باشد.
میراث تاریخی و ادبی افغانستان نیز از آسیب این مناسبات ناسالم در امان نمانده است. این میراث حاصل تلاش نسلهای متعدد و پیوندهای پیچیدهی فرهنگی، زبانی و تمدنی است و نمیتوان آن را در چارچوب تعلقات قومی و سیاسی امروز محصور ساخت. با این حال، در برخی بحثهای فرهنگی، چهرههای تاریخی و ادبی به موضوع رقابتهای هویتی تبدیل شدهاند. هر گروه میکوشد شخصیتهای برجسته را در محدودهی هویت خود تعریف کند و گاهی برای اثبات ادعاهایش، بخشهایی از تاریخ را برجسته و بخشهای دیگر را پنهان سازد.
چنین رویکردی نه به شناخت بهتر تاریخ کمک میکند و نه به تقویت همبستگی اجتماعی. برعکس، میراث مشترک را به میدان منازعه تبدیل میسازد و فرصت شناخت متقابل را از میان میبرد. احترام به مفاخر فرهنگی به معنای چشمپوشی از نقد تاریخی نیست. هر شخصیت تاریخی میتواند موضوع پژوهش، بررسی و نقد قرار گیرد، اما این بررسی باید بر پایهی اسناد، منابع معتبر و روشهای علمی انجام شود، نه بر مبنای تعصب و رقابتهای قومی. میراث فرهنگی زمانی به سرمایهی مشترک تبدیل میشود که همه گروهها بتوانند بدون احساس انحصار و محرومیت، در شناخت، پاسداری و معرفی آن سهم بگیرند.
یکی دیگر از جنبههای نگرانکنندهی مناسبات ناسالم فرهنگی، برخورد تبعیضآمیز با زنان فعال در عرصههای ادبی، علمی و اجتماعی است. در بسیاری موارد، زنان بهجای آن که بر اساس آثار، اندیشهها و تواناییهایشان ارزیابی شوند، با حملات جنسیتی، تحقیر، شایعهسازی و داوریهای اخلاقی مواجه میشوند. این وضعیت بهویژه در جامعهای که زنان از فرصتهای آموزشی، شغلی و فرهنگی برابر برخوردار نیستند، پیامدهای سنگینتری دارد. چنین برخوردهایی بخشی از بدنهی جامعه را از حضور در عرصهی عمومی دلسرد میکند و جامعه را از ظرفیتهای علمی، ادبی و فکری نیمی از جمعیت محروم میسازد.
فضای فرهنگی سالم باید محیطی باشد که در آن زنان و مردان بتوانند بدون تبعیض و تهدید، آثار و دیدگاههای خود را مطرح کنند. هرگونه تلاش برای حذف زنان از عرصهی فرهنگی، در حقیقت نوعی فقیرسازی سرمایهی انسانی جامعه است. نمیتوان از عدالت، آزادی، پیشرفت و فرهنگ سخن گفت، اما همزمان با استفاده از زبان تحقیر و اتهامهای جنسیتی، زمینهی خاموشساختن صدای زنان را فراهم کرد.
فرهنگ و ادبیات صرفاً مجموعهای از شعرها، کتابها، مقالات و نوشتهها نیستند. این عرصهها با اخلاق اجتماعی، شیوهی اندیشیدن، نوع برخورد انسانها با یکدیگر و کیفیت زندگی جمعی ارتباط مستقیم دارند. برای همین، کسی که خود را در جایگاه شاعر، نویسنده، پژوهشگر یا روشنفکر قرار میدهد، نمیتواند نسبت به پیامدهای رفتار و سخنانش بیتفاوت باشد. عنوان فرهنگی باید با مسئولیت فرهنگی همراه باشد.
نمیتوان از آزادی بیان سخن گفت، اما حق دیگران برای برخورداری از احترام و حیثیت انسانی را نادیده گرفت. نمیتوان مدعی دفاع از هویت یک قوم بود، اما همزمان به تحقیر هویت اقوام دیگر پرداخت. نمیتوان از عدالت و آگاهی سخن گفت، اما سرقت فکری، تحریف واقعیت و انتشار اتهامهای اثباتنشده را توجیه کرد. آزادی بیان به معنای آزادی از مسئولیت نیست. هر فرد حق دارد دیدگاه خود را بیان کند، اما این حق، مسئولیت رعایت حقیقت، امانتداری و احترام به حقوق دیگران را از میان نمیبرد.
در چنین شرایطی، مسئولیت اهل قلم و نهادهای فرهنگی بیش از هر زمان دیگر اهمیت پیدا میکند. نویسندگان، شاعران، استادان دانشگاه، پژوهشگران و رسانهها نباید در برابر تخریب فضای فرهنگی بیتفاوت بمانند. سکوت در برابر سرقت ادبی، تحقیر انسانها، تعصب قومی و انتشار شایعه، بهتدریج این رفتارها را عادی و پذیرفتنی جلوه میدهد. البته، مقابله با ابتذال نیز نباید بهانهای برای ایجاد جبههبندیهای تازه، حذف مخالفان یا تکرار همان رفتارهای ناپسند باشد. نمیتوان با هتاکی به جنگ هتاکی رفت و انتظار داشت فرهنگ مفاهمه و مباحثه شکل بگیرد.
نهادهای علمی و فرهنگی میتوانند با تدوین معیارهای روشن اخلاق پژوهش، حمایت از حقوق معنوی پدیدآورندگان، تشویق نقد مستند و فراهمکردن زمینهی بحثهای آزاد، در بهبود این وضعیت سهم بگیرند. رسانهها نیز باید میان محتوای ارزشمند و جنجالآفرینی تفاوت قایل شوند و بهجای برجستهسازی مداوم حاشیهها، به آثار علمی، ادبی و فرهنگی مجال دیدهشدن بدهند. فضای مجازی نیز نیازمند سواد رسانهای و مسئولیتپذیری بیشتر است، زیرا هر مطلبی که منتشر میشود، میتواند بر ذهنیت عمومی، اعتبار اشخاص و مناسبات اجتماعی اثر بگذارد.
از سوی دیگر، خود اهل قلم باید در پندار، گفتار و رفتار خویش نمونهای از آن فرهنگی باشند که از آن سخن میگویند. اگر کسی خواهان آزادی اندیشه است، باید حق اندیشهی متفاوت را نیز به رسمیت بشناسد. اگر از عدالت دفاع میکند، باید در داوری در بارهی دوست و مخالف معیار واحد داشته باشد. اگر از امانتداری علمی سخن میگوید، باید در آثار خود به منابع و حقوق فکری دیگران احترام بگذارد. اگر مدعی روشنفکری است، باید بتواند با مخالف خود بحث کند، بدون این که به تحقیر و توهین متوسل شود.
فرهنگ با شعار ساخته نمیشود؛ با رفتار روزمرهی انسانها شکل میگیرد. جامعهای که در آن افراد به جای پاسخ دادن به استدلال، به تخریب شخصیت میپردازند، به جای پژوهش و آفرینش، آثار دیگران را تصاحب میکنند و به جای احترام به تنوع، تعصب را ترویج میکنند، به تدریج اعتماد فرهنگی خود را از دست میدهد. این بیاعتمادی، تنها میان چند نویسنده یا فعال فرهنگی باقی نمیماند، بلکه به فضای عمومی جامعه سرایت میکند و زمینهی همکاری، همفکری و تولید مشترک را تضعیف میسازد.
باید پذیرفت که بحران فرهنگی افغانستان تنها بحران کمبود امکانات، نهادهای علمی یا فرصتهای نشر نیست؛ بخشی از آن، بحران اخلاق و مسئولیتپذیری است. ممکن است امکانات محدود باشد، اما محدودیت امکانات نمیتواند توجیهی برای بیاخلاقی، سرقت فکری، تعصب و تحقیر دیگران باشد. ممکن است جامعه با دشواریهای سیاسی و اقتصادی مواجه باشد، اما همین دشواریها بیش از هر زمان دیگر ضرورت همبستگی، خردمندی و گفتوگوی مسئولانه را برجسته میسازد.
آنچه امروز بیش از هر چیز نیاز داریم، بازنگری جدی در مفهوم روشنفکری و جایگاه فرهنگی است. روشنفکر کسی نیست که صرفاً مدرک و عنوان داشته باشد، در بحثها واژههای دشوار به کار ببرد یا با صدای بلند دیگران را به چالش بکشد. روشنفکر کسی است که در برابر حقیقت تعهد داشته باشد، در داوری انصاف را رعایت کند، از آزادی اندیشه دفاع کند، خطای خود را بپذیرد و در برابر تحقیر و بیعدالتی سکوت نکند. دانش زمانی به سرمایهی اجتماعی تبدیل میشود که با اخلاق همراه باشد و فرهنگ زمانی اعتبار پیدا میکند که در رفتار فرهنگیان و مدعیان آن دیده شود.
بنابراین، زمان آن رسیده است که معیار سنجش افراد را از عنوانها و ظواهر به اندیشه، آثار، رفتار و مسئولیتپذیری آنان انتقال دهیم. نباید کسی را تنها به دلیل داشتن مدرک دانشگاهی، عنوان استاد، لقب پژوهشگر یا ادعای روشنفکری، فرهیخته و صاحب صلاحیت اخلاقی بدانیم. همان گونه که نباید افراد را به دلیل نداشتن عنوانهای رسمی از ارزش انسانی و ظرفیت فکری محروم سازیم. ارزش انسان نه در نام و نشان، بلکه در کیفیت اندیشه، صداقت، رفتار و اثری است که بر زندگی دیگران و فضای جامعه میگذارد.
سخن بر سر تحقیر اشخاص یا نفی ارزش تحصیلات عالی نیست؛ سخن بر سر این واقعیت است که دانش بدون اخلاق میتواند به ابزاری برای توجیه تعصب و برتریجویی تبدیل شود و عنوان علمی، اگر با مسئولیتپذیری همراه نباشد، تنها پوششی ظاهری باقی میماند. جامعهی فرهنگی افغانستان به مدرکداران بیشتر نیاز ندارد؛ به انسانهای آگاه، منصف، امانتدار و مسئولیتپذیر نیاز دارد؛ به کسانی که به جای تخریب یکدیگر، اندیشه تولید کنند؛ بهجای دامنزدن به تعصب، زمینهی شناخت متقابل را فراهم سازند؛ به جای تصاحب آثار دیگران، آفریننده باشند و به جای استفاده از مقام و عنوان برای تحقیر دیگران، از اعتبار علمی و اجتماعی خویش برای اعتلای فرهنگ و اخلاق جامعه کار بگیرند.
اینک باید به همان مفهوم اصلی عنوان بازگردیم: پالان عوضکردن، خر را به اسب تبدیل نمیکند؛ همانگونه که مدرک و عنوان، به تنهایی انسان را فرهیخته نمیسازد. آنچه جایگاه واقعی انسان را تعیین میکند، نه عنوانی است که بر خود میگذارد و نه مقامی که به آن تکیه میکند، بلکه اندیشه، کردار، منش انسانی و مسئولیتپذیری اوست.
فرهنگ را با مدرک نمیسنجند؛ فرهنگ را در رفتار انسانها میبینند.




