مادر،تو آزادی‌را زیستی؟

نرگس درویشی

·

·

چه قدر زیباست زن باشی و موجود باشی،

نه فقط زنده، که دیده، که به حساب آمده.

زنی توانمند، شایسته و مهربان؛

با قلبی به وسعت آسمان، نیلگونَ، نیلگون!

به پاکی شبنمِ نشسته بر گلبرگ‌ها،

رنگارنگ چون رنگین کمان در روزی آفتابی بارانی.

گاه آرام چون شبِ سرد زمستان،

گاه مانند شب گرم تابستان؛ رفیق جیرجیرک‌ها.

گهی طوفانی بی‌قرار،

گهی نسیمی که فقط می‌گذرد…

و این “بودن” تنها در آغوش آزادی به حقیقت می‌‌رسد.

آن‌گاه که زندانِ جبر، زن را چون دخمه‌ی در بند کشد؛ زیبایی فرو ریزد،

از خویش دور افتد و نهفته‌ها زبان باز خواهند کرد:

چه قدر نازیباست ناخواسته زن باشی؛

و تمام عمر در حسرت زن نبودن بسوزی.

نازیباست آن‌گاه که سخن از زن می‌شود، شعارها بی‌پروا دهان باز کنند، و خود ندانی چگونه! از کدام زخم برخاسته! مادامی که در دل ضعفی تو را می‌فشارد.

چه قدر نازیباست آزادی را در زن نبودن بجویی،

نازیباست گذری از عمرت را زن زیسته باشی

و هنوز طعم راستینِ زن بودن، بر زبانت ننشسته باشد.

نازیباست هیاهوی زنانه‌ات را در خود بمیرانی و به خویش بگویی: خاموش!

و دریغ از روزی که نتوانی زنانگی‌ات را زندگی کنی!

زن یعنی مادرم

مادر، تو آزادی را زیستی؟


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد