سرود تلخ تاراج باغ…

خالده تحسین

·

·

از پس آن همه آشوب‌،

می‌آیم

از پس سال‌های که روح را در گرداب یأس،

در بند داشت

از پس یادهای که هزاران تیر،

از سینه‌‌ی معصوم پرنده،

گذر می‌داد

قامتم،

شکسته و خمیده نبود

و رخسارم،

هیچ نشانی از پاییز نداشت

از پس زنجیره‌های درد،

می‌آیم

به چشم‌هایم بنگر،

یادت است؟

روزگاری

دفتر عاشقانه و پرشور غزل بودند

امروز،

نگاه‌هایم،

آشفته‌تر از همیشه

سرود تلخ تاراج باغ را

زمزمه می‌کنند


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد