من و تو

فرخنده شعله

·

·

گلی‌ … که ندارم ترا به گلدانی
نمی‌شود که بگیرم ترا به آسانی

من و تو یک‌تن و یک جان،جانٍ سرگردان
به کوه و دره و دریا و هر بیابانی

من تو راویی تلخٍ دروغ در تاریخ
به جامانده‌ی فکری هزار ویرانی

من و تو بغض فرورفته در گلوی همیم
ومنتظربه نفس های تلخٍ‌ پایانی

به اعتراف منٍ خسته دل نیازی نیست
که اعتراف نگاه مرا نمی‌دانی؟


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد