چشم

نیلوفر سلیمی

·

·

به دنیای که در آن نیستی بعد از تو بدبینم
نمی آیی تو اما از سفر هر سو که می‌بینم

دو چشمت قصه ی یک آسمان را درخودش دارد
و من در آسمان چشم هایت مثل شاهینم

ببین در حال مرگم بار ها جان می کنم اما
به آسانی جدا از تن نمیشه روح غمگینم

به مثل پرچم یک دولت پیشینه ی هستم
که سال قبل بالا بوده ام امروز پایینم

شب است و مرغ غم در پشت کلکین بیت می‌خواند
به گریه می‌گذارم بار دیگر سر به بالینم


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد