واهمه

شکیلا شعله

·

·

خدا کند که پس از برف، آفتاب کند

که انجماد مرا قطره قطره آب کند

خدا کند، نه، خدا خسته است، خسته ، مگر

خدا چقدر، دعا از تو مستجاب کند؟

در آن وطن که زمامش به دست چند خر است

دلم چه گونه، دگر، خواهش کتاب کند؟

همیشه واهمه دارم، وطن وطن، هر دم

شکوه مزرعه‌ام را خری، خراب کند

کسی که مرده سه قرن‌است، ممکن است مگر؟

دوباره زنده شود، قصد انقلاب کند؟

وطن چه است مگر؟ دختری که می‌خواهد

به دست خویش در آینده انتخاب کند

دلم گرفته و اندوه شعر می‌خواند

برای آن‌که مرا خوانده خوانده خواب کند


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد